Wordpress Themes

بجای آموزش کفش پرانی، داشته هاتان را زیاد کنید!

این چه حسی است که ممکن است پراندن یک کفش به یک رییس جمهور جالب باشد. اما بالاخره نمی شود این اعتراف را نکرد که ته دلم هم بدم نیامد از این پرتاب. گاهی دل آدم خنک می شود وقتی ببینی می شود که صدای اعتراضت رابه گوش کسانی برسانی که بصیرت را فدای قدرتشان کرده اند. پراندن لنگه کفش به سمت بوش نشان بی بصیرتی و قدرت طلبی اویی است که به اسم دموکراسی و به بهانه خلع سلاح اتمی به کشوری پا نهاد و به جز سرنگونی یک دیکتاتور، تنها ودیعه اش به مردم آن سرزمین ناآرامی بود. سمت عاقل ذهنم بر این باور است که گفتگو و مدارا، دوستی و منطق باید در تمام مناسبات حاکم شود. آرزویم رسیدن به آن نقطه است. اما سمتی دیگر اذعان دارد که گاهی گفتگو چندان کارآمد نیست.

اما همه اینها را گفتم تا بنویسم یک چیز را نمی فهمم. در خانه ماندن باعث شده بود دقایقی تلویزیون خانه روشن بماند. صحنه ای را دیدم که خبرنگاری لنگه کفشی را دست مردم می داد تا به سمت هدفی فرضی پرتاپ کنند. این را نمی فهمم. یکی نیست بگوید که اقایان محترم تا دلتان می خواهد دلتان خنک باشد از این پرتاپ. اصلا بیایید مثل همه جای دنیا تبلیغ کنید که بخاطر دموکراسی باید این خبرنگار آزاد شود. اصلا تا می خواهید از رفتار بد با این خبرنگار بگویید. اصلا خبرنگار را بزرگ کنید و عکسش را به در و دیوار بزنید. این رویه برای همه ما آشناست!

اما چه معنی دارد که به جای یاد دادن منطق، به جای تلاش برای مقابله علمی، منطقی و اصولی با به قول خودتان دشمن ،تبلیغ این فعالیت ها را بکنیم. فراموش نکنیم که اگر دشمنی به فرض هست، اگر مسابقه ایست، اگر دنبال رقابت برای جلب توجه نگاه های مردم به سمت خودمانیم، راهش یاد گرفتن پراندن لنگه کفش نیست. اگر می خواهیم مقابله کنیم، قدرت اقتصادی منطقه شویم، اگر می خواهیم مقابله کنیم عقلانیت و خردورزی را در جامعه خود تبلیغ کنیم. خردورزیدن مفهومی غریب در این مملکت است. تا نباشد نه سمت و سویی از توسعه را می بینیم و نه حرفی برای گفتن داریم.

در دو حال کفش پرانی معنا دارد. یا اینکه آنقدر صدای یک طرف زیاد باشد، که صداهای دیگر را نشنوند. یا اینکه چیزی جز لنگه کفش برای ابراز وجود نداشته باشیم. حتی اگر بپذیریم که خبرنگاری صدای خود را در میان هیاهوهای بلند خواسته اینگونه به گوش جهانیان برساند، اما این معنایش این نیست که دولتی و یا نظامی که می تواند صدای بلند یک ملت باشد نیز همان روش را برای خود اتخاذ کند. باور کنیم که صدای یک کشور و صدای مردم می تواند بلند باشد، اگر راهش را بدانیم! و وای به حال ما اگر دلیلمان از کفش پرانی بشود دلیل دوم!

امید که مردمان آنقدر خردمند شوند که دیگر هیچگاه و هیچگاه راضی به ریاست بی بصیرتان بر سرنوشتشان نباشند. و آنقدر توانمند گردند که روش مقابله شان با آنها روش های لنگه کفشی نباشد. حال چه در عراق، چه در دانشگاه های ایران!

بماند که چقدر حوادثی اینچنین، می تواند بازتابهایی اینچنین تر داشته باشد!

۲۷ نظر برای “بجای آموزش کفش پرانی، داشته هاتان را زیاد کنید!”


  1. احسان:

    من نمی خوام بگم حرفات غلطه و این حرکت این خبرنگارم تایید نمی کنم ولی این کار یه اتحادی ایجاد کرد که اونایی که مخالف بوش بودن کنار هم قرار گرفتن مثلا اینکه تو این بازی فلش سه ملیون کفش زدن تو سرش این معنی داره فقط بازی نیست.

