Wordpress Themes

مواظب باشیم، که از دست ندهیم!

من و تو نداریم دوست من! خط کشی نیست وقتی قرار است از اخلاق دم بزنیم. فراموشکاری و پسروی نیست، درست عمل کردن. قرار نیست یادمان برود که حراج بزرگی به پاست که در آن ایران است و اینده است که به ناچیز فروخته می شود. مگر کسی گفته که خوب بازی نکنیم؟ مگر قرار است که بنشینیم و نگاه کنیم و دم بر نیاوریم؟

چه کسی گفته است که باید سر در لاک کرد تا خوش اخلاق بود؟

pcl

دوست نادیده ام! و دیگرانی که نوشتند، توضیحات را ندیدند؟ تندروی محصول سرکوب و خشونت است و ماحصلش هم باز می شود سرکوب! اینکه باید قدمهای مطمئن و آرامی داشت، یعنی فراموشی و فراموشکاری؟ تمام اینها یعنی ماندگاری. اینکه هر عکس العمل نامناسبی به جماعت مذهبی و اعتقاداتشان داشته باشیم، با این توجیه که روزی بودند عده ای که به ما توهین کردند، یعنی اخلاق در جنبش؟ اینکه عده ای از سر عصبانیت - حتی به حق - عکسی پایین بکشند و فردایی پر کشت و کشتار بخواهند، می شود اصلاح مسیر؟ ما دنیایی می خواهیم که در آن خشونت و اعدام بخاطر عقیده نباشد، یا اگر آنکه می میرد، از ما نبود دیگر مهم نیست خشونتش؟

چرا فکر می کنیم که تظاهرات کردن و در خیابان بودن یعنی بی اخلاقی که اگر کسی گفت تند نرویم و شعارهای تند افراطی ندهیم، گمانمان این است که نباید رفت و نباید استقامت کرد؟ اگر امروز به شما روزنامه کیهان را بدهند و اینبار به جای نام های یک طیف، نامهای دیگرانی باشد، و یا خبرگزاری فارس و ایرنایی باشد که دروغ هایی از جنسی دیگر بگوید، من و شما باید برایش به به بگوییم؟ نتیجه این رفتار می شود پیروزی در راهمان؟ کاپ قهرمانی می گیریم با این تندروی ها؟

جنبش یک سر متحرک دارد و یک بدنه. این سر جدای از رهبرانی است که این روزها دائم زیاد و زیادتر می شوند. این سر متحرک همانهایی هستند که برای خواستشان کتک می خورند. همانها که رسانه اند و اخبار را منتقل می کنند. اما بدنه، آنکه پیوسته اما در تهران نیست، یا آنکه می خواهد بپیوندد ولی باید سبک و سنگین بکند، این تندرویها را می بیند. این بدنه با شما حرکت نخواهد کرد، اگر نتوانید قانعشان کنید. تعریفی دارد این سر نخبه و فعال. تا زمانی سر می تواند باشد که مانند یک دستگیره برای در عمل کند، و تا وقتی بپیشرو است که مانند قطره آبی معلق بین قاشق و لیوان، هم به قاشق متصل باشد و هم از سطح آب کنده نشده باشد، که اگر از سطح آب ِ لیوان کنده شد، قرار است پیشروی کجا بماند؟  هیچ فکر کردیم که چه شد آن هفتاد و دو عزیزی که گفتیم خونشان به ناحق ریخته شد؟ چرا خبری از آنها نیست؟ جز این است که بخاطر یک یا دو ایراد ما در اطلاع رسانی، و آتوی مشکوکی که آنها از ما گرفتند، طرف مقابل ما فراموش کرد دیگرانی را که در این کارزار پر پر شده اند. می بینید چه راحت لوث می شود و از هر اشتباهی هرچند کوچک، داستانی بزرگ می سازد؟ بدنه این جنبش رسانه آنها را بیشتر می بیند، حتی اگر مخاطبان ماهواره ها در این مدت دو برابر شده باشد!

از همان ابتدا چه می خواهیم های این جریان مشخص نبود. اما چه نمی خواهیمی داشت. هیچ فکر کرده ایم که چرا چه نمی خواهیمی که به گستردگی راهپیمایی ۲۵ خرداد بود، این روزها اینهمه متکثر شده؟ شک ندارم اینهمه تند شدن نتیجه رفتاری است که دیده ایم. اما باور کنیم که شعبان بی مخ ها هنوز هستند و با اشارت صاحبان قدرت، فرصت ها را می سوزانند. باور کنیم که قرار نیست دوباره در این مملکت جوی خون راه بیافتد، که نتیجه اش بازهم درجا زدن و از دست دادن نیروهایی است که باید سازنده باشند در این مملکت.

شک نداریم که روزهای ابتدایی و حتی این روزها شاد بوده ایم از همراهی مراجع و شخصیت های دینی. شاد بوده ایم از همراهی تک تک کسانی که خودشان باعث هویت گرفتن جریان در جامعه شده اند. اگر کسی نقد ِ افراط می کند دوپاره کرده است جریان را، یا کسی که تنها به دنبال هویت ِ از دست داده اش است و مانع افزایش بدنه می گردد؟ رفتار یکی مثل محسن مخملباف یا سازگارا که به دنبال خودرهبر خواندگی می گردند، پذیرفته تر است یا افتادگی ِ از سر تاریخ خوانی کسی چون مسعود بهنود؟  (هر دو را از خارج نشینان نام بردم که بگویم مشکل داخل و خارج بودن نیست.) این روزها عده ای فکر می کنند با بیرون انداختن و خوارداشت اعتقادات مذهبی یک طیف، جامعه سکولار به دست آورده و از قیود گذشته رهیده است. فراموش نکنیم که حتی حکومت جدای از دین هم که بخواهید، با یک مردم دیندار طرفیم. درباره باورم به حکومت دینی یا سکولار بحثی نمی کنم، اما باور دارم که مردمان ایرانی مردمانی دیندارند. روش جااندازی یک جامعه سکولار این است که هرچه در حکومت به اصطلاح دینی ِ امروز انجام شد و خوشمان نیامد، همان را ولی برعکس انجام دهیم؟ این همان آزادی عقیده و احترام به باوری است که بدون شک از بزرگترین خواسته هایمان در حرکتمان است؟

دوست من! امروز بسیاری از حامیان دیروز آقای احمدی نژاد، منتقد سرسختش شده اند، حامیانی که در خیابانها نیستند، باتوم هم به دست نمی گیرند و می توانند منصف باشند. اگر قرار است خواست ما همه گیر شود یعنی جذب آنها. چه می شود که ایشان علیرغم فاصله گرفتن از آنطرف، خط مرزش را با این طرفی ها هم نگه می دارد؟ من نبودم، اما بعد از هفتاد روز که آمدم و خواندم، دیدم نهضتی به پا شده که مردم فارغ از جناح بندی های سیاسی، هرکه را به گونه ای آرام و ملایم انتقاد می کند، سریع به درون خود جذب می کند و با او همنوا می شود. وقتی آمدم بیرون و دیدم که عده ای از روحانیون، مراجع و نمایندگان اصولگرای مجلس از طرف بدنه جنبش به سبزی شناخته شده اند تعجب می کردم و ناباورانه جناح بندی جدیدی را می دیدم که ظلم، خط جدایی اش بود. اما امروز دیگر مثل ان روزها نیست. امروز یکی می آید و نگران است که چرا سمیه ها و محمد ها و مهدی ها هستند که شناخته می شوند و از سیاوش ها و پریسا ها خبری نیست.  این بازی مذهبی - غیر مذهبی را امثال من راه نیانداخته ایم که یک عمر بر احترام به باور و عقیده و حقوق افراد ایستاده ایم. این صف بندی را من در هم نمی شکنم که می خواهم بر روی حداقل های مشترکمان بایستیم برای اینکه آینده سرکوب در پیش رویمان نباشد.

فکر می کنیم این بازخوردهایی که به نوشته های اخیر شده نشان می دهد که منظور از افراط را نمی دانیم. معنای مشترکی از اخلاق نداریم. وگرنه ایستادن برای اصلاح و رسیدن به ایرانی آبادتر و آزادتر و کشوری که در آن هر فرد با هر عقیده و مذهب، بتواند با آرامش زندگی کند، آرزوی همه ماست.

باید یک توضیح را اضافه کنم، که آنچه آن روز نوشتم، عکس العملی به اقلیتی بود که اتفاقا صدایشان شنیده می شود، و باور ندارم اکثریت اینگونه اند که اینچنین عده ای به خودشان گرفته اند و معنای افراط را اینچنین وسیع گردانیده اند. اما حالا که این بحث خواسته یا ناخواسته باز شده، به نظرم باید بحث کنیم. این گفتگوها باید زودتر انجام می شد، اما اکنون هم بسیار مغتنم است!

در همین زمینه: اخلاق برای برنده شدن


۱۸ نظر برای “مواظب باشیم، که از دست ندهیم!”


  1. یک دوست:

    با سلام.خواهر خوبم کاش قبل از نوشتن کمی تامل می کردی انگاه با فکر داشتن بصیرت حرفهایت را بیان می کردