Wordpress Themes

آرزو می کنیم ، مبادا که نهال امید در دلمان خشکیده باشد!

zendan

از بالا راست به چپ: شهاب طباطبایی، علی پیرحسین لو، حسین نعیمی پور، مهدی شیرزاد، سعید نورمحمدی، فریبا پژوه، هنگامه شهیدی، محمد امین شیرزاد، هادی حیدری، مهدیه مینوی، محبوبه حقیقی، عطا تهرانچی، اسماعیل صحابه، نگار سایه، عاطفه نبوی، میثم وره چهر، سعید قریشی، محمد حسن خوربک، محمد قوچانی، سعید شریعتی

بالاخره آمد این عید ِ امام هشتم و این ۸۸/۸/۸ که انتظارش را می کشیدیم. چه آرزوها که نداشتیم برای این روز. چه دعاها نکردیم برای این روز و چقدر خواستیم که دوستانمان باما باشند در این عید. چقدر دوست داشتیم که جشن میلاد بگیریم و دستانمان را به سوی حرم امام هشتم بلند کنیم و به اتفاق هم برای آبادانی، سربلندی و آزادی میهن عزیزمان دعا کنیم. اما امروز آمد، روزی که هرچند یک روز از روزهای تقویم است، اما برای خودش ماندگار شده. روزی که میلاد است، آن هم میلاد امامی که همیشه نزدیکترین توسلمان به او بوده، زیرا که مجاورش بوده ایم. و چقدر آرزوها که نداشتیم و نداریم برای امروز و برای فردایمان.

آرزو کردم ایکاش دوستانم در بند نبودند. آرزو کردم ای کاش روزی بود که کسی به جرم اختلاف در سلیقه و نظر و به جرم اندیشه در بند نبود. آرزو کردم آزادی کسانی را که تا امروز ماه هاست که در زندانند. آرزو کردم توفیق همگی مان را برای کسب تاییدات الهی. آرزو کردم توفیق خلوص در برابر اویی که راه از اوست، مسیر از اوست و خواست و اراده اوست که محقق خواهد شد. آرزو کردم بندگی اش را، آرزویی کردم پروای در برابر خدایی کردن بر روی زمین را، آرزو کردم پروای در برابر خدایی بندگان را بر زمین تاب آوردن، آرزو کردم در موضع ظالم قرار نگرفتن را، آرزو کردم مورد ظلم واقع نشدن را، آرزو کردم کسب شادمانی واقعی را، آرزو کردم کسب آزادی و آزادگی واقعی را.

امروز که یک روز خاص بود و روز میلاد بود، تمام آرزویم شد میهنم و دوستانم. سربلندی هردو را می خواهم تا روزی دیگر و خاطره ای ماندگار دیگر. مگر چقدر این اعداد می توانند کنار هم بنشینند؟  مگر چندبار این چهار رقمی ها تکرار می شود. امروز آرزو می کنم، تا با صدای بلند اعلام کنم که آرزو و امید در دل جوان ایرانی نمی میرد. انگیزه از خانه دل ما رخت بر نخواهد بست. حرکت و پویایی، شور و شعور همراه ما خواهد بود. می خواستم از همه کسانی که این روزها آرزوهای بزرگ داشتند، از همه کسانی که آرزوهای سبز داشتند، بخواهم بیایند و با هم آرزو کنیم. می خواستم همه بیاییم و بگوییم که امیدواریم ۹۹/۹/۹ کجا ایستاده باشیم؟ بگوییم در این یازده سال چه مسیری را می خواهیم طی کنیم؟ بیایید از آرزوها و امیدهایمان برای آن روز بنویسیم. بنویسیم تا باور کنیم که هنوز امید و آرزو در دل هیچکدام از ما نخشکیده است. بنویسیم تا به همه بقبولانیم که ما هم چشم اندازی از آینده خود و کشورمان و جامعه مان دارم و قرار نیست برایمان چشم انداز بنویسند. بنویسیم تا ببینیم که برای نسل بعد خود چه می خواهیم، که دیدیم و درک کردیم آنچه برای نسل ما خواسته شد. از همه دوستانم دعوت به نوشتن می کنم. از تمام کسانی که نامشان این کنار است، از این دوستان که در این مدت کم نگفته اند و امید دارم که بازهم بگویند:

آق بهمن، خوابگرد، مسیح علی نژاد، صادق جم، وحید آنلاین، همینجوری، ملکوت، سیبستان، کمانگیر، زهرا، بامدادی، سیبستان،  جامعه شناسی زمینی، دکتر ناطق پور، دکتر کاظمی، مریم مومنی، مریم رحمانی، مهدی محسنی، بهرنگ تاج الدین، آزاده ، منیره منتظری، فاطمه ستوده، فاطمه شمس، حامد قدوسی، معصومه ناصری، تورجان، فاطمه قدیانی، ساغر، محمد معینی، محسن حسام ، گناهکار، ایمایان، سایه،  علی معظمی، عابر پیاده و همه دیگرانی که این روزها نوشته اند و می نویسند!(نام هایی که از قلم افتاده اند بر من ببخشایند)

پی نوشت: عید بر همگی مبارک

پی نوشت دو: اسامی و عکس زندانیان بی شمارند. دوستانم و کسانی که به نوعی، روزی روزگاری را با هم بوده ایم اینجا آوردم. هم جوانان ِ دربند بیشترند و هم دیگرانی که کم به گردنمان حق ندارند. برای رهایی تک تکشان دعا می کنیم!

