دردنامه ای برای حضرت روح الله
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملکست آنکه تدبیر و تامل بایدش
سلام آقا. دو سه روز است که می خواهم برایت بنویسم. دو سه ماه است که مدام به شما فکر می کنم و به تمام تصوراتم از شما. چند تصویر مشخص را از شما همیشه در ذهن دارم. لبخند شما در آن قبای آبی زیر درخت سیب، تصویر شما در لباس راحت منزل با آن کلاه سیاه و تصویر سجده شما با آن جمله معروف زیر آن نقل از امام سجاد که “نزدیکترین حالات به پروردگار حال سجده است”. امامی که من شناختم و کودکی ام با آن پر شد و مبنای حرکتم شد را اینگونه شناختم: رئوف نسبت به مردم میهنش و حتی منتقدینش، شجاع در مقابل دشمنانش و تسلیم در برابر پروردگارش.
آقا جان این مدت بسیار به تو اندیشیده ام. بارها به نوع نگاهم، مسیر حرکتم و راهم در این مدت اندیشیده ام. بارها به آدمها و افراد مختلفی که این روزها هستند و یکی همراه همیشگی دیروزت بوده و یکی مدعی دروغین همراهی ات در امروز، اندیشیده ام. تنها کسی که برایم جایگاهش استوار است و عرفانش برایم دست نخورده مانده شما بوده ای. تنها کسی را که یافتم با او بعد از ۷۱ روز در بند بودن و بعد از حدود یک هفته آگاه شدن از اوضاع واقعی این هفتاد و یک روز، درد دل کنم شما بودی و بس.
امام عزیز، من از نسل انقلابم. متولد ۵۷/ از نسلی که پدرانش صحنه های انقلاب و رشادت های دوران دفاع را آفریدند. از نسلی هستم که با شعار بزرگ شدم. از نسلی که با امیدِ اصلاح جوانی اش را آغاز کرد. از نسلی که نسل سوم انقلابش شد و پس از سی سال قرار بود وارث آن باشد. اما آمده ام شکایت پدرانم را به تو که پدرِ بزرگ ایشان بوده ای بکنم. شکایت پدرانی را که وقتی تو بودی عاشقانه جان می باختند. پدرانی که جوانیشان را با نام تو و عشق تو سپری کرده اند. امام عزیز نسل پدرانم امروز تکه پاره شده اند. همانها که یک روز تمام نگاهشان و خواستشان خواست تو بود. یک عده شان آمدند اصلاح کنند. از نزدیکانت بودند. یک عده شان همراهان همیشگی تو بودند. چهره شان را با چهره شما می شناختم. امروز شکایتم را از ایشان به شما می برم. ایشان با نام اصلاح آمدند و توزیع کننده امید در نسل من بودند. باید که حق این امید را ادا می کردند. باید که بسیار پیشتر از اینها و بسیار مستحکم تر و با برنامه تر و بسیار دلسوزانه تر می ایستادند. وقتی که دیگران خواستند این گروه حذف شوند، ایشان نیز به راحتی چند سالی را سکوت پیشه کردند. به راحتی گذاشتند هر اتفاقی و هر دستورالعملی مبنای کار شود. نشستند و در مقابل بسیاری از چیزهایی که امیدمان را بر باد می داد سکوت کردند. برخیشان تو را و بسیاری آرمانهای انقلابشان را فراموش کردند و راه خویش رفتن را، به امتداد راه حق را پی گرفتن، ترجیح دادند. عده ایشان در میانه راه دنیا و زندگی ماندند و در جا زدند. هرچند که اکنون به گمانشان به اصلاح و تغییر برخاسته اند، هرچند که بازهم بذر امید می کارند، اما چه زمانها که از دست ندادند و بسیار خطاها که در انتخاب راه نکردند.
پدر عزیز! اما این ماجرای یک گروه از این عاشقان پیشین شماست. اما یک گروه دیگر هم بودند. یک دسته ای که تا دیروز از دورتر و این روزها از نزدیک تر بهتر شناختمشان. گروهی که در هر جمله ای یکبار، نامت را یاد می کنند. گروهی که در هر نماز او را می جویند. گروهی که فرائض و نوافلشان به جای خویش است و رسالتشان را خدمت می دانند. گروهی که از تو و از دین و از انقلاب کم مایه نگذاشته اند. پدر مهربان! من از ایشان نیز شاکی ام. ایشانی که تمام تلاششان را می کنند تا چهره نورانی و پر از لطف و پدرانه شما را در نزد جوانان این مرز و بوم مخدوش کنند. کسانی که از اسلام، خشونتش را و از شما جسارت و ابهت شما را در مقابل دشمنان فقط به تصویر می کشند. کسانی که نوشته های شما را دسته بندی می کنند. کسانی که قضاوتشان ربطی به فرمان هشت ماده ای شما ندارد. کسانی که تلاششان تنها محدود کردن و بیرون انداختن همه فرزندان شما از محدوده نظامی است که از شما به ارث رسیده بود. آقا جان این روزها بطور فشرده واحدهای زیادی را با این گروه دوستدارانت گذرانده ام. کسانی که به راحتی تحقیر می کنند. به راحتی به تمام حریم های شخصی ورود می کنند و برای آن بهانه های شرعی و امنیتی می تراشند. کسانی که به راحتی تمام خطوط شرعی را در جستجوهایشان می شکنند و دائم حلالیت می طلبند. آقا جان، هرچند که از بسیاری رنجیده خاطرم، اما این گروه اخیر دلم را به درد آورده اند. ایشان کسانی اند که در جایگاه نظام و به نام اسلام به راحتی ظلم می کنند. من این روزها از ظلم زیاد شنیده ام. ظلمی که تمام مرزهای بی عدالتی را هم درنوردیده است. آقا جان امروز بیش از دیروز که در بندشان بودم رنجیده خاطر شدم. رنجیده خاطرم چرا که به من از اوضاع بیرون نگفتند. رنجیده ام چرا که حرمت خونهای ریخته شده را پاس نمی داشتند و دائم آن را کم و ناچیز می شمردند، گو یی که فراموش کرده اند که خون یک انسان را هم باید پاسخگو باشند. رنجیده ام چرا که تا توانستند جنایت را وارونه جلوه دادند. مردم را اغتشاش گر معرفی کردند و کشته ها را همه نیروهای خودشان. رنجیده خاطرم چرا که تمامی این تصویرها یی که امروز می بینمشان، دیروز کتمان کردند. آقا جان! من به چشم خویش دیدم که وقایع را به گونه ای دیگر می دیدند و تصویر می کردند. به چشم خویش دیدم که سناریو می نوشتند و به چشم خویش دیدم که هیچ حریم شخصی برای افراد قائل نبودند و تجسس در امور را توجیه می کردند.
اماما! من شکایت این فرزندان ِ گوش به فرمانت را در آن خاکریزهای جنگ به تو آورده ام. نمی خواهم بی انصاف باشم. از هر دو گروهشان افرادی را می شناسم که در برابر امواج نسل و گرایش خود ایستادگی کرده اند. کسانی را می شناسم که وقتی به چیزی معتقد شدند پای آن ایستادند و ایستادگی کردند. کسانی که بخاطر اعتقاد به بند کشیده شدند، اما سربلند کردند و لبخند زدند. کسانی که با تامل به همراهان دیروزشان نگریستند. از گروه دوم هم کسانی را شناخته ام که تلاششان کاهش رنج بود و حداقل برای پاک کردن خاطرات همراهانشان تلاش کردند. کسانی که دیگران را مجرم نمی دیدند و اعتماد می کردند و می شد در جایی که به هیچ کس و به هیچ چیز یارای اعتماد کردن نیست، اعتماد کرد. حتی کسانی بودند که در جایی که کسی به تو حقی نمی داد و همه مجرم می شناختنت، می توانست دیگرگونه ببیند، تو را محق بداند و به حرف و نظرت اعتماد کند. آری بی انصاف نیستم. تلاش های بندگانی از خدا را دیدم که در هر دو گروه هنوز دلشان برای تو می تپید، هرچند که تصویرشان و تفسیرشان از تو کاملا متفاوت بود.