    در ضمن ما اگه بتونیم خودمونو جم کنیم هنر کردیم کاری با بقیه نداشته باشیم
    مرسی از مطلبت

  2. حجت:

    [...جشن گرفتن صدا و سیما با لنگ کفش پرتاب شده به بوش...]

    http://mr-hzf.blogspot.com/2008/12/blog-post_4605.html

  3. سید محمد:

    ضمن تشکر از تفکر زیبای شما….
    کسی نگفته بریم به جای تفکر وپیشرفت کفش پرتاب کنیم…چرا همه چیز رو قاطی می کنیم با هم ؟ میگیم حرکت شجاعانه و تاثیر گذار و مهمی بوده….دل مردم دنیا خنک شد…باعث بیداری عرب ها شد….

  4. مازیار:

    ایکاش صدا و سیمای میلی ضرغامی همه کفش پرانی ها رو با همین وسعت پوشش می داد.
    از جمله کفش پرانی به رئیس جمهور شجاع و ارزشی و پرکار و…. در دانشگاه امیر کبیر (سال ۸۵)

  5. Lord Voldemort:

    و کی این لنگه کفش ب سوی رهبران ایرانی پرتاب خواهد شد؟

  6. پرهام:

    دموکراسی، آزادی، اندیشه و خردورزی باید در وجود آدمی ریشه کند و در خون ما گردش داشته باشد. تا زمانی که نیمی از ذهن ما دل خنک است از کفش پرانی و نیم دیگر آن خردورزی میکند، نشان از این می‏دهد که هنوز اندیشه مبارزه واقعی را نیافتیم، چرا که با کمی سنگینی و سبکی روزگار به یکی از نیمه‏های خود تمایل پیدا می‏کنیم. یعنی شاید ( فقط شاید) اگر به شما به اندازه مردم عراق فشار وارد شود، کفش می‏پرانید و اگر شرایط بهتر داشته باشید خردورزی میکنید.!!

    در وبلاگم درباره همین موضوع مطلب کوچکی دارم. اگر گذرتان افتاد نیم نگاهی به آن داشته باشید.

  7. حمید:

    اون انتفاضه سنگ فلسطینیها کم بود،حالا یه سوژه جدید هم افتاده دست این فتنه گران منطقه،یعنی جمهوری اسلامی.اسمش رو هم گذاشتند انتفاضه لنگه کفش.
    باز که افتادی به شعار دادن که. به هر بهانه ای که حمله کرده،نتیجش برای مردم عراق خوب بوده. جنگ مشتی شیعه و سنی ابله چه ربطی به آمریکا داره؟
    با کامنتر ۵ موافقم.

  8. حمید:

    این رییس روسا و عوامل بی همه چیز صدا و سیما رو باید محاکمه کرد،با جرم هایی نابخشودنی و بسیار سنگین. به جرم ۳۰ سال ایرانی ستیزی،ایران ستیزی،تبلیغ فرهنگ منحط اعراب بول شتر خوار،بی اعتنایی به فرهنگ غنی و تمدن باستانی پیش از اسلام ایران زمین،تبلیغ کارهای سخیف،مبارزه با عقل و منطق گرایی،تبلیغ رفتار شعار گونه و بی منطق،ترویج خرافات،دروغ بافیهای بی حد و حصر مذهبی،سیاسی، کمک رسانی به سرکوب مردم توسط رژیم ،تخریب آزادیخواهان،کوشش در اسیر کردن افکار مردم در مشتی رخدادهایی که جز پسرفت چیزی برای این مملکت به همراه نداشته اند،تبلیغ مرتجع و ارتجاع و تخریب روشنفکر و متجدد و تجدد و بسیاری جرمهای دیگه.
    “اصلا تا می خواهید از رفتار بد با این خبرنگار بگویید. اصلا خبرنگار را بزرگ کنید و عکسش را به در و دیوار بزنید. این رویه برای همه ما آشناست!”
    این چه نسخه ای هست میپیچی؟لازم نیست شما نسخه بپیچید،خودشون از همه جهت و از همه لحاظ،در این موارد همه فن حریفند و حرف میزنند و تکرار میکنند و پدرشون رو از گور در میارند و براش نقاره میزنند. عکسهای ده بیست متری مقامات رژیم روی در ودیوار و ساختمونها، کم هست که حالا بیاند و عکس این فرد رو هم اضافه کنند؟ شاید یه خیابون هم به نامش کردند.شاید این روز نام انتفاضه لنگه کفش روش گذاشتند. از اینها چیزی بعید نیست.

  9. اکبر:

    اینجا رو هم ببینید.جالبه:
    http://fardanews.com/fa/pages/?cid=69325

  10. من اوهستم:

    چه میشه کرد.

  11. زینب:

    بازم به غیرت عرب ها!! کاش یه ایرونی پیدا میشد که وقتی احمدی نژاد توی دانشگاه آمریکا دم از آزادی تو ایران میزد یه کفش پرت می کرد تا دهنش از این دروغ گویی ها پر خون بشه!!

  12. حمید:

    زر نزن بابا
    بهترین منطق علمی …باور کن بهتر از این منطق علمی ای دیگه به کارت نمی خوره

  13. حمید:

    کامنتر ۱۲
    خودت فهمیدی چی بلغور کردی؟

  14. مجید:

    سلام. واقعا از این همه شعور لذت بردم. عالی بود عالی.

    کاملا موافقم. از خیلی چیزها ممکن است لذت ببریم, لذت از این حرکت یا به تعبیری “دل خنک شدن” هیچ ربطی به صحت این موضوع ندارد. حرفهایت کاملا درست است.

  15. فرهاد:

    درود
    مایل به تبادل لینک هستم
    پیشاپیش لینک شده اید
    ممنون

  16. misagh akhtar:

    salam man linke shomaro dar web khodam gharar dadam age shoma ham lotf konid in karo anjam bedid mamnon misham

  17. بچه فنی:

    نوع نگاه خبرنگارای سیمای ضرغامی به این مساله هم در نوع خودش بی نظیر بود. حس تمسخر همیشگی نسبت به «استکبار جهانی و در راس آن آمریکای جنایتکار» !

  18. مَتَتی:

    اگر حتی به اندازه عراق تو این مملکت جرات و آزادی بود معلوم می شد چه بدتر از لنگه کفش به سوی بعضی ها پرت می شد! بذار خوش باشند!

  19. صبح:

    من اصلا دلم خنک نشد. خود دیکتاتور عراق و مردم بدبخت و عقب مانده عراق باعث اشغال کشورشان شدند.
    درگیریهای عراق ربطی به امریکا نداره بلکه فتنه جمهوری اسلامی است . و تعصب و عقب ماندگی فرهنگی عراقیها که مثل… شیعه وسنی افتادن به جون هم بعد میگن اسلام دین مهربانی وکامل ترین دینه.

  20. حجت:

    صبح جان
    منم موندم که این عراقیها خودشون دارن همدیگه رو میکشن و تیکه تیکه میکنند ، اونوقت از آمریکاییها متنفرند . چرا من نمیدونم !!!
    این شیعه و سنی آخرش نسل همدیگه رو منقرض میکنند .
    من موندم اسلام که اینقدر منادی صلح و دوستی است ، پس چرا تمام جنگهای اخیر یا مسلمونها با خودشون میجنگن یا با دیگران !!!

  21. بهروز اسدنژاد:

    سلام خواهر
    من رو انشاء الله که بخاطر دارید .خوب خداروشکر
    موفق باسید

  22. مهدی رفعتی:

    درود بی پایان به شما و شادباش برای شب یلدا
    تحلیل جالبی بود. نمی دانم اگر این اتفاق روزی برای ریاست جمهور ما بیافتد آقایان چه آسمان و ریسمانی به هم می بافند. نوشتارتان را در پیوندهای روزانه نهادم.
    پیروز باشید

  23. فرزاد حسنی:

    سلام !خواستم یادی کرده باشم از دوستان در این شب یلدا و به رسم دوستی و ادب این بیت “خاقانی “را تقدیم کنم :

    ” همه شبهای غم آبستن روز خراب است

    یوسف روز، به چاه “شب یلدا” بیند ”

    روزگارتان خوش و بر وفق مراد باد!فرزاد حسنی – یلدای ۸۷- تهران

  24. سمیه:

    تولد، تولد، تولدت مبارک

  25. محمود زرینه:

    سلام آشنای قدیمی.
    من حدس می زنم از کوته فکری ۴ نفر ( خبرنگار، دبیر، معاون سیاسی، ناظر) بود که چشممون به این حرکات آشنا شد.

  26. اهورا:

    دلم برات میسوزه.تهش یک دگرباش مثل ساقی قهرمان در خواهی آمد.
    خیلی بد هم نیست!

  27. امیر:

    ممنون با همه قسمت هاش موافق بودم ولذت بردم
    به امید روزی که همه از جمله خود من شعور پیدا کنیم!

محل نوشتن نظرات