بعد از تحریر:

ما در ۹۹/۹/۹  …. وحیدآنلاین

یازده سال دیگر کجاییم …… همینجوری

آرزوهای سبز ….. ایمایان

در ناکجا آبادیم ….. رسم روزگار

۹۹/۹/۹   ……  تورجان

مسیرهای تاریخ فردا …… سیبستان


۲۵ نظر برای “آرزو می کنیم ، مبادا که نهال امید در دلمان خشکیده باشد!”


  1. tanha:

    و باز هم دعا می کنیم و می گوییم :

    اللهم فک کل اسیر …

    عیدی ما روز شنبه ، انشا ا… آزادی زندانیان

  2. سید محمد باقر ثامنی راد:

    می گویند جد غریبم، امام رضا (ع) ضامن آهو بوده اند…
    همه ی آرزویم این است که عنایتشان شامل حال یکایک این دوستان شود و شیرینی عید ما و خانواده هایشان باشد…
    چنین بادا…
    اللهم فک کل اسیر
    اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین

  3. خس وخاشاک:

    عیدماروزیست که درآن ظلمی نشده باشد.امابازهم صبورمی مانیم وامیدواربه رحمت الهی.

  4. یک دوست:

    با سلام چقدر دیدن این عکسها دل ادمی را به درد می اورد . وانسان را به فکر فرو می برد . که مسئول این همه گرفتاریهای بوجود امده چطور به خوش اجازه می دهد راست راست بگردد .ودوباره به سمت ملت و انقلاب ورهبری برنگردد.در صورتی که اغوش رهبری وانقلاب برای پذیرش دوباره انان همچنان باز است. به اشتباه خودش در همسویی با بیگانگان و دور شدن از خط امام اعتراف نکند. وبا دادن بیانیه باز به فریب و نیرنگ خودش برای رسیدن به قدرت کذایی تلاش کند و روحش را به اسانی به شیطان بفروشد.ما در زندگی دو راه بیشتر نداریم یا در چبهه حق هستیم یا باطل. اما گاهی شرک خفی چنان وجود ادمی را فرا می گیرد که که ارام ارام روحش چراگاه شیطان میشود.نمی توان هم در جبهه ولابت بودو دم از امام رضا زد و گفت(بالاخره آمد این عید ِ امام هشتم و این ۸۸/۸/۸ که انتظارش را می کشیدیم)وهم با دشمنان او پیمان بست شرک در ولابت بی معنی است.نمی شود هم دعا کرد و گفت(چه آرزوها که نداشتیم برای این روز. چه دعاها نکردیم برای این روز ) وهم از ولایت ولی امرش سر باز زد و با دشمنان ایران همکاری کرد شبکه بی بی سی را تبلیغ کرد.با رادیوهای دشمن همکاری کرد. وگاه بگوییم(ظاهرا تلاش بی وقفه برای عادی سازی روابط خارجی بی ربط با این نیاز آینده نیست. اینکه می داند باید جایی از کمک های اقتصادی بهره گیرد. همینگونه است که می شود برای ماندگاری حکومت و قدرت، قید انرژی هسته ای را هم زد) ودر فروردین۸۷ گفت(دیپلماسی مردم ایران ان است که از دشمنانش متحد استراتزیک بسازند) تناقضات فراوان در گفتارو عمل و عقیده ما را ارام ارام از جبهه حق دور می کند وگاهی چشم باز می کنیم ومی ینیم همه چیزمان را چقدر مفت از دست دادیم زندان بهشت و( دانشگاه است برای یوسف) اگر در جبهه حق باشد واگر در جبهه باطل بود زندان جز هدر دادن عمر ثمری نخو اهد داشت. یادمان باشد علم ما برای ما حجاب نشود وما را مغرور نکند تا از شناخت اقا امام زمان غافل باشیم. ایا هر کاری که انجام می دهیم رضای او را در نظر می گیریم . ما که اعتقاد داریم او از احوال شیعیان خود در همه حال اگاه است ایا تولی و تبری ما برای خدا است با برای حزب و دسته و گروهمان و برای پیروزی و به حق جلوه دادن خود حاضریم چشممان را بر روی حقایق ببنیدیم . زندان ان وقت ارزشمند است که برای رضای خدا باشد. نه در برابر حکومت ونظام اسلامی نظامی که در دنیا دشمنان ایران و دشمنان خدا ورسول برای نا بودی ان هم پیمان شده اند. بودن در زندان نطام اسلامی سر افکندگی دارد .حالا در خردادش باران بیایید یا نیایید( بوی خاک باران خورده داخل سلول می پیچید. زیر پنجره های بسیار بالای سلول دراز می کشیدیم )هر کسی را با امام و رهبرش میشناسند راستی رهبر و امام شما کیست؟ .اگر بگوییدامام زمان که بی انصافی کرده اید چون نه دوستی و نه دشمنی تان برای خدا نیست. حق را با باطل مخلوط می کنید و دوست دارید هر دورا با هم داشته باشید واین غیر ممکن است. بهتر است کمی فکر کنید ودر قدم اول امام و رهبر خود را مشخص کنید انگاه در راه او جان خود را نیز فدا کنید .البته اگر رهبر الهی باشد راه او هم الهی خواهد بود و اگر غیر از این باشد به قول طلحه که در جنگ جمل گفت همه عمرتان را چه مفت از دست خواهید داد. من برای شما و همه جوانان ارزوی عشق می کنم عشق به اقا که کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن میشود چیزی شبیه معجره با عشق ممکن میشود.(http://sndt.persianblog.ir/)