امام عزیز! یادت می آید ولی نعمتانی که از ایشان یاد می کردی؟ امروز دسته بندیشان می کنند و برخیشان را خس و خاشاک می خوانند. یادت می آید اختلاف سلیقه هایی که زمان تو بود چگونه تاب می آوردی و به راحتی فضای انتقادی داشتن را می پذیرفتی؟ امروز تمام تلاش را برای تسویه حساب با منتقدان می کنند و حتی حاضرند نمایشی به پا شود تا دیگر هیچ منتقدی تشکیلاتی نداشته باشد. یادت می آید که چقدر تجسس در زندگی مردم برایت سنگین بود و چقدر مصمم بودی که جلوی این عقیده را بگیری که هدف وسیله را توجیه می کند و برای حفظ نظام و امنیت می شود هرکاری کرد؟ امروز مرزی از حریم شخصی وجود ندارد و خصوصی ترین بخش های زندگی به بهانه دست داشتن بیگانه در آن تفتیش می شود. تنها برایشان حفظ نظام از اوجب واجبات است و چگونه حفظ کردنش چندان مهم نیست. آنقدر هست که برایش خون بریزند و مقابل مردمی که تو مقابلشان خاضع بودی اسلحه بکشند. امام مهربانم ! تو هستی و می بینی که راهت چه بر سرش آمده و می دانی که چه کسی درست می گوید و که بر راه باطل است. خودت برایمان دعا کن تا فرقان به ما عطا کند و قدرت تمیز حق از باطل را در این زمانه فتنه به ما ببخشد که اگر دستمان نگیرد هر لحظه امکان لغزش وجود دارد. پدر عزیزم همینهاست که مرا از فرزندان خودت شاکی کرده. اصلا کاری با آنها که دیروز هم با تو نبودند ندارم. روی سخنم با فرزندانی از توست که روزی حاضر بودند به فرمان تو سر از پا نشناسند.
پدر بزرگوارم! من امروز از فرزندانت شاکی ام. از نسلی که نسل عاشقان تو بود. از نسلی که جوانان انقلاب بودند. از دیر اقدام کردن هایشان و از بد عمل کردن هایشان. از دعوایشان و اینکه نسل مرا این میان قربانی کرده اند. از اینکه یکی امیدم را به حراج گذاشت و یکی می خواست ازادگی ام را از من بگیرد. یکی تمام سرمایه های نسلم و باورم به آینده را مخدوش می کرد و یکی از من اعتراف علیه هم سنگران دیروزش می خواست. پدر عزیزم من امروز از هر دو شاکی ام. امروز شنیده ام بچه های نسل من امیدوار شده اند، به گروهی از ایشان دل بسته اند ولی هنوز همراه و هم حس ایشان نشده ام که ۷۱ روز زمان کمی نبوده برای عدم درک صحیح از اوضاع این روزها. اما این را می دانم که بهت امروزم را، ذهن پر از سوالم را، دل شکسته ام را و نگاه پرسشگرم را تنها در مقابل شما می توانستم بگشایم، که تنها کسی که امروز نسبت به صداقتش یقین دارم شما بوده اید. بسیار سخن ها دارم که دوست دارم بگویم. بسیار رنج ها از کسان ِ مختلف شنیده ام که شما می توانید سنگ صبوری بر آنها باشید. نشسته ام و از خدا مدد می طلبم که راه درست را و رسالت اصلی و واقعی را مقابل دیدگانم قرار دهد. دعا می کنم که فهم شرایط زمانه ام را به رغم حضور مدعیان مختلف عنایتم کند. دعا می کنم که رهروان و دوستداران واقعی تو را امروز موفق و پیروز گرداند و راهمان را و مسیرمان را به راه درست و صحیح آن بازگرداند. شما هم برای من، برای همه کسانی که امروز دربندند، برای کسانی که امروز رسالت پایان دادن به این وقایع را دارند، برای همه مردم میهنم دعا کنید.
جسارتم را برای نوشته ام و مخاطب قرار دادنتان بپذیرید. باور کنید که دلم بسیار تنگ است و به خودم قبولانده ام که بسیاری از حرفها را نباید بزنم، اما تنها نفس آشنایی که هنوز می شناختم نفس شما بود، شاید که به این طریق کمی آرامش یابم. راستی آقا جان باور می کنید که تنها تغییری که این روزها دیدم و بر جانم نشست چه بود؟ احساس کردم هم نسلانم نسبت به شما و راه شما منصف تر شده اند. فهمیدم که این روزها دیگر خمینی ِ بزرگ تنها ابزار یک گروه نیست. آقا جان از بودن نامتان و یادتان در جامعه بسیار خرسند شدم.
فرزند کوچک شما
سمیه توحیدلو




۷ شهریور ۸۸ @ ۸:۰۱ ق.ظ
سمیه…دوست من،
ما تمام این مدتی که تو در بند بودی مبارزه کردیم، توی خیابون ها ریختیم، روی پشت بونها الله اکبر گفتیم، عکس ها و فیلم های جنایات اونها رو پخش کردیم. درسته کتک نخوردیم و مستقیم شکنجه نشدیم، اما اونقدر که میتونستیم جنگیدیم و هنوزم پای حرفمون ایستادیم. اگه واقعاً این پست حرف خودته و در آزادی نوشتیش کمی فکر کن. خانوم توحیدلوی عزیز اونها هم همینو میخواهند. که ما از کروبی و موسوی و خاتمی ببریم. که پشتشون رو خالی کنیم. که بریزند اونها رو هم بگیرند. نحواه که اونها تقاص اشتباهای سالهای قبلشون رو درست موقعی بدهند که ضررش بیشتر از اینکه مواجه اونها باشه به ماها میرسه. یه ملت ضرر می کنند. بله ما هم به اون سه تا عزیز انتقادهایی داریم، اما الان وظیفه مون حمایت و حمایت و جمایت ِ. اگرم خسته ای، اگر اذیت شدی و تحقیر شدی، که باید همه مون رو در این حس همدرد خودت بدونی رفیق، در ظاهر نشون نده. فعال سیاسی شدن مسئولیت کمی نیست. تو ناانید بشی، تو انتقاد کنی اثرش خیلی زیاده، و بهمین دلیل اونها اذیتت کردند تا کار به اینجا برسه….دوست من تو در آزادی کامل و تندرستی تن و عقل ماه ها پیش راهتو انتخاب کردی، اون تصمیم درست تره یا تصمیمی که اساسش حس و حالتِ بعد از ۷۱ روز شکنجه و تحقیر؟
۷ شهریور ۸۸ @ ۸:۲۳ ق.ظ
سلام
ولی برخلاف سینا من با نوشته ات همداستانم.
این روزها خیلی فکر کرده ام ..فکر کرده ام به زندان و انفرادی و تنهایی و ایزوله بودن وبی ارتباطی با بیرون و موج دروغها و تحقیرها و وارونه نمایی ها….و خیلی فکرکرده ام به اینکه چه کسانی در زندان دوام می آورند..
