داشتن چند موتور فعال همیشه بهتر است!
وقتی مدرسه می رفتم به مراتب تقیدات دینی را بیشتر از امروز رعایت می کردم. هرچند گردی صورت کمتر از امروز بود و بچه سال بودم، اما محدوده گردی صورتی که به عنوان حجاب می پوشیدم بیشتر بود و حجاب کامل از دید دیگران هم همیشه همراهم بود. عضو فعال برنامه های فوق برنامه مدرسه هم بودم. در واقع می شد یک موجود مطلوب باشم برای مسئولین مدارس آن هم از نوع تربیتی. اما فراموش نمی کنم آن سالها را که حتی درباره رنگ جورابم باید پاسخ می گفتم. یادم نمی رود که به شدت مورد نکوهش مربیان پرورشی بودم چون مثل همه دخترکان محصل معلمی را دوست می داشتم و اغلب ایشان معلم ریاضی و فیزیک و درس هایی چنین بودند. و چقدر همیشه چه در ظاهر و چه در نوع تفکر معلمین پرورشی با معلمین مربوط به دروس تجربی تر اختلاف سلیقه داشتند. در طول تحصیلم دوبار بخاطر دخالت ها و فشارهای معلم تربیتی، مدرسه ام را تغییر دادم. شاید که محیط ارامتری را برای تحصیل بیابم.
متاسفانه تصویرم از معلمین دینی و معارف هم تصویر مطلوبی نیست. اما ذکرش نمی کنم تا عمومیتی نداده باشم. اما به شدت یاد آن روزگار تحصیلی افتادم وقتی خواندم مشاوری در آموزش و پرورش پیدا شده و طرح تجمیع مدارس و مساجد را مطرح کرده، و ادعا کرده می شود مدارس سنتی را کنار گذاشت و مدارسی مسجد محور داشت. فکر کنم این مشاور محترم گذری به مدارس عالی و حوزه ای ما داشته اند. حجره ها و شبستان ها چشمشان را گرفته و تصور کرده اند در چنین محیطی می شود در بسیاری از امکانات صرفه جویی کرد.
*******

مسجد محل ما یکی از بزرگترین مساجد منطقه بود و امام جماعتش یکی از معدود روحانیون اصلاح طلب. از افراد شاخص مجمع روحانیون بود و در انتخابات دوم خرداد برای ریاست جمهوری خاتمی کم نگذاشت. مدیریت خوبی داشته و با محوریت مسجد کلاس و آموزشگاه و مغازه و … هم تاسیس کرده است. یادم نمی رود نمازهای جماعت مسجد را که عده ای حتی در شبستان جا نمی شدند و از نماز می ماندند. اما به مانند بسیاری از مساجد مشابه ،اختلالی که بسیج مسجد در کار آن ایجاد کرد، دشمنی ها، تمسخر ها به حدی رسید که دیگر از آن مسجد با هیمنه نیز اثری نماند. دیگر عده ای خود را همه کاره مسجد می دانستند که پچ پچ های جوان تر ها را قبل و بعد نماز تحمل نمی کردند. عده ای که طلبکار همه جماعتی بودند که قرار بود نماز جماعت بخوانند، خصوصا اگر جوانتر باشی و کمی هم بدانند نگاه سیاسی مخالف داری. مشابه این مسجد را بسیار دیده ام. البته این مسجدی است که مقاومت یک روحانی نسبتا اگاه را به دنبال خود داشته است. وگرنه کم نبودند و نیستند مساجد بزرگی با روحانیونی کم سواد که بیش از هرچیز ترویج خرافه می کنند و محل تجمع سن بالاهای محل هستند.
*******
طرح تجمیع را که خواندم. تصور کردم که اگر تا دیروز عده ای به اسم اسلام و مسلمانی در خانه خدا طلبکار دینداران بودند، اگر تا دیروز می شد تحمل کرد ایشان را اگر دلت برای یک نماز جماعت تنگ می شد، امروز چرا باید این طلبکاران را تحمل کرد. چرا باید جوان امروز ما که به تنهایی یک مربی پرورشی یا معلم معارف می تواند بزرگترین دافعه برای اسلام و مسلمانی اش باشد، در مواجهه بی ارتباطی قرار بگیرد که ضررش بیش از نفعش باشد. این آقای مشاور فراموش کرده است که دافعه برخی از چهره های مساجد، داوطلبان مسجد رو را رانده است. دانش اموز بی نوا چه گناهی کرده که به اجبار باید پذیرای این دافعه باشد؟ مگر جز این است که در سالهای حساس تحصیل این دافعه تنها به دین گریزی بیشتر خواهد انجامید؟آموزش و پرورش با اینهمه کلاس ضمن خدمت و اینهمه اموزش نتوانسته چهره معلمین خود را منعطف و جذاب نماید. حالا دیگر چه کنترلی بر روی بخش تربیتی مدارس خود خواهد داشت؟ البته این طرح مشعشع می تواند اغازی برای بازگشت به همان شیوه تعلیم و تربیت سنتی هم باشد. سالهاست که عده زیادی چشم دیدن کسی چون امیرکبیر را بخاطر تاسیس مدارس مدرن در ایران ندارند. عده زیادی ابهت و جایگاه خود را از دست رفته می پندارند و چه بی تدبیرانه اندیشیده اند که با حذف این مدارس بر اقتدارشان افزدوه خواهد شد.
جدای از این مسئله، نهاد مدرسه و نهاد مسجد دارای کارکردهای مجزایی هستند. تلفیق این کارکردها آدم را یاد دستگاه های چندکاره برقی می اندازد. تازگیها بسیار مد شده است که کلی کار و خدمات را سوار یک موتور می کنند و با خرید یک وسیله برقی می توانی همه این خدمات را به دست آوری. اما به دلیل فشار زیاد بر موتور، هرچه این دستگاه ها پیچیده تر باشد احتمال خرابی اش بیشتر است و با از کار افتادن موتور کلی از این خدمات را از دست خواهی داد. راست گفته اند که بالاخره داشتن چند موتور فعال همیشه بهتر است. حالا اقایان سعی کنند این موتورها را با این تجمیع های بی مورد از کار نیاندازند.
پی نوشت: خواندن این نوشته و این دیگری را در همین رابطه پیشنهاد می کنم.



۴ دی ۸۷ @ ۸:۳۸ ق.ظ
سلام
من امروز که خاطرات دوران مدرسه ام رو مرور میکنم بعضی وقتها پیش خودم فکر میکنم اگر خودم آگاه بودم یا پدر و مادر آگاهی داشتم میتونستم مدرسه نرم و شاید خیلی برام بهتر میشد. البته مسلمه که حضور بین بچه ها رو از دست میدادم. بعضی وقتها فکر می کنم مدرسه به خصوص توی مملکت های محدود ما چه جنایت عظیمی در حق بچه ها میکنن. به خدا جنایت فقط اون نیست که از اون ور دنیا پاشی بیای یه جا رو اشغال کنی و بمب بریزی. فقط میگن این کار رو بکن، اون کار رو نکن. از این شخصیت های والد انتظار دارین نسل بعد شخصیت بالغ به ثمر بشینه. اونها هم میشن کودک یا والد. بابا به پیر به پیغمبر خدا با اون خداییش انسان ها رو آزاد آفریده حالا ما بنده های خدا به جایی رسیدیم که همه میخوایم به این کودکان معصوم خط بدیم. ثمره این نهال ها از گوهر آزادی و آزادگی چیه؟ اینقدر فشار میاریم بره بهشت که از اون ور جهنم میزنه بیرون! حرف و درد در این باب بسیار است. مرا در غم خود شریک بدانید. امیدوارم روزی برسه که به جای آدمک های نادان که بر مسند امورند متخصصان و نخبگان آگاه و آزاده کشتی بان انسانها در این روزگار باشند.