  5. tanha:

    سخنم با شماست : یک دوست !
    آیا اگر کسی مائو پرست باشد ، هندو باشد ، اوشو را رهبرش بداند و … انسان نیست ؟ !
    انسانیت در آیین تان جایی ندارد ؟ باید ولایتی وار چون شما حرکت کرد تا از حقوق اولیه ی زندگی در این ایران اسلامی برخوردار بود ؟ …
    منکه رهبرم را قبول دارم دست دعا برای آزادی اینان بر داشته ام … جوانان وطنمند … یک خانواده مگر با هر گناهی ( هر گناهی ) انا فرزندش را اینگونه طرد می کند ؟ …
    منصفانه تر نگاه کنیم … چرا وقتی جوانی اشتباه می کند اشتباهش را به خانواده اش بر می گردانیم و می گوییم خانواده نخستین رکن تربیت است و اصلاح از خانواده شروع می شود همچون تربیت ، ولی به اینجا که میرسیم خانواده ی اجتماع را کناری مینهیم و جوامع دیگر را مقصر می شمریم ؟
    برای جوانمان چه کرده ایم ؟ … من به همین جوانانمان نیز امیدوارم … همینهایند که لا اقل بی تفاوت نیستند … همین هایند که فکر می کنند … نکند از فکر کردنشان می هراسیم ؟ … چرا خوراک فکری شان را صحیح ندهیم که گرفتار سوء هاضمه شوند ؟ … چرا سوالهایشان را جواب ندادیم که اکنون شاهد زندانی شدنشان باشیم ؟ … سوزنی به خود زنیم …

  6. سامان:

    آن وقت ها که روزنامه شرق و بعد مجله شهروند امروز از طبقه بالای جامعه به طبقه متوسط سرید، می شد پیش بینی کرد محمد قوچانی بهای این روشن گری را خواهد داد. آنها نه از بحث های سیاسی طبقه روشن فکر و دانش گاهی که از آگاهی عمومی می ترسند.

  7. مهدی:

    چند روز پیش که درباره امروز نوشته بودی داشتم به حرفهات فکر میکردم.داشتم فکر میکردم که۰۸-۰۸_۲۰۰۸ المپیک چین شروع شد و واسه چینی ها چقدر خوشحال کننده بود.خلاصه دیشب که من نزدیکهای سحر بود که باز یاد حرفت افتادم.خیلی لتفاقی ساعتمو نگاه کردم دیدم ساعت ۵:۲۵ صبحه و من بازهم یک ۵شنبه شب دیگه رو تا صبح بیدار بودم.من همیشه صبحهای جمعه یاد امام زمان میافتم و همیشه هم دعایی میکنم اما امروز یدفه متوجه شدم که همون روز ۸_۸_۱۳۸۸ است.واسه همه دوستان دعا کردم واسه شما که آزاد شدی واسه محمد رضا که اونم مثلشما واسه علی فتحی که دیشب توی پستش خوندم رادان سرزده اومده خونشون.واسه خلاصی همه زندانیها هم دعاکردم چه اونهایی که بجرم دگر اندیشی در زندانند چه کسانی که زندانی افکار ….هستن و تعصبشون بر فکرشون غلبه کرده و هیچ چیزی رو جز افکاری که مثل سی دی توی هاردشون کپی کردن فکر نمیکنند واسه آزادی اونها هم دعا کردم….
    یه حافظ خطی دارم یه فال واسه امروزگرفتم همون صبح زود…
    این اومد:
    دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند
    پنهان خورید باده که تعزیر میکنند
    ناموس عشق و رونق عشاق میبرند
    عیب جوان و سرزنش پیر میکنند
    جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
    باطل درین خیال که اکسیر میکنند
    گویند رمز عشق مگویید و مشنوید
    مشکل حکایتیست که تقریر میکنند…….
    اینهم شاهدش:
    یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود
    دیده را روشنی ازخاک درت حاصل بود……..