به این نتیجه رسیده ام که کسانی دوام می آورد که پایه تئوریک و شخصیتی قوی داشته باشند..
اگر پایه اعتقاد ما و اسطوره ما یک شخص شد با کوچکترین خللی که به او میرسد ما و باورهایمان هم می شکنیم.
برخلاف سینا من گمان نمی کنم که شما جریان اصلاح طلبی و بزرگانش را محکوم کرده اید بلکه به نظر من شما با احتیاطی که کاملا قابل درک است بر این نکته پافشاری می کنید که این جریانات باعث تصفیه شدن شخصیت هاو شناخته شدن آدمهاست. آدمهای هر دو طرف.
به عقیده من شما به درستی بر بی برنامگی و عدم آمادگی جریان اصلاحات برای این جریان حذف برنامه ریزی شده پافشاری کرده اید.
اما یک چیز. خوش به حالتان که حداقل هنوز برایتان حضرت روح الله مانده است.
۷ شهریور ۸۸ @ ۸:۳۲ ق.ظ
اقا سینا لطفا من قصدم انتقاد از رکت امروز مردم نیست که اگر نقد کردم از به تاخیر انداختن برخی چیزهاست. زود قضاوت نکنیم برادر من
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۰۷ ق.ظ
امروز زمان مناسبی برای نقد همسنگر نیست… امروز که دشمنان اسلام و شریعت در انتظار کوچکترین فرصت و بهانه اند برای زدن تیر خلاص به باقیمانده امیدمان ،نباید دست در دستشان دهیم…
موفق باشید…
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۱۳ ق.ظ
همه میدانیم که دل آزردهای؛ اما مگر زندگی چیزی جز جنگ بیپایان این دو گروه بوده؟
آزادیات مبارک
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۲۰ ق.ظ
سلام
طاعات و عبادات شما قبول
درک شما کار سختی است. شاید حیاط زندان ما هفت در هفت نبوده اما وسیع تر از نگاه تنگ نظرانه ای که ازادگی مردم را هدف گرفته نیز نبوده است.
می دانم بی حبر بوده ای اما شنیدن اخبار این روزها زیاد خوشایند نبوده، خبرها از کشتن بوده و دستگیری زندان.
حال همه ما این روزها گرفته است. آسمان چشمان ما بهاری است. چه شبها که برای شما، محمد رضا، حسام و دیگران با دعا و اشک همراه بوده است.
من با بسیاری از نظراتت موافقم مخصوصا گلایه هایت از نسلی که ما قربانی اش شدیم از امیدی که دادند و تا انتها دنبال نکردند.
موفق باشید
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۳۶ ق.ظ
با سلام .
… ولایجرمنکم شنان قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون ( مائده ۸)
به نظر می رسد در بخش هایی ، حدود انصاف رعایت نشده است. هم کم گفتن از یک موضوع و هم زیاد گفتن از موضوعی دیگر ، خارج از مسیر تقوا و انصاف است آن هم از شخصیتی بزرگوار ، اهل فکر و نظر و متدین چون خانم دکتر توحیدلو بسیار بعید است. برای ” فرزند کوچک روح الله ” شاید رسالت امروز، بیان مطالبی از نوعی دیگر باشد و رسالت فردا و… . اگر قرار است هرکسی ” رسالت خود را برای پایان دادن به این وقایع انجام دهد” می توان به نوعی دیگر نوشت تا دلها را پیوند داد و متوجه خوبی ها کرد ، نه افزایش شکافها و دشمنی ها. حتی اگر قرار است انسان از زندان بنویسد.راستی مگر پیوند دلها در مسیر خدا و تقویت نظام در سخت ترین شرایط ، سیره امام (ره) نبود؟ و العاقبه للمتقین
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۴۸ ق.ظ
سلام،
آزادی ات مبارک.
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۰۳ ق.ظ
سلام
دورد بر صبر و همتتان که قرار نیست به این زودی تمام شود. من دچار در روزمرگی هم مانند خیلی ها که فکر وذکرشان توجه به موضوعات روز و بحرانهای اخیر بوده نفسم با نفس و آهِ شما همنواست. ما سبز میاندیشیم ، نه به خاطر اینکه میرحسینها رنگ سبز را انتخاب نمودند. ما فکرمان همچون شما سبز است. همانند تمام آزاد اندیشان. که اگر اینگونه نبود مرگمان مدتها پیش میرسید.
من و تمام سبز اندیشان همراه شمائیم. اگر صدایمان در فریاد حق علیه باطل گرفت ، اگر بدنهایمان زیر مشت و لگد کم خردان سیاه شد، اگر در چشمانمان نگاه کردند و بر ما توهینها نمودند هیچ ملالی نیست. آه و ناله وااسفای ما از شما در بندیان است که رنجتان چشمانمان را اشکبار میکند. ما در تنهاییتان با شماییم، در شکنجه هایتان احساس درد میکنیم، و همراه شما در تمام رویدادهایی که اینان شایعه اش میخوانند زار میگریم اما هیچ چیز نمیتواند سبز اندیشیمان را از بین ببرد چون سبز اندیشان با هم هستند و با امید به خدا به یکدلی استوارند.
سبز باش و سبز بمان.
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۰۶ ق.ظ
برای کسانی که در این روزها نگران حال شما هستند، از این که باید یاد شما را زنده نگاه داریم میگویم و از بغضم تا همدردی کنیم و از سیاست، تا سبک شویم. اما نمیدانم با خود شما چه بگویم. از امید بگویم و این که «سحر نزدیک است» تا اندکی غبار غم این هفتاد روز را از دل ات بشویم یا از آنچه ما در این روزها کرده ایم بگویم و منت که نه، اما بگویم که ما هم از جان و تن امان هزینهها داده ایم، یا چونان کسانی که پیروز شده اند و منصفانه به نقد خود مینشینند،از همه ی کسانی که نماد آرمان امان بودند گله کنم یا شما را محکوم کنم که چرا در میان راه از ایشان گلایهمندی. نمیدانم برای شما چه باید بگویم، اما میدانم که از صمیم دل میخواهم که شاد باشی و امیدوار و استوارتر میشوم وقتی بر سر اصول ات پایبند میبینم ات.
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۱۴ ق.ظ
عالی بود …
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۱۷ ق.ظ
اما بعضی از جاهاش پارازیت غیرمنصفانه هم داشت!
اما در کل رویکرد خوبی بود … نگاه شک و شبهه …
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۲۹ ق.ظ
با اجازه ی خانم توحید لو به عنوان یک خواننده دوست دارم به “صراط ” بگم:
رسالت شما از چی نگرانه که میخواهد “جریانات حق خواهی مردم پایان یابد” ؟ اگر ایشون متولد ۵۷ هستند، فاصله ی ۵۷ تا ۶۳ اون قدر زیاده که من هیچ قهرمانی ندارم.هر انسانی ممکن الخطاست و محتاج نقد.متاسفم که آیت ا.. خمینی با نسلی مواجه نبود که در زمان حیاتش ، نقدش کنند.آقای خامنه ای و دیگران نظام شما باید خدارو شکر کنند که خدمت گزار ملتی هستند که در زمان خودشون نقدشون میکنند.مگر اینکه از عملکردشون نگران باشند.
اهل فکر و نظر و متدین چون خانم دکتر توحیدلو، اون قدر زیاد است که اگر همه ی نام آشنا ها هم توبه نامه بنویسند، چون من برای حقی که ازش گرفته شده فریاد کنه.