۴ دی ۸۷ @ ۱۰:۴۳ ق.ظ
“اینها همش نشانه ورشکستگی است. هر چقدر فاصله مردم با ایدئولوژی مطلوب جمهوری اسلامی بیشتر میشه، رژیم بیشتر به تقلا میافته تا اون فاصله رو به خیال خودش،کمتر کنه.
قرار شده زنگ محرم رو هم در مدارس بنوازند. توی این دو سه ساله ۴-۵ تا زنگ جدید اختراع کردند. برای هر مناسبتی،یک زنگ توی مدارس مینوازند.این رژیم به کجا رسیده با این کاراش،که حالا بخواد برسه؟فصل اول کتاب تاریخ مشروطیت نوشته ملکزاده(پسر ملک المتکلمین) رو بخونید،میبینید که دینداران و آخوند،چه جنایاتی رو انجام دادند و چه موانعی در راه پیشرفت کشور بودند. حتی با میز و نیمکت هم مخالف بودند.
“سالهاست که عده زیادی چشم دیدن کسی چون امیرکبیر را بخاطر تاسیس مدارس مدرن در ایران ندارند”
آنزمانی که آن زمان بود،و زمین تا آسمان آگاهی عامه مردم و وسایل آگاهی رسان،بسیار کمتر از حالا بود. مردم در برابر فضل ا… نوری،این مرشد خمینی،که اون رو شهید هم نامید، فریاد میزدند:”ای گاو مجسم،ما مشروعه نمیخواهیم،مشروطه میخواهیم”(کسروی،تاریخ مشروطه). حالا با وجود اینکه متاسفانه مشتی شیخ فضل ا… های دیگری بر سر کار اومدند و موجب درجا زدن کشور و دهها سال پسرفت اون شدند،دیگر بیاند صبح تا شام روی مغزش دین و اسلاما کنند،کوچکترین چیزی نصیبشون نمیشه.
فشار گذر زمان،خیلی کارها میکنه. اگز زمانی همین شیخ کثیف،میگفت: “کلمه قبیح حریت و مساوات،اصل موذی و خراب کننده قوانین الهی است،زیرا بنای قرآن بر آزاد نبودن قلم و لسان است(قابل توجه اسرای دین).و یکی از مواد ضلالت این است که گفته شود افراد مسلمان متساوی الحقوقند. تلفیق اسلام و مساوات، از محالات است.چرا که بنای اسلام بر تفریق و تفاوت است،مانند تفاوت میان حقوق زن و مرد و مسلم و غیر مسلم” و موجود دیگری که صاحب جُک معروف “سیاست ما عین دیانت ما و….” میگفت:” از اول عمرم تا به حال،بسیار مهالک در بر و بحر برایم اتفاق افتاده بود و در هیچکدام بدنم به لرزه درنیامده بود.آخر ما هر چه تامل میکنیم،میبینیم که خداوند قابلیت در زنها قرار نداده است که لیاقت انتخاب کردن داشته باشند” و مریدان اون شیخ گوری(فضل ا…)،نیز میگفتند:”تصویب نامه اخیر دولت راجع به شرکت بانوان در انتخابات،از نظر شرع، بی اعتبار(قابل توجه اسرای دین)،و از نظر قانون اساسی،لغو است.
امضا: روح ا… الموسوی الخمینی،مرتضی الحسینی لنگرودی،موسوی گلپایگانی و چندین آیت الملای دیگه.”