    این شعرها رو که خوندم بازهم دوباره همتون رو دعاکردم..باد خنکی میوزید….بوی شرجی هوا و کارون هم میومد صبح خنکی بود امروز……..خوزستان روز های پاییزی کم نظیری رو تجربه میکنه.
    ___________________________________________________________
    من امروز آپ شدم…ممنون میشم اگه با نظرات سازندتون منو راهنمایی کنید
    یا حق

  8. آرمان:

    آقای دکتر بند ۲۴۰!
    اینجوری به هیچیک از مطالبات خود نمی رسید.هر کسی حتی مجرم حق دارد با خدای خویش راز و نیاز کند. واقعا خجالت نکشیدید که افراد را در دعای کمیل بازداشت کردید؟
    فکر می کنید که می توانید رابطه افراد با خدا را هم قطع کنید؟
    این همه قانون، قانون می کنید آیادعاخواندن جرم بوده است؟
    راستی! اون قانون شکنهایی که به کوی دانشگاه تهران و اصفهان و شیراز و … حمله کردند را مجازات کردید که حالا سراغ فرزندان ملت امدید. شما همه تان دچار فرعونیت شده اید. فقط انا ربکم الاعلی گفتنتان مانده است. تکبر همه وجوتان را گرفته و رسما سکولار شده اید. یعنی در منطق عملی قدرت عرفی و بدون توجه به اصول اولیه مذهب عمل می کنید. امیر المونین پس از ضربه خوردن از ابن ملجم چند تا تذکر می دهد :
    ۱- پرهیز از برخورد با هر کسی غیر از مجرم (یعنی پرهیز از جریان خوانی و و راه انداختن و بگیر و ببند جریانی)
    ۲- زدن فقط و فقط یک ضربه و نه بیشتر
    ۳- منع دنبال کردن خوارج و دستگیر کردن آنها
    ۴- تازه تا قبل از اینکه آنها دست به اسلحه ببرند و شکم زن حامله بدرند، حتی سهمشان از بیت المال هم توسط امیرالمونین قطع نشد و آزادانه در مسجد کوفه یعتی مرکز ام القرای مسلمین و در حضور حضرت تندترین حرفها را به ایشان می زدند
    ما کجا و حکومت عدل علی کجا؟
    ولی : ید الله فوق ایدیهم
    من تگر جای شما بودم همین حالا همه کارهایم را رها می کردم و می رفتم توبه می کردم، شاید خدا ببخشد

  9. مهسا:

    به نام خدا
    گاهی وقت ها که کامنت های سایر دوستان رو می خونم و می بینم با بی انصافی تمام پیام گذاشتن و منتهای آرزشون خواستن مرگ برای دیگرانه دلم میخواد چشمام رو ببندم و دهنم رو باز کنم و تمام سختی های این ۴ ماه رو فریاد بزنم ……. اما یهو ته٬ توهای ذهنم یه جمله می درخشه ” زنده باد مخالف من ” و من یادم میاد من از مردی حمایت می کنم که آرزوی قلبیش زنده باده حتی برای مخالفش.وکم کم می فهمم چقدر راه مونده برای رسیدن به بزرگی مردی مثل اون.
    شاید در گذشته خیلی هامون راحت از کنار این شعار گذشته باشیم و فکر کرده باشیم عمل به این شعار کار راحتیه ولی توی این شرایط که می شه فهمید عمل به این شعار چقدر سخته.
    با آرزوی روزهای سبز و آزادی هرچه زودتر همه ی عزیزان در بند.
    زنده باد مخالف من.

  10. الهه امینی:

    سلام خانم توحیدلو
    امیدوارم که خوب باشید
    امدم که مثل همیشه مطالبتون رو بخونم که عکس این مطلب رو دیدم
    مهدیه کی دستگیر شده؟من اطلاعی نداشتم و یه کم شوکه شدم از دیدن اسمش
    اللهم فک کل اسیر
    اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین
    ——————–
    مهدیه جزو دستگیر شدگان دعای کمیل ه

  11. فهیمه:

    سلام دوستان.در نهایت خوشحالی امروز فهمیدم محمد قوچانی حوالی ۲صبح آزاد شده.
    ان شاءالله یه روز میام بهتون میگم امام موسی صدر هم رها شده.

