Wordpress Themes

غفلتی که این روزها تشدید می شود

خوشبختانه نه فرصت و نه امکان دیدن شبکه های خارجی را نداشته و ندارم. نه اینکه خیلی فرصت دیدن تلویزیون ملی را داشته باشم. اما بالاخره این یکی گهگاهی روشن می شود. اما کم نیستند کسانی که از سیطره شبکه های ماهواره ای در خانواده ها حرف می زنند. این شبکه هایی که می گویم هم اصلا بی بی سی و صدای آمریکا نیست که جهت گیری خاص سیاسی دارند و به عنوان دشمن درجه یک تبلیغ می شوند. ضریب نفوذ ماهواره این روزها بخاطر این شبکه های سیاسی در ظاهر زیاد شده، اما در اصل خوراک دهنده برای زمانهای دیگری شده اند. متاسفانه این ماجرا شهر و روستا یا غنی و فقیر هم نمی شناسد.

روزهایی بود که سریال های شبانه و روزانه مردم را پای سیمای ملی نگاه می داشت. طنزها و سریال های خانوادگی که برای تمام اعضای یک خانواده جذابیت داشت. چه اتفاقی افتاده نمی دانم اما به نظر می رسد صدا و سیما از این سریال ها تهی شده است و آنچه ارائه می دهد به گونه ایست که انگار قرار است نکات تربیتی، اخلاقی یا دینی یا گرایش ها و نگاه های سیاسی را به زور به خورد مخاطب بدهد. روشی که بلاشک پس زده می شود. سریال هایی که این روزها با بودجه های کلان توسط نورچشمی های سیمای ملی ساخته می شود حتی با دو سه سال پیش هم قابل مقایسه نیست. می گویم دو سه سال پیش تا دلیل حرفم لزوما تغییر مدیریت ها نباشد. ظاهرا یک نگرش خاص است، نگرشی که چندان قابل فهم نیست. در جایی که فیلم های ده ساله و بیست ساله از توقیف در می آیند و به اکران می رسند، چرا باید سریال هایمان اینچنین باشد. سریال کسی مانند کمال تبریزی متوقف شود. لازم نیست که حتما پای تلویزیون بنشینی و همه برنامه ها را ببینی، وقتی چیزی همه گیر می شود می توان در میان گفتگوها و محاورات روزمره ردپای نام ها را گرفت. اما امروز تلویزیون جز سریال آشپزباشی یا در چشم باد که برخی نخبه ترها را مشغول خود کرده چه دارد؟

اما در عوض چیزی که امروز زیاد می شنوم، سریال ویکتوریا یا کانال فارسی وان است. چون تا به حال ندیدمشان مستقیم درباره آن صحبت نمی کنم. بیشتر حواشی ای را ذکر می کنم که هرکه دیده ام به آن توجه کرده است. اولین چیزی که می شود در این باره شنید دوبله های مسخره سریال هاست. اما چه می شود که دوبله یکنواخت و خالی از حس برای مردم جذاب می شود، جوابش دو عنوان بوده. اول اینکه این سریال ها زیر تیغ سانسور نرفته است. دوم اینکه در بین فیلم و سریالهای سانسور نشده ای که می شود این روزها به وفور یافت، همین دوبله های مسخره، بهتر زیرنویس فارسی خواندن است. بنابراین علیرغم کیفیت پایین دوبله به شدت مخاطب عام پیدا کرده است. نکته دوم نوع انتخاب سریال هاست. تمام تحقیقات پیشینی درباره فیلم ها نشان می دهد که ایرانی جماعت سریال های خانوادگی و شلوغ را بیشتر می پسندد. شما یک خانه پدرسالارانه پیدا کن و کلی روابط را درون آن جای بده و برای هر رابطه رمزی بگذار. تم عاشقانه این رمزها هم فراموش نشود. این سریال حتما مخاطبان زیادی خواهد داشت. مهم نیست ایرانی یا خارجی باشد. در سریال های خارجی نیز همیشه همین بوده، از اوشین گرفته تا یانگوم و همین اواخر جومونگ هم نگاه کنیم، همین قاعده است. حالا با این قاعده صدا و سیمای خودمان می آید سالهای مشروطه ای می سازد که می خواهد در زیر لحاف همه نقاط تاریخیمان، رد پای انگلیسی ها را پیدا کند. انوقت همین زمان یک شبکه خارجی می آید با سریال های ضعیف و پردازشی ضعیف تر سریالی مثل ویکتوریا را به نمایش می گذارد، که آنقدر همه گیر شده که نامش را از بسیاری می توان شنید. درباره محتوایش هم که می پرسم، تقریبا همگان، با هر سلیقه ای می گویند که این فیلم تا حدود زیادی روابط سنتی خانواده ها را زیر سوال می برد.

حرف جدیدی نیست. بارها گفته ام و گفته شده است که خانواده در جامعه ایرانی مهمترین واحد اجتماعیست. فردگرایی ِ شناخته شده ایرانی در دایره خانواده تعریف می شود. علیرغم تمامی اختلافات نسلی هنوز هم خانواده مهمترین گروه مرجع نسل های جوان تر بوده است. در اقتصاد نیز تجارب کسب و کارهای خانگی یا خانوادگی بهترین بازده را داشته و بیشترین ماندگاری را کسب کرده است. در واقع نقطه قوت و قابل اتکای تمامی پژوهش ها و حتی هرگونه دستکاری ِ اجتماعی در جامعه از طریق همین خانواده و کارکردهای آن صورت می گیرد. این چیزی است که تقریبا توسط اغلب تحقیقات اجتماعی به دست آمده و امروزه بسیاری بر آن تاکید دارند.

حالا این نقطه قوت جامعه که مهمترین نهاد اجتماعی ِ ایرانی تلقی می گردد، برای ما مغفول مانده است و دیگرانی هستند که بدان توجه کرده اند. اینچنین می شود که بعد از مدتی آزیر خطر ِ تخریب ِ بنیان خانواده بلند می شود و ما فعلا به فکر رسوا کردن انگلیس هستیم!

سپاس …

بی اخلاقی ای که معقول می نماید!

جامعه شناسان فراری از اقتصاد

خنک آن گوش که پر گشت ز هیهای شما

بر همان عهدم، که بودم!

نهنگ آب دریا، کی ز طوفان می لرزه؟