—–
ولی فشار گذر زمان وافکار عمومی و گسستگی هر چه بیشتر مردم از دین، و به صدا در اومدن این زنگ خطر برای دکانداران دین،که اگر بر این نظریات اسلام، دست کم بطور ظاهری اصرار بورزند یا حتی اون رو بر زبان بیارند، نه تنها فردی وقعی بر حرفشون نمگیذاره،بلکه همونطور که یک دیوانه زنجیری رو مردم مسخره میکنند، اون فرد گوینده همچین حرفی رو هم به باد استهزا میگیرند و لایق تیمارستان میدونند.و دینی رو که چنین نظری داره رو به همچنین مورد استهزا قرار میدند و این هم موجب تخریب و مطرود شدن بیش از پیش دکانداران دین و هم موجب فاصله بیشتر مردم از دین و تخریب ببیشترش میشه. برای همین اومدند و برای اینکه هم خودشون و هم دین رو بیش از پیش مطرود نکرده باشند، تغییر عقیده ای ۱۸۰ درجه ای در گفتارشون پدید آوردند، که البته نشون دهنده این هست که چقدر قوانین و احکام و باید ها ونباید های دین مطرود افکار عمومی هستند،که شدت این مطرودیت،موجب کنار گذاشتن اون قوانین و احکام وباید و نباید ها میشه.
نمونه ای از این تغییر ۱۸۰ درجه ای این هست که در زمانی آیت الملایی به نام خمینی میاد و میگه:”حضور مبارک اعلیحضرت همایونی،طهران. بطوریکه در روزنامه ها منتشر شده،دولت به زنها حق رای داده، و این صریحا خلاف مقررات اسلام است….”
بعد از مدتی میاد و اینچنین میگه:”هم برای انتخابات مجلس موسسان،و هم برای انتخابات مجلس شورای اسلامی،به مجاهدت شما بانوان احتیاج داریم…”
این موارد زیاد هست.
یا به تازگی فرد دیگری یه دفعه از دهنش در میره و میگه:”حق زنان ۱۴ قرن پایمال شده است”،یا میگه:”بدون توجه به عقل…”. این بدون توجه به عقلش خیلی قابل توجه است.
ولی با وجود این ظاهر سازیها و تغییر رویه های ۱۸۰ درجه ای که بعضیهاشون انجام میدند و یا اعترافهایی که گاهی از دهنشون در میره،هنوز هم هستند کسانی که بر موضع دین و نظر دین پای میفشارند:” در اسلام ،نه مساوات بین افراد وجود دارد،نه احترام به آزادی مردم….کسانی که انقلاب اسلامی را برای تحقق خواسته های مردم میدانند،مخالف اسلام هستند.خب در کشورهای کفار هم به آزادی مردم احترام میگذارند…” (مصباح یزدی)
۴ دی ۸۷ @ ۱:۳۵ ب.ظ
فهیمه و شیرزاد هم مثل خودت خوب نوشتند.حالا خوندمشون. اون آماری که شیرزاد نوشته،تکان دهنده هست.آماری که در مورد درصد مدرسه هایی که رو به ویرانی دارند و… نوشته.
۴ دی ۸۷ @ ۵:۱۰ ب.ظ
ایشان در ادامه با طرح مبانی فقهی و عقلی نظریهی ولایت فقیه خاطرنشان کردند که نظرات فقیه به ما هو فقیه، تنها در امور فقهیه برنظرات سایر مردم تقدم دارد و ورود در مسایل دیگر، مانند ایجاد رابطه با امریکا یا روابط سیاسی با سایر کشورها، علی الاصول در حوزهی کاری ولی فقیه قرارنمی گیرد و باید به وسیله کارشناس متخصص حل و فصل شود.
آیت الله منتظری افزودند که در زمان بازنگری قانون اساسی، به جهت ایراداتی که به افزایش اختیارات ولی فقیه و شمول مطلق این اختیارات داشتهاند، با آن مخالفت کردهاند و باور دارند که حتی پیامبر اکرم (ص) نیز از حق ولایت مطلقه برخوردار نبوده است و ولایت مطلقه فقیه را از جمله مصادیق بارز شرک بر شمردند.
http://www.jminews.com/news/fa/?mi=16&ni=5155
۴ دی ۸۷ @ ۹:۵۸ ب.ظ
ببخش که هی میام کامنت میگذارم.میدونم که توی دلت میگی این دیگه چه آدمی هست. خودمم خوشم نمیاد که تعداد کامنتهام زیاد بشه،ولی خب بعضی وقتها با بی حوصلگی یه کامنتی رو مانند کامنت اول،مینویسم،برای همین ناقص از آب در میاد،برای همین بعضی وقتها تعدادش زیاد میشه.
تصحیح در کامنت اول:”که چقدر “بعضی” قوانین و احکام و باید ها ونباید های دین مطرود افکار عمومی هستند،که شدت این مطرودیت،موجب کنار گذاشتن اون قوانین و احکام وباید و نباید ها میشه.”
منظورم از “فشار گذر زمان” هم همون پیامدهایی که گذر زمان به همراه داره بود. افزایش آگاهی مردم که گذر زمان و ورود تکنولوژیهایی که من نامشون رو “تکنولوژیهای کوچک کننده جهان” میگذارم. تغییر نگاهها، نگرشها، طرز فکرها، خواستها ،نیازها و… . اینها همش به دلیل در معرض برخورد آرا و نظرات و اندیشه های دیگران قرار گرفتن فرد هست که دلیل اصلی این هم همون پیشرفت تکنولوژی… و دلیل ظهور این تکنولوژیها هم، گذر زمان هست.
این تغییرات البته در دوران معاصر نمود بیشتری دارند.یعنی شدتش بیشتر هست.میشه با گسترش دانش و دانش زایی مقایسش کرد که در قرنهای پیش رشدی بسیار آهسته داشت ولی در قرن گذشته و هرچه به دوران معاصر پیش میریم ضریب تولید دانش،در هر ده سال برای نمونه،نسبت به یک دهه در اوایل قرن بیستم،چند برابر شده. البته شدت تغییرات فردی و فکری، کمتر و ملایمتر از رشد جهشی گسترش دانش و تکنولوژی هست. دلیل آهسته و تند بودن این تغییرات فکری و فردی هم باز مرتبط با نبود و کمبود تکنولوژیها خاص موثر در این زمینه،در قرنهای پیش،(تغییرات آهسته)و وجود و ظهور اونها در دوران معاصر،هست.(تغییرات شتابان تر نسبت به گذشته)
۵ دی ۸۷ @ ۱۲:۴۸ ق.ظ
سلام..این درد مدت های مدیدیست که با ماست..دین گریزی در میان نوجوانان و جوانان به شدت توسعه پیدا کرده فقط آغایان سرشان را از زیر برف در بیاورند و ببینند که چه بر سر اسلام ناب که مدعیش بودند آمد؟…به امید فردای روشن برای من٬تو و تمام مردم دنیا
۵ دی ۸۷ @ ۱:۱۵ ب.ظ
درود بر شما سرخانم خانم دکتر توحید لو
از آشنایی با سایت وزین شما بسیار خرسندم و مدتی است از مطالب زیبا و مفید شما استفاده می کنم.
بدون تعارف بسیار متنوع ، جالب و عالمانه می نویسید . برای استفاده بیشتر از مطالب و اندیشه های شما با اجازه لینکتان کردم.
بر ساحل زیبای سلامت برایتان شادی و سربلندی آرزو می کنم.
۶ دی ۸۷ @ ۱:۲۵ ق.ظ
- دیدن معلم پرورشی سخت تره یا درس عربی؟
۷ دی ۸۷ @ ۵:۴۱ ب.ظ
مطلبت منو یاد برادر کوچیکم انداخت که تو بچگی عاشق مسجد بود و برای مسجد تک خوان گروه سرود بود و یک بار که دهه هفتاد با پوستر یک فوتبالیست ایرانی مسجد رفته بود مسوول پایگاه بسیج جلوی تمام بچه ها یه سیلی تو گوش این بچه۹ ساله زده بود که چرا عکس فوتبالیست آوردی مسجد!! و این اخرین بار بود که اون تو مسجد پا گذاشت و عاملی شد که برای همیشه از مسجدو نماز زده بشه!! اینم کارکرد مساجد ما !!!