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۴۷ ق.ظ
سمیه جان به نظرم در حق یکی از این دو گروه لطف زیادی کرده ای. کسانی که خون مردم را مباح می دانند را به راه خمینی چه کار؟ آنها فقط اسم خمینی را برای رسیدن به منافع قدرت طلبانه خود برگزیده اند.
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۵۶ ق.ظ
سمیه خانم ! نبایدقضاوت عجولانه کرد البته سران اصلاحات اشتباهاتی هم داشته اند امابه نظر من باید به موقعیت زمان هم توجه داشت .در آن زمان حقایق مثل امروز عریان نبود و همه چیز بر ملت مثل امروز آشکار نشده بودوقتی مردم هنوز اسلام ابوذری را نمی شناختند صحبت از اسلام سلمان محال بود من از اتفاقات درد ناک حال حاضر جز زیبایی ندیدم.
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۵۶ ق.ظ
خودت برایمان دعا کن تا فرقان به ما عطا کند و قدرت تمیز حق از باطل را در این زمانه فتنه به ما ببخشد که اگر دستمان نگیرد هر لحظه امکان لغزش وجود دارد.
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۰۰ ب.ظ
توصیه میکنم تا مدتی ننویسید خانم توحیدلو …به نظر میرسد هنوز تحت تاثیر فضای زندانید…منتظر میمانیم تا این مدت بگذرد و بعد دوباره شروع کنید
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۰۱ ب.ظ
سلام.
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۱۹ ب.ظ
سمیه جان من به شما حق میدهم پس از هفتاد روز بی خبری محض الان فرقان طلب کنی از خدای بزرگ برای تمیز حق از باطل…. نمیدانم چقدر گفته اند؟ اصلا چقدرش را میتوان گفت؟ هفتاد روز که لحظه لحظه اش درد و خون و اشک و آه و جگر پاره و حسرت بود را در چند روز میتوان گفت و شنید؟… عزیزم دوست نازنینم که همیشه برای من اسوه اخلاق و دین و کار اجتماعی بودی …. عزیز دلم که شبها با خاطره ات میگریستم و کابوسهای وحشتناک میدیدم و روزها را میشمردم و هر دوشنبه دوستانم از من میشنیدند که … هفته شد که سمیه را گرفته اند، من به تو حق میدهم که نگران لغزیدن باشی… من نمیدانم به تو چه گفته اند که اینقدر در برزخ به سر میبری اما میدانم تو همانگونه که تا کنون اشتباه نکرده ای از این به بعد هم نخواهی کرد… تو فرقان داری… مطمئنم
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۱۹ ب.ظ
الهم اشغل ظالمین بظالمین
سمیه جان
خواهر عزیزم ، شما هنوز هم نمی دانی در ۷۱ روز که نبودی بر این کشور چه گذشت . طعم نمازی که که باید با کفش و در صفوفی که نمی توان زنان و مردان از هم جدا باشند تا نکند باطوم نا اهلان ناموست را مورد اصابت قرار دهند را ندیدی و نچشیدی . و نماز را از شدت اشک آور باطل نکرده ای .
خواهر عزیزم سمیه …. تو نالیه شبانه مادرانی که نمی دانستند فرزندشان در کدامین زندان و بازداشتگاه هستند را نشنیدی و درک نکردی .
خواهرم سمیه خوشبحالت شاید اگر من هم مثل تو خوشباور بودم به تمام چیزهایی که گفتی من هم می گفتم . اما در اوین نمیدانم برایت چه گفتند و چه نشانت دادند که امروز از همرزمانمان و همراهانمان شکایت می کنی .
سمیه خواهرم …..
تو را سمیه نامیدند تا سمیه باشی . مبارز ، شجاع و یار حقیقت.
پی نوشت : من هنوز هم از تو شاکیم .
۷ شهریور ۸۸ @ ۱:۰۵ ب.ظ
جسارتن بد آدمی رو برای درددل انتخاب کردید!
۷ شهریور ۸۸ @ ۱:۲۷ ب.ظ
سلام
بسیار خوشحالم که آزاد شدین
میشه بپرسم چرا این نامه رو به خمینی نوشتین؟
۷ شهریور ۸۸ @ ۱:۳۰ ب.ظ
بازهم سلام
نوشته ای
((ایشان با نام اصلاح آمدند و توزیع کننده امید در نسل من بودند. باید که حق این امید را ادا می کردند. باید که بسیار پیشتر از اینها و بسیار مستحکم تر و با برنامه تر و بسیار دلسوزانه تر می ایستادند. وقتی که دیگران خواستند این گروه حذف شوند، ایشان نیز به راحتی چند سالی را سکوت پیشه کردند. به راحتی گذاشتند هر اتفاقی و هر دستورالعملی مبنای کار شود. نشستند و در مقابل بسیاری از چیزهایی که امیدمان را بر باد می داد سکوت کردند. …
من واقعا نمی فهمم دوستان چه دیده اند در سطور بالا که سفارش به ننوشتن کرده اند…و شمارا تحت تاثیر فضای بازجویی و زندان دانسته اند…و خواسته اند که از رنجهایی که این روزها بر ما و انها رفت بگویند…
به گمانم تو خود بهتر از هرکسی این رنجها رامیدانی که لمسشان کرده ای و تورا به نوشتن واداشته است.
اما ماجرا اینجاست که کسی که طعم زندان و رنج تنهایی را چشیده باشد میداندکه بایستی پناهگاهش خیلی محکم باشد تا بتواند طاقت بیاورد..و به گمانم نوشته شمابازخوردی است از جستجوی پناهگاهی محکم و پاک که ارزش تکیه کردن داشته باشند.
امیدوارم این پناهگاه را بیابید و خودتان پناهگاهی شوید برای نسل بعد..
یاحق
۷ شهریور ۸۸ @ ۲:۴۲ ب.ظ
سمیه … درد را می توان از تمااااام کلماتت خواند … از تمام خطوط …
این روزها عجیب خسته ام … عجیب دلگیرم … عجیب …
۷ شهریور ۸۸ @ ۳:۰۸ ب.ظ
سمیه جان البته شما حق دارید که انتقاد کنید. اما من هم فکر می کنم که رهبران اصلاح طلب این بار از خواب سی ساله بیدار شده اند. دیر جنبیدند اما بالاخره جنبیدند و دارند می جنبند و پشت ما را خالی نکرده اند. کروبی و موسوی و خاتمی و غیره از جان خود گذشته اند که پای حرفشان بایستند. ایستادن جلوی این همه دروغ و تقلب و ریا کاری آسانی نبوده. بخاطر همین هم هست که در این سی سال صدای اعتراضها خفه می شدند و مردم آگاه نمی شدند. امثال کسانی مثل من که نگران کشورمان بودیم اما به دستگیری ها و دزدیها و دروغها و مملکت برباد دادنها بی تفاوت بودیم بعد از خرداد ۸۸ بیدار شدیم. لااقلش اینکه بی تفاوت نیستیم و هر تلاشی بتوانیم برای مبارزه با ظلم می کنیم. من و دوستانم به داشتن رهبرانی چون موسوی و کروبی افتخار می کنیم. شاید لازم باشد بیانیه های موسوی را بخوانی و آن را در کانتکست آن روزهای پرالتهاب قرار دهی که ملت توی خیابان بودند و از رهبرانشان حمایت می خواستند. نامه های کروبی را. تحلیلهایی که کارشناسان بر رفتارها و گفتارهای انها نوشته اند. در این دیار ظلم که کوچکترین فریاد انتقاد و اعتراضی در نطفه خفه می شود این ها خیلی مهمند. همانطور که دوستی در بالا گفت دهه ۶۰ جنایتها شد و بعد هم کم و بیش ادامه داشت درست؛ دیر شد، درست، اما ما خوشحالیم که امروز رهبرانی داریم که پشت جنبش را خالی نمی کنند. و من تنها کاری که می توانم برایشان بکنم دعاست. ممنون که از عقایدتان می نویسید. برای من که خیلی جالب است که بدانم ان روزها چه فکر می کردید و حالا چه فکر می کنید.