  12. مریم:

    جامعه ایران روز به روز به ورطه های خطرناک تری نزدیک میشه که هیچ کس قادر به بازسازی اون نخواهد بود
    اعتیاد فحشا وفقر بیداد می کنه آنوقت ما در پی اعجاز اعدادیم مگر ۳/۳/۳۳ یا ۴/۴/۴۴ یا ۵/۵/۵۵ چه اتفاق خارق العاده ای افتاد یا ۷/۷/۷۷ .
    سری به بهزیستی ها بزنید فرزندان اعتیاد و طلاق
    این کودکان بیگناه در آن شرایط کم کم به موجودات وحشتناکی تبدیل میشوند که ۹/۹/۹۹ یعنی ۱۱سال دیگر آرزوی همین روز ها را خواهیم کرد
    از خواب خوش ورویای ولایتمداری و امام زمان و جنگ ودعوای قدرت دست بردارید داریم به جائی می رسیم که هیچ امنیتی برای آدمها وجود نخواهد داشت فقط با خرد مندی شاید بتوانیم جلوی افزایش سهمگین این سیل خانه برانداز را بگیریم

  13. آشنا:

    سلام . وقت شما بخیر … میلاد حضرت رضا (ع) بر شما مبارک باد .
    متاسفانه دوباره مرا نیز از قلم انداختید !
    بعنوان یک برادر کوچکتر پیشنهاد می کنم که یا نام وبلاگی را درج نکنید و یا اگر قصد بسیج دوستان در فضای مجازی را دارید دایره نظرتان را وسیع تر کنید و به ما هم عنایتی داشته باشید .
    یاحق

  14. مداد سبز:

    همسنگرم چو کوه محکم باش! این جبهه طوفان نیز می گذرد!

  15. به یاد هنگامه شهیدی عزیز:

    به یاد هنگامه شهیدی عزیز!!!

    نامه هنگامه به بازجویش

    نمی دانم چگونه باید این نامه را آغاز کنم .آشنایی من وشما به دوم ماه رمضان برمی گردد وپیش از آن همواره در راهروهای ۲۴۰ که درانتظارمی نشستم تا راننده مرا به ۲۰۹ بازگرداند همیشه صدایی در گوش من نجوا می کرد : دخترم به خودت کمک کن .یک ثانیه بیشتر اینجا ماندن برای کسی چون تو زیاد است . بگذار هنگامه شهیدی جدیدی از تو متولد شود.با جمله آخرشما نامأنوس بودم .بارها وبارها با خودم می اندیشیدم که چگونه باید هنگامه شهیدی جدیدی متولد شود؟ تا اینکه سمیه توحید لوکه ۴۸ ساعت آخر حضورش در ۲۰۹ مصادف با خروج من از پنجاه روز انفرادی بود وتنها با او هم اتاق بودم،در مورد شما اعتمادی را دردل من ایجاد کرد وبعد از آن همه بی اعتمادی به همه چیز وهمه کس برای اولین با به کسی اعتماد کردم . سمیه به من گفته بود”به دکتر اعتماد کن اوبرای کمک به ما اینجاست وتا کنون پرونده های زیادی را حل وفصل کرده است “وگفت که شما در حل مشکل پرونده اوکه کمی لاینحل بنظر می رسید به اوکمک زیادی کردید. در همان زمان درتماس هایی که با خانواده ام داشتم از ایشان می شنیدم که بسیاری از خانواده های زندانیان سیاسی پس از انتخابات وحتی تمامی اعضای خانواده من برای شما دعا می کنند .اما آقای دکتر ۲۴۰! چگونه شد که پس از دوماه واندی برگزاری جلسات وبرخی کمکهایی که من هم نمی توانم آن را نادیده بگیرم،به یکباره تمامی قول وقرارهائیکه با من وخانواده ام گذاشته بودید به فراموشی سپرده شد؟ آخرین بار یادم هست که یکشنبه ۲۶ مهرماه آخرین ملاقات ما در ۲۴۰ صورت گرفت طبق معمول همیشه که آرام ومهربان به نظر می رسیدید نبودید .اول از همه خبرهای مربوط به جشن تولد من که پشت دیوارهای اوین برگزار شده بود ونامه ای که به مناسبت تولد مادرم درسایت کانون زنان منتشر شده بود را جلوی من گذاشتید وبعد از آن خبرمربوط به تغییر مقررات استفاده از سرویس بهداشتی در بند نسوان اوین را که به خاطر تغییر آن مجازات ها وبد رفتاریهای فراوانی ازنگهبانان زن ۲۰۹ اوین متحمل شده بودم را به من نشان دادید. مقابل فریبا پژوه نیز خبری از رفتارهای نا مناسب نگهبانان زندان که با من نیز کم نبود گذاشتید. بسیار عصبانی بودید وبه من می گفتید که شما مسئولیت خبرهایی را پذیرفته اید که از انتشار آن بی خبر بوده واصلا ًاطلاع نداشته اید ونسبت به کذب بودن برخی اخبار واکنش نشان دادید. آقای دکتر ۲۴۰! نمی دانم بالا خره پس از این همه مدت مسابقه ای که برای یافتن نام واقعی شما در سایت ها به راه افتاده بود به نتیجه ای رسید؟ببخشید که شما را آقای دکتر ۲۴۰ خطاب می کنم اما من همیشه یک هویت داشتم و خودم را همه جا با هویت واقعی خودم ، هنگامه شهیدی ” روزنامه نگار و فعال حقوق بشر ” معرفی کرده ام اما هر بار که از شما خواستم بدانم که شما را به چه نامی خطاب کنم شما گفتید : “من استاد دانشگاهم و معلمی بیش نیستم” وهمیشه که لطف داشتید و برای من چای و آب می آوردید با شوخی و البته شاید هم به طعنه می گفتید : ” ببینید کجا هستید ؟ برو بیرون کلاس بگذار که یک استاد دانشگاه برای من چای و آب می آورد.” به این کار افتخار می کردید البته این رفتار شما نشان از نوعی تواضع و فروتنی داشت و من را حسابی شرمنده می کرد.اما از آخرین ملاقاتمان خاطره خوبی در ذهن من باقی نمانده است. شما به من و فریبا پژوه قول داده بودید که به خاطر انتشار این اخبار مشمول هیچ مجازاتی نخواهیم شد و برای سه شنبه همان هفته یعنی دو روز پس از آخرین دیدارمان قول دادید که با خانواده هایمان دیدار خواهیم داشت. اما این انتظار تا دوشنبه چهارم آبان ادامه داشت و با فریبا دائماً از هم می پرسیدیم:آقای دکتر کجاست؟ چرا خبری از او نیست؟پس چرا هیچ ملاقاتی انجام نشده؟حتی حق تماس تلفنی با خانواده هم از ما سلب شد. پنجشنبه همان هفته پس از بارها اعتراض و نامه نگاری با ریاست بازداشتگاه ۲۰۹ اوین که پس از ملاقات حضوری با دادستان محترم آقای جعفری وعده آزادی داده شده بود و تا آن زمان محقق نشده بود،درخواست ملاقات با شما،آقای اصفهانی و کار آموز ایشان که بازجوی اصلی من بودند را برای تعیین تکلیف به ریاست بازداشتگاه ۲۰۹ ارائه دادم تا اینکه بالاخره آقای ” کارآموز ” مرا به ۲۴۰ فرا خواند که البته ایشان هم گمنام هستند و هر بار که نام ایشان را پرسیدم گفتند: هر چه دلت خواست مرا صدا بزن ” کلم ” ، ” هویج ” …

    پس از احضار آقای ” کار آموز ” و پس از معطلی در سلولهای تنگ ، سرد و سیمانی ۲۴۰ که اصولاً نشستن طولانی مدت متهم روی صندلی در حالت انتظار از عادات و شیوه ایشان است ، با لحنی طلبکارانه از من پرسید: چه شده است؟

    باز هم که داری شلوغ کاری می کنی . فکر می کردم این مدت برای تنبیه شما کافی باشد، اما غیر از این به نظر می رسد.جریان این نامه های مکرر به دادستان تهران و رئیس زندان چیست ؟ باز هم که می بینم پای همه نامه ها امضای “روزنامه نگار و فعال حقوق بشر ” را تکرار می کنی. و من به ایشان پاسخ دادم که من هویت خودم را عنوان می کنم. آیا اینها جرم است؟ شما باهمین هویت اتهاماتی را به من نسبت داده اید که من به همین دلایل اینجا هستم . آیا واقعاً اگر پای امضای من ” فعال حقوق بشر ” درج شده باشد اینقدر برای شما نگران کننده است؟ با حالتی تهدید آمیز به من گفت : نه هر کاری دوست داری انجام بده. فقط خواستم یاد آوری کرده باشم که اکنون در کجا هستی و امروز به این نیت آمده بودم که از اول تو را باز جویی کنم و برگه هارهایش را به من نشان داد تا شاید دلهره ای در من ایجاد شود. با حالتی پرسشگر نگاهش کردم و با عصبانیت گفتم: ” ده روز است که هیچ کس سراغی از من و فریبا نمی گیرد حتی برای بازجویی هم فریبا را احضارنمی کنند.این بلاتکلیفی وعدم تعیین وضعیت بزرگترین شکنجه روحی است.آقای “کارآموز”گفت :درمورد خانم پژوه که به کارشناس ایشان (بازجو )مرتبط است ،اما درمورد شما هم به سلول برگردید ببینیم تا هفته دیگر چه می شود وبدون اینکه به من اجازه تماس باخانواده را بدهند مرا به اتاق ۱۴بنده یک نسوان بازگرداندند.