۷ شهریور ۸۸ @ ۳:۱۴ ب.ظ
میخواهم خواهرانه برایت بگویم که خانمم به دنبال قضاوت نباش. به دنبال نقد کردن هم نباش. در همین سه ماه فهمیده ام که نباید مسلمانان زمان امام علی و زمان امام حسین را عده ای بی دین و منحرف دانست!!! وقتی همه میگویند مسلمانیم! وقتی همه میگویند ادامه دهنده راه پیامبریم! وقتی همه نماز میخوانند! چطور باید بفهمی که حق با کیست؟ تازه آن موقع نور مشعشعی چون امام علی و امام حسین جلوی رویشان بود. حالا می فهمم که حتی درک چنان نور پر فروغی و به دنبال ایشان رفتن، چقدر سخت بوده!! دیگر از مردم کوفه کینه ای به دل ندارم. دارم یک جورهایی آن بیچاره ها را درک میکنم.
و زمانه ما انگار شده تکرار آن زمانه با یک فرق اساسی! این بار امام معصوم مان از نظر غایب است!
دیگر حتی نمیخواهم فکر کنم حق با کیست.
خواهر جان! این همه کار داری، فعلا کنج عافیتی اختیار کن و به درس و کارت برس! بد نیست همه فکر و ذکر آدم بشود نوشتن چهار خط اراجیف و اباطیل و تحویل دادنش!!! در ضمن اگر نشنیده ای به اطلاعتان میرسانم که دیروز گفته شد ماجرای کوی و کهریزک را همین دوستان اغتشاشگر شما به راه انداخته بودند برای بردن آیروی نظام!!! هی هی هی! به کارت برس خواهرم!
۷ شهریور ۸۸ @ ۳:۳۹ ب.ظ
سلام.
با ابن که از نزدیک نمی شناسمت ولی از آزادیت خوشحال شدم. و خوشحال تر از این که علاوه بر این که آزادی، آزاده هم هستی! این که از اصلاح طلب ها انتقاد کردی خیلی خوبه، اصلا بد از شرایطی که شما داشتی همین که کلا نفیشون نکردی عالیه! من فکر می کنم که این جنبش نیاز به آسیب شناسی داره، نیاز به یه برگشت، قطع جریانی که اسمش اصلاح طلبه نباید از اصلاح شدن بترسه ولی شاید یه کم زودتر وقت این کار بود تا اصلاح طلب ها شکایت از خودشون و جریانشون رو توی دادگاه مطرح نکنن. شاید زمانش همون چهار سال قبل بود که خاتمی بعد از تموم شدن دوره ریاست جمهوریش از اصلح طلب ها هم انتقاد کرد، فکر می کنم مضمون جمله اش این بود، (( خدا رو شکر که اصلح طلب ها دادگاه نداشتن وگرنه اونها هم من رو به اعدام محکوم می کردن!)) شاید بعد از اون حرفا اصلاح طلب ها باید دنبال حرفش رو می گرفتن و به خودشون می رسیدن ولی حیف که این زمان رو از دست دادن…
اینا رو گفتم که بدونی با جریان نقد کاملا موافقم ولی احساس می کنم که شاید حالا زمان مناسبش نباشه، یا اگر از ایرادهای این جریان می گیم از بی انصافی ها و بی رحمی هایی هم که در حق این جریان شد بگیم! این روزا داره سعی میشه تا این جریان حذف یا حداقل کمرنگ بشه، خودت بهتر از من می دونی که روی کار اومدن و جون گرفتن این جریان چه قدر زمان برده، چه قدر هزینه داده شده…
بازم میگم این پست عالی بود و ما منتظر امیدیم همنین!
۷ شهریور ۸۸ @ ۳:۴۵ ب.ظ
یادمه بعد از مناظره موسوی و احمدی نژاد تصاویری از امام خمینی رو نشون داد. نتونستم جلوی اشکهام رو بگیرم. زیر لب گفتم: امام کجایی؟ امیدوارم اینارو نبینی…
۷ شهریور ۸۸ @ ۴:۰۲ ب.ظ
سلام چقدر خوشحالم از آزادیتون
هیچ وقت فکر نمیکردم تحمل نظام اینقدر پایین بیاد که شمارا هم زندانی کنه.محکمتر ادامه بدین
۷ شهریور ۸۸ @ ۴:۱۱ ب.ظ
دلم برای شما می سوزه که فکر می کردی تو خط امام مبارزه می کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یه نگاهی به پیام ها بنداز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۷ شهریور ۸۸ @ ۴:۴۸ ب.ظ
در فیس بوک چیزی نوشتم و دوستان هم حمایت کردند. به دلیل اهمیت موضوع لازم میبینم اینجا هم مطب را تکرار کنم. لب مطلب این است که خانم توحیدلو نباید بنویسند:
“خانم توحیدلو. شما یک مدتی ننویسید به نظرم بهتر است. اجباری نیست جدا. کسی هم منتظر خواندن نوشته های اینقدر بی ربط شما نیست. شما هفتاد و یک روز نبودید. حداقل هفتاد و یک روز مطالعه بفرمائید و بعد تشریف بیاورید… شاد باشید”
“مشکل من این نیست که چرا حس خوبی نسبت به آقای خمینی دارند. اصلا. درباره ی آقای خمینی اختلاف نظر هست بالاخره. مشکل مواضع دیگر خانم توحیدلو است. من چیزی از جنس حرف های ابطحی را از لابلای این نوشته و تا حدودی بی موضعگی های دو نوشته ی قبلی خانم توحیدلو میخوانم. ترس ناشی از زندان و نیز فشارهای آن هنوز از ذهن ایشان پاک نشده. ایشان هنوز تا حد زیادی تحت تاثیر حرف هایی هستند که در زندان به ایشان تحمیل میشده.الان ایشان نیاز دارند که جوابشان داده شود. نه اینکه مورد ترحم قرار بگیرند”
“خانم توحیدلو. ننویسید واگرنه بیست روز دیگر خودتان را نخواهید بخشید. الان جنبش در نقطه ی خوبی قرار دارد. هیچگونه تحمل نخواهد شد که کسی تضعیفش کند. فضا اصلا فضای هفتاد و یک روز پیش نیست. توصیه ام را جدی بگیرید.
تازه شما که به آن صورت تحت فشار نبوده اید. من نگرانم کسی مثل رمضان زاده و صفایی فراهانی و ابطحی از زندان بیرون بیاید و با وضعیتی که برایشان درست کرده اند حسابی همه را نا امید کنند. ما باید برای این وضعیت آماده باشیم”
“من در اشتباه اصلاح طلبان در دوره های گذشته شک ندارم. ولی شک دارم که الان وقت این حرف ها باشه. اثر منفی خواهد داشت روی بچه هایی که به خیابان میروند و با همین کارهای ساده شان کلی اثر میگذارند. بیشتر از اثر احتمالی که نوشته های خانم توحیدلو قرار است داشته باشد. ضمن اینکه ایشان از معراج بازنگشته اند که کوله باری از تجربه و شهود به همراه آورده باشند. تجربه هایی از دوران بازداشت است که ما به هزار شکل خوانده ایم و دوباره ام هم وظیفه داریم بخوانیم و همدردی کنیم و از الام ایشان کم کنیم. ولی در مورد بیرون زندان ایشان بنشینند و گوش کنند. بیرونی ها حرف ها و تجربه هایی برای گفتن دارند از این هفتاد و یک روز”
۷ شهریور ۸۸ @ ۵:۲۵ ب.ظ
امام همهی اینها را که گفتی دید و مرد.
۷ شهریور ۸۸ @ ۵:۴۶ ب.ظ
سلام!
اول…تبریک بابت آزادی!!
روزها و ساعتها خبر زدیم ازتون! تو شبکههای اجتماعی! اما…
نمیدونم باید چی بگم!
نمیدونم کدوم یک از دوستان بود اما به حق راست گفت…خوش به حالتون که کسی براتون مونده برای درددل کردن…
مردم دنبال رایشون بودن! روز اول کسی شعار ” میکشم میکشم آنکه برادرم کشت نمیداد”… شروع این شعار یعنی پایان خیلی چیزها! روز اول کسی نفی ولایت نمیکرد! کسی برای فرا رسیدن مرگ فرزند کسی دعا نمیکرد! اما…
خوشحالم که بعد از سمیه نصرتی عزیزم افتخار زیارت مجازی شما هم نصیبم شد!
سبــــــــــز باشی و پایدار خواهر آزاده و با شرف من!
یا حسین!
۷ شهریور ۸۸ @ ۵:۴۹ ب.ظ
با نوشته هاتون در مورد اصلاحات در حالت عادی موافق نیستم. اما اگر من هم به جای شما بودم دچار چنین تناقض هایی میشدم. یعنی حتما میشدم.
شما نیاز به زمان دارید. و امیدوارم در این زمان به یک نتیجه ی خوب و مناسب برسید و بتوانید نظرتان را صریح و نه این چنین دو پهلو بنویسید.
خوشحالم از آزادیتون.
۷ شهریور ۸۸ @ ۶:۵۳ ب.ظ
این نوشته رو تصور می کردم بنویسی اما انتخاب قالبش بسیار هوشمندانه بود. و هنوز درست باورم نمی شه که میام اینجا و ببینم به روز شده. از بس این روزها سمیه ی پشت میله توی دلم خونه کرده بود حالا شکستن اون میله ها برام باور نکردنی شده/ سلامت باشی
۷ شهریور ۸۸ @ ۷:۱۱ ب.ظ
سلام خانم توحید لو…
شما خیلی زود این ۷۱ روزی که بر مردم گذشت را دوره کردید….
بی انصافیست اینگونه نتیجه گیری…. درست در زمانی که عده ای مردانه ایستاده اند….
نمی دانم این چهاردیواری تنگ و تاریک چه دارد که همه را متزلزل می کند….
در کل من هم احساس می کنم کم کم دارم دچار تردید میشم..نمی دونمشاید هم تردید شما به جا باشد.. ولی چرا به واقع چرا در میان این بازداشتی ها هیچ کس مردانه سر حرف خود نایستد..
هیچ آنچه را که در اندیشه هایش می گذشت به زباننیاورد.. یعنی یک مرد هم میان آنان نبود که مردانه فریاد بزند… بگوید حرف من این بود.. هدف این بود… اشتباه شما این بود.. اگر من هم طایی کردم شما هم بودید که در این خطا دخیل بودید…
به واقع چرا هیچ کس پیدا نشد…؟
کسانی که با سخنرانی خود با حرف های خود و با اطلاع از این که عاقبت این تفکر این حرف و این کلام چهار دیواریست برای ساکت شدن…. چرا اکنون مردانه پای آن صحبت های خود نایستادند…؟
چرا ها زیاد است… ولی یک چیز را می دانم… برای آزادی باید تلاش کرد…باید کوشید… باید هدفمند بود…
هیچگاه این خفت را تحمل نمی کنم.. دیگر هیچکاه نمی توانم در برابر سخن زور عده ای ساکت بنشینم… اگر تو هم با ما هستی یا علی… واگر نه پاشیدگیه کم کم اجتماع را نظاره گر باش..
سبز باشی و آزاد
۷ شهریور ۸۸ @ ۸:۱۵ ب.ظ
سمیه عزیز
من کی گفتم شما قصدت نقد کردن حرکت مردمه؟ منظورم واضح بود، اما دوباره هرض می کنم رفیق. شاید وبلاگ واسه خیلی ها یه چیزی شبیه دفتر خاطرات باشه، اما مطمئن باش واسه آدمهای معروف، سیاسیون و امثالهم دفتر خاطرات نیست. ببخشید اینو میگم، اما حق نداری واسه هر منظوری مطلبی بنویسی که یه عده آدم ذو ازت ناامید کنه. از تو ناامید شدن از سمیه توحیدلو ناامید شدن نیست! از یکی از سمبل های زنان مقاوم ِ. کاری ندارم که درددل با اون آدم چقدر میتونه از محبوبیتت کم کنه. جواب سوالم صفر و یک ِ! یا قبل بازداشت با فکر و منطق راهتو انتخاب کرده بودی یا امروز به دلیل ناملایماتی که در این ۷۱ روز دیدی داری از سران گله میکنی! در این ۷۱ روز که این سران کار اشتباهی که نکرده اند. پس تو به سابقه ی اونها انتقاد میکنی…خب چرا ۷۱ روز قبل این انتقاد رو نکردی؟
۷ شهریور ۸۸ @ ۸:۱۷ ب.ظ
سمیه عزیز
من کی گفتم شما قصدت نقد کردن حرکت مردمه؟ منظورم واضح بود، اما دوباره هرض می کنم رفیق. شاید وبلاگ واسه خیلی ها یه چیزی شبیه دفتر خاطرات باشه، اما مطمئن باش واسه آدمهای معروف، سیاسیون و امثالهم دفتر خاطرات نیست. ببخشید اینو میگم، اما حق نداری واسه هر منظوری مطلبی بنویسی که یه عده آدم ذو ازت ناامید کنه. از تو ناامید شدن از سمیه توحیدلو ناامید شدن نیست! از یکی از سمبل های زنان مقاوم ِ. کاری ندارم که درددل با اون آدم چقدر میتونه از محبوبیتت کم کنه. جواب سوالم صفر و یک ِ! یا قبل بازداشت با فکر و منطق راهتو انتخاب کرده بودی یا امروز به دلیل ناملایماتی که در این ۷۱ روز دیدی داری از سران گله میکنی! در این ۷۱ روز که این سران کار اشتباهی که نکرده اند. پس تو به سابقه ی اونها انتقاد میکنی…خب چرا ۷۱ روز قبل این انتقاد رو نکردی؟
۷ شهریور ۸۸ @ ۸:۱۹ ب.ظ
این یعنی چی:
دیدگاه تکراری، شما قبلاً هم چنین چیزی گفته بودید!
مجبور شدم اسمم رو به انگلیسی بنویسم و ایمیلی که دادم رو عوض کنم.
امیدوارم یک ایراد مربوط به وبلاگ باشه…
۷ شهریور ۸۸ @ ۸:۲۱ ب.ظ
سلام به خواهر عزیزم
باز هم از خواندن قلم زیبایت لذت بردم
زمان هیچگاه اجازه نخواهد داد که خورشید حقیقت ، پشت ابرهای سیاه نیرنگ و دروغ باقی بماند…
تاریخ لحظه به لحظه ما را قضاوت خواهد کرد…
اللهم عجل لولیک الفرج
۷ شهریور ۸۸ @ ۸:۳۵ ب.ظ
برای من کمی تعجب آوره که وبلاگ شما چند روزیه که از قیل . تر در اومده. شاید من زیادی شکاکم.
۷ شهریور ۸۸ @ ۹:۰۸ ب.ظ
با سلام
خیلی خوب بود؛اما قبلا بستر مناسبی برای سران اصلاحات نبود تا اقدام کنند و پشتوانه مردمی هم به این خوبی نبود.
امام قبل از فوت خود اصرار داشتند ماجرای اعضای سازمان مجاهدین انقلاب حل شود و فرمودند میترسم بعد از فوتم آقا بهزاد و دوستانش را تکه پاره کنند.
یک سخنرانی از امام در جریانات اخیر پخش شد که در مورد شورای نگهبان بود.یک تکه هایش سانسور شده بود:امام خطاب به شورای نگهبان فرمودند من روزی را میبینم که مردم علیه شما تظاهرات میکنند.
وقتی امام میرحسین را معرفی کردند ۹۹ نماینده مخالفت کردند.عده ای گغتند اینها ضد ولایت فقیهندکه روی حرف رهبر حرف میزنند.امام عصبانی شده و گفتند باید همه نظر بدهند.واتفاقا از آن نمایندگان تشکر کردند(این خطاب به کسانیکه میگویند امام انتقادپذیر نبودند).و در مورد نهضت آزادی امام گفتند اینها مردمان مسلمانی هستند.و وقتی به ایشان گفتند اینها شما را هم قبول ندارند ایشان عصبانی شده و گفتند مگر من اصول دین هستم؟
۷ شهریور ۸۸ @ ۹:۰۹ ب.ظ
الا لعنة الله علی قوم الظالمین
۷ شهریور ۸۸ @ ۹:۳۷ ب.ظ
قبل از انتخابات که با قلم در وبلاگتان بگونه ای به یک فرد میتاختید و بعد هم که تغییر موضع دادید و حال که باز گونه ای دیگر سخن میگوئید بازهم به شما میگویم خانم توحیدلو لطفا عینکتان را کمی جابه جا کنیدو این را نیز اضافه میکنم که خالص شوید به خاطر آنچه اگر به آن اعتقاد داشتید
۷ شهریور ۸۸ @ ۹:۵۹ ب.ظ
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
شاید که چو وا بینی خیر تو در این باشد
من تا حدی نوع نگاه شما را می پسندم و صداقت بی شائبه ی نوشته تان را تحسین می کنم و از این که برخی رفقا بر این نوشته نام ارتجاع نهاده اند کمی دلگیر شدم. از این رو تقاضا دارم این دوستان را کمی هم که شده به خواندن تاریخ وادارید تا حقیقت را بهتر و کاملتر دریابند.
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۱۴ ب.ظ
سمیه جان! ما به خاطر رنجی که در این ۷۱ روز، به خاطر تنها نام اصلاحطلب که با شما بود، کشیدید خود را مدیون شما می دانیم.
اینکه باآقای خمینی درد و دل کردید، شاید خیلی ها نتوانند درکتان کنند اما من درک می کنم که هر کسی، از لحاظ روحی کسی را برای خود دارد که غصه اش را با او در میان می گذارد و من به خاطر این ملامتتان نمی کنم
هر چند نظر شخصی من اینست که آقای خمینی چون حاکم این کشور بوده و حاکم مسئول هر خونی که به زمین ریخته شود می باشد، همانگونه که امام علی(ع) حتی خودش را مسئول در آوردن خرخال از پای زن یهودی می دانست،
اما من نیز برادرانه توصیه می کنم در حال حاضر تنها به نوشتن خاطرات زندان اکتفا کنید.
من مطمئنم که شما هم اگر این ۷۱ روز در میان مردم بودید و آنچه بر آنها گذشت را از نزدیک حس می کردید، اکنون اینگونه قلم نمیزدید.
بلایی که زندان سر انسان می آورد، همان دوری از مردمیست که باید در میان آنها زندگی کرد.
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۵۸ ب.ظ
متاسفم که مجبورم بگویم طاهره به الیناسیونی که شریعتی صحبت می کند دچار شده. خدا شما را آگاه کند(ما را هم همینطور) که قتل عام را با دین توجیه نکنید، در اسلام آن کافر محارب است که باید کشته شود(کسی که جان و ناموس مسلمین را در خطر می اندازد، نه قدرت طلبی آقایان را) ولی بدان همان صداهای بی پناه ، منزجر، ترسیده وهراسانی که هرگز شنیده نشد، همان صدای کودک سیزده ساله ترسیده وقتی که تیرباران میشد، همان صداهایی را که می شد بجای کشتار با گفتمان ساکت کرد، روزی شنیده می شود. قد تبین رشد ومن الغی ، اما شما هستید که با برداشتها و تعصبهایتان راه تاریک مطلق که کشتار انسان بخاطر اعتقادش است با راه حضرت حق اشتباه گرفته اید
یا حق
۸ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۱۴ ق.ظ
کاش امام رو شناخته بودی و کاش فرزندان امام رو می فهمیدی به قول امام اگر اجرای قوانین اسلام ارتجاع است بله ما مرتجعیم . ما همه امیدمان به خداست نه تاریخ . من دست و بازوی همه انانی که در جهان کوله بار مبارزه را بر دوش دارند می بوسم . پیام امام به حجاج سال ۶۷
۸ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۲۲ ق.ظ
خیلی گریه کردم.
۸ شهریور ۸۸ @ ۹:۵۴ ق.ظ
سلام به سمیه و همه بچه ها!
سمیه با رنجی که کشیده درست فهمیده و شاید چون ما اون حس رو تجربه نکردیم نتونیم مثل سمیه تمیز بدیم. تو این ماجراها یه عده همین رو می خواند که ما رو از خمینی کبیر جدا کنند چون ریشه ما و انقلاب ما همون خمینی است وقتی ریشه خشکید دیگه برگی نمی مونه که سبز باشه همه میشیم خس و خاشاک! تو راه خمینی تو رحمت خمینی شک نکنید خمینی مصداق با دوستان مروت با دشمنان مدارا بود فرمان ۸ ماده ای خمینی شاهدی است بر این اندیشه اما اینان ما را که فرزندان ایرانیم وابسته به بیگانگان خواندند و اعتراضمان را انقلاب مخملی و البته رهبران اصلاحات هم بسیار ضعیف و سست عمل کردند و در این میان عده ای مظلوم چون سمیه ها و چون ما چوب این سستی و آن سنگدلی و از خدا بی خبری را خوردیم اما بدانید خمینی چون کوه با صلابت بود خمینی مهربان بود و اینان راه خمینی را بسیار ناجوانمردانه نابود کردند تا ریشه ما بخشکانند. گول نخورید و از خمینی جدا نشوید.
۸ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۵۳ ق.ظ
به نام خدای مهربان و بخشنده
خانم توحیدلوی عزیز و گرامی
از آزادی شما بسیار خوشحال شدم. حتماً این هفتاد و یک روز دوره مهمی در زندگی شماست با این هفتاد و یک روز هم خود و هم افراد دیگر و هم جامعه ات را می توانی محک بزنی که این دردنامه پیش درآمد آن است.از خداوند سلامتی و سعادت و پویندگی راه حقیقت را برای شما و دیگر مجاهدان خواهانم.
۸ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۲۲ ق.ظ
…چگونه است که این افراد به خاطر ملت وآرمانی که به خاطر آن در انتخابات شرکت کردندسکوت نکردند وبرای دفاع از رای مردم وطرفداران موسوی از جان خود نگذشتند …
۸ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۲۳ ق.ظ
انقلابی که ارزش جان دادن نداشت
…چگونه است که این افراد به خاطر ملت وآرمانی که به خاطر آن در انتخابات شرکت کردندسکوت نکردند وبرای دفاع از رای مردم وطرفداران موسوی از جان خود نگذشتند …
۸ شهریور ۸۸ @ ۳:۰۳ ب.ظ
سرکار خانم دکتر سمیه توحید لو!
اگر واقعا در کلام خود صادق هستید، برای یک بار هم که شده سری به وصیت نامه حضرت امام (ره) بزنید و اگر جرأتی در شما هست مو به مو به آن عمل کنید. به طور حتم باید بسیاری از مواضع خود را اصلاح کنید. شعار و دم از امام زدن این روزها بازار داغی دارد ولی شعار دادن هنر نیست عمل کردن هنر است البته اگر واقعیتی پشت شعارهای موج سبزها باشد.
۸ شهریور ۸۸ @ ۸:۲۱ ب.ظ
یعنی شماها واقعا خیال کردین، سمیه خانم اجازه پیدا کرده نظراتش رو آزادانه بنویسه؟
خانم توحیدلو، خواهر عزیزم، هرچی هم بنویسی ما دوستت داریم و شرمنده ظلمی که بر شماها رفته هستیم.
۹ شهریور ۸۸ @ ۴:۵۱ ق.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد .. امام روح الله ( ره)
۹ شهریور ۸۸ @ ۶:۳۳ ق.ظ
خانم توحیدلو - آزادی اتان مبارک نمی ئدانم چه بر سرتان آورده اند فقط خدالعنتشان کند
ولی چه کنیم اولا رهبر اصلی اصلاحات ایران نسل سوم هستند ثانیا میرحسین یا کروبی و خاتمی مگر چه نقطه سیاهی در پرونده دارند مگر آنها کم تهدید و توبیخ و سرزنش می شوند بیایید منسجم تز عمل کنیم - تمامیت خواهان بی توجه به آینده امروز این همه اشتباه می کنند وظیفه من و شماست که آنها را هوشیار نماییم
۹ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۴۳ ق.ظ
سلام خواهرم، خانم توحیدلو
کم نیستند کسانی که مانند شما، تفکرات اصلاح طلبانهی خود را در مکتب حضرت روح الله (س) آموختهاند و در وانفسای این روزگار غم دل با ایشان در میان میگذارند. یکی از تاسفهای من این است که برخی از دوستان ما با نظرات و آراء حضرت امام(س)،از نگاه و تفسیر اقتدارگرایان و کودتاگران آشنا میشوند.
آیا شجاعت و آزادی خواهی و مردمگرایی بزرگی چون حضرت آیت الله صانعی که خود را فرزند فکری امام (س) میداند، گواه محکمی بر این نیست که این دوستان در دامی افتادهاند که مردمستیزان با تحریف نظرات امام(س) تنیدهاند؟
در پایان، با آرزوی آزادی همهی آزادیخواهان دربند، آزادیتان را به شما و جنبش سبز مردم ایران تبریک میگویم.
۹ شهریور ۸۸ @ ۷:۳۵ ب.ظ
خانم توحیدلو
ضمن تبریک از آزادی به حق شما این حقیر از پست شما در وبلاگ خبریم استفاده کردم
۱۳ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۳۷ ق.ظ
سلام
خیلی خوشحالم که بعد از مدتهاپست جدیدت رو دیدم و ازشنیدن خبر آزادیت خیلی خوشحال شدم
درک میکنم این روزها از همه چیز زده شده و به همه کس بی اعتماد شده باشی روزگار سختی بر شما گذشته است
نوشته ات از روزهای سخت بی کسی خبر می دهد
به نظرم تا تاثیرات این روزهای سخت بر روحیه تان هست ؛بنویسید ولی منتشر نکنید!.
این روزها فقط بخوانید و بشنوید در این ۷۰ روز بر ایران چگونه گذشت.
امید که شاهد حضور پرانرزی شما در صحنه علم و سیایت ایران زمین باشید.
ایران به چنین فرزندانی افتخار می کند
۱۳ شهریور ۸۸ @ ۱:۵۲ ب.ظ
سلام
راه امام را احیا می کنیم .ولایت فقیه را با معنی درستش معرفی حواهیم کرد .نه شرقی نه غرب را باز هم شعار محوری میکنیم. و الله برادران و خواهران امام مخالف فرقهی مصباحیه بود
۱۴ شهریور ۸۸ @ ۲:۱۷ ب.ظ
سلام سمیه خانوم ،آزادیتون مبارک. اما چرا اینقدر نا امید. مگر امام خمینی به ما توصیه نکردند که:
“…. ناراحت و نگران نشوید، مضطرب نگردید. ترس و هراس را از خود دور کنید. شما پیرو پیشوایانی هستید که در برابر مصائب و فجایعی صبر و استقامت کردند که آنچه ما امروز میبینیم نسبت به آن چیزی نیست.پیشوایان بزرگوار ما حوادثی چون روز عاشورا را تحمل کرده اند. شما امروز چه می گوئید؟ از چه می ترسید؟ برای چه مضطربید؟ عیب است برای کسانی که ادعای پیروی از حضرت امیر را دارند در برابر این نوع اعمال رسوا و فضاحت آمیز دستگاه حاکمه خود را ببازند. دستگاه حاکمه با ارتکاب این جنایت خود را رسوا و مفتضح ساخت و ماهیت چنگیزی خود را به خوبی نشان داد….”
اگر یه کم دقت کنیم میبینیم که امام تو این روزها هم ما رو تنها نذاشتند….
۱۶ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۲۲ ق.ظ
سمیه جان
در فرمان هشت ماده ای امام می فرمایند :
هیچ کس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل کار شخصی کسی بدون اذن صاحب آن ها وارد شود یا کسی را جلب کند یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه تعقیب و مراقبت نماید و یا نسبت به فردی اهانت نموده و ((اعمال غیر انسانی ـ اسلامی )) مرتکب شود و …
اما در ادامه این فرمان می خوانیم :
آن چه ذکر شد و ممنوع اعلام شد, در غیر مواردی است که در رابطه با توطئه ها و گروهک های مخالف اسلام و نظام جمهوری اسلامی است.
پس تمام رفتار هایی که با شما و دیگران صورت گرفته است اگر در نهایت بتوان غیر انسانی و اسلامی دانست با توجه به متهم بودن شما و هم سلولی های شما به براندازی و انقلاب نرم از نظر امام مجاز است.
آنوقت شما ما را حواله به فرمان هشت ماده ای می دهید. و عدالت را در آن می جویید.
۱۸ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۵۸ ق.ظ
سلام دوست عزیز خواهش میکنم بیا دوباره بازیچه دست نشویم و دل سید و مولامون رو بیشتر از این خون نکنیم . بذار تا توی اون دنیا با سر بلندی پیش گلهای پرپر این انقلاب بریم
۱۹ شهریور ۸۸ @ ۲:۲۸ ق.ظ
دوست عزیز کاش کمی عمیقتر بیندیشید. هرچند میدانم هر فردی به باورها و اعتقاداتش مخصوصا اگر رنگ مذهبی هم به خود گرفته باشند، تعصب زیادی دارد. ولی ایکاش بتوانیم پرده ی تعصب را کنار زده و با چشمانی باز به تاریخ بنگریم. امیدوارم دعاهایتان مستجاب شود.