    چند روز گذشت …

    تا اینکه دوشنبه ۴آبانماه با خدعه آزادی مرا جلوی درب خروجی اوین آوردند وبعد به داخل اتاق دیگری راهنمایی کردند که داخل آن نشستیم. به خیال خام خودم منتظر خانواده ام بودند که مرا تحویل بگیرند ولی درکمال نا باوری دیدم مرا با وسایل خودم به یک مأمور زن با چادر مشکی ومانتو قرمز تحویل دادند و وقتی پرسیدم که مرا کجا می برید درپاسخ گفتند که شما از اطلاعات به سازمان زندانها تحویل شده اید. به اندرزگاه ۴ می رویم که درست روبروی بهداری اوین است .به خانم مأمورگفتم که ازروز قبل از آن دراعتصاب غذا هستم (یکشنبه سوم آبانماه )اوبا حالتی دلسوزانه گفت:عزیزم !چرابه خودت سخت می گیری؟جایی که ترا می برم ازجای قبلی خیلی بهتر است.مطمئن باش! بعد از باز شدن درب اندرزگاه شهلاجاهد مرا بازرسی بدنی کرد ووسایلم را تحویل گرفت . وقتی فهمید من چه کسی هستم به من گفت :ترا به یکی از بهترین اتاقهایمان می فرستم ومرا به بند ۲ بالا اتاق یک فرستاد .به محض ورودم مهسا نادری وعاطفه نبوی دور من جمع شدند .آنها هم اتاقی های من بعد از سمیه توحید لو در ۲۰۹ بودند که درشب خروج فریبا از انفرادی به اینجا منتقل شده بودند ومن و فریبا درهمان اتاق ۱۴ ماندیم .شبنم مدد زاده خودش را معرفی کرد و من اورا بوسیدم وتولدش را به او تبریک گفتم. مرضیه ومریم دختران مسیحی که نامشان جهانی شده است هم در این اتاق بودند.دوستان که می دانستند در ۲۰۹ امکان تماس با هیچ جا وجود نداشت بلافاصله کارتهای تلفنشان را که اکنون می دانم چقدر برایشان ارزشمند بوده و می توانستند با آن تایمها با خانواده هایشان صحبت کنند را در اختیار من گذاشتند. اولین تماس من با مادرم بود. مادرم گفت: شما تا صبح روز دوشنبه با ایشان در تماس بوده اید و قول ملاقات حضوری در روز سه شنبه را داده بودید ، اما این ارتباط شما غیبت طولانی شما را برای من توجیه نمی کرد. به مادرم گفتم آقای دکتر دیگر با شما تماس نخواهد گرفت و همان هم شد و شما هنوز که هنوز است قراراست با مادر من تماس بگیرید،هنوز که هنوز است قرار است مشکل من حل شود وهنوز که هنوز است قرار است مسائل در غالب ” گفتمان ” حل شود. مسئولین حفاظت اطلاعات سازمان زندانها هم در بازدیدی که از اتاق ما داشتند از این واژه استفاده کردند و گفتند : ” به قول آقای خاتمی با گفتمان می شود مسائل را حل کرد ” و به من تذکر دادند که اعتصاب غذا و دارو در زندان جرم محسوب می شود و در صورت ادامه آن کمیته انضباطی زندان با من بر خورد خواهند کرد. من به یکی از آنان گفتم بسیار خوشحالم که تأثیر آقای خاتمی و صحبتهای او هنوز در اذهان باقی مانده است و پاک نشده است و خوشحالم که از زبان شما گفتمان آقای خاتمی را میشنوم که البته جای تعجب دارد.

    آقای دکتر ۲۴۰!

    من هنوز در اعتصاب غذا و دارو هستم.امروز روز ششم اعتصاب غذای من است.احساس می کنم انرژی ندارم ، اما هنوز می توانم قلم را لای انگشتانم بگیرم و بنویسم. دستهایم سرد است اما نه به سردی دیوارهای سرد و سیمانی ۲۰۹ و ۲۴۰ اوین.تا لحظه ای که توانم را زا دست نداده ام می نویسم ، می نویسم و می نویسم .همانطور که گفته ام یا خودم به زودی اززندان آزاد می شوم یا جنازه ام را از اینجا خارج می کنند. درهر صورت آقای دکتر ۲۴۰ من هنوز جای سؤال برایم باقیست وبا خودم روزی چند بار می اندیشم که پایان این فیلم غم انگیزچه خواهد بود .به هر صورت پایان هرچه باشد من همه افراد مسئول درپرونده ام را به خداوند واگذار کرده ام اگر ایمان وباوری باشد کمی اندیشه لازم است .

    آقای دکتر ۲۴۰!

    کرامت انسانی که شما به من آموختید را با فرستادن من درمیان بزهکارانی که شامل قاتلین وفواحش می شوند زیر پا گذاشته اند تا مرا تحقیر کنند اما ازآنجا که خداوند همیشه با ماست این فرصت برای من به عنوان یک فعال حقوق بشر فرصت استثنایی بود .من یک دوره چهارماه واندی کارگاه آموزشی “حقوق بشر اسلامی “را دراوین گذرانده ام که اگر هر جای دنیا می خواستم این دوره را بگذرانم با پرداخت بالاترین هزینه دربهترین دانشگاه های جهان هم نمی توانستم چنین تجربیاتی را کسب کنم وهرگز برای من چنین فرصتی مهیا نمی شد.

    “آقای دکتر ۲۴۰ “!

    کرامت انسانی من که زیر پا گذاشته شد ، کرامت انسانی دیگران را در یابید…

    هنگامه شهیدی روزنامه نگار و فعال حقوق بشر

    زندان اوین اندرزگاه ۴ بند ۲ بالا اتاق ۱

  16. زهرا:

    ای بابا. خانم توحیدلو اسم ما رو که گذاشتی تو لیست انقلاب مخملی کنندگان :D

    راستی اون ترانه های مربوط به باران (در کادر بالا) خیلی قشنگ بود. منظورم این قسمتش بود:
    دیشب باران قرار با پنجره داشت

    روبوسی آبدار با پنجره داشت

    یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد

    چک چک، چک چک … چکار با پنجره داشت

    هرچند یه مقدار مشکوک به بیناموسی هم داشت. اسمایلی گشت ارشاد:)

  17. رها:

    اللهم انا نشکو الیک
    اللهم فک کل اسیر
    بحق محمد و آل محمد(ص)

  18. یک صدای بی‌صدا:

    سلام

    هشتِ هشتِ هشتاد و هشت، یا نهِ نهِ نود و نه…چه تفاوتی دارد…برای بسیاری از ما، زمان از آن شامگاه لعنت‌شده بیست و سه خرداد آغاز شد….امیدوارم افرادی که دربند هستند هر چه زودتر آزاد شده و امید دارم روزی فرا رسد که آنها، لذت آزادی در سرزمین خود را نیز بچشند

  19. یک دوست دیگر:

    من دیوونه منطق و طرز فکر یک دوست هستم .
    با منطق ایشان تکلیف روز قیامت از همین الان معلوم است.
    نقطه فوت تفکر ایشان خط کشی پررنگی است که دارند.
    یادم مهید که یک زمانی دکتر مهدی خزعلی هم همین پر قدرت برای خودش تقسیم میکرد ادم هارو و صحنه جنگ صفین را ترسیم میکرد و تکلیف همه رو مشخص میکرد.
    عزیزم ، جناب یک دوست فدای اون عاشقیت بشم ، تو انتخاب معشوق دقت کن.
    عالم سیاست عشق و مرید و مرادی بر نمیداره.
    اگر یک نگاهی به نهج البلاغه هم بندازی ، میبینی که علی(ع) هم
    در امر حکومتداری ، زمینی بود و ادعای اسمانی نمیکرد.
    به عزل و نصب های علی نگاه کن.
    به نظرم شرک خفی را تو افکار خودت اول پیگیری کن.

  20. میم نقطه:

    خدا انتقام ما رو از همه ی اینها بگیره…
    آمین

  21. مهدی علاقبند:

    به بازی وبلاگی شما لبیک گفتیم…
    http://rasmrozegar.blogfa.com/post-127.aspx …….نه /نه /نود و نه در ناکجا آبادیم

  22. یک حنجره پر از بغض:

    خدایا چقدر شرمنده و خجل زده میشوم وقتی نگاه میکنم به چهره هایشان.به رنجی که میکشند. به جرم دیگر خواهیشان .به عدالت خواهیشان.به رسیدن به راز خلقتشان. و غبطه میخورم به نزدیکیشان به تو.اما به رنج دوری فرزندانشان که میرسم دلم سخت میگیرد .بیاد این جمله می افتم “الهی من لی غیرک ” “وچه حالی دارند وقتی که این گونه تو را زمزمه میکنند.(به امید برقراری عدالت و رهایی عزیزانمان. که لحظه ای دیرتر نه انجامد . )

  23. زهرا:

    اینم نوشته من:

    http://zahra-hb.com/1388/08/11-years-later/

  24. میثم الله‌داد:

    ما سه تا رو کجا می‌برین؟
    http://maysam.allahdad.com/2009/11/blog-post_09.html

  25. صادق:

    خانوم توحیدلوی عزیز! بابت دعوت بسیار ممنونم. متاسفانه در اون زمان متوجه این پست نشده بودم. لذا ننوشتن بنده دلیل بر نپذیرفتن دعوت نبود.
    امیدوارم شرمندگی بنده رو پذیرا باشید

محل نوشتن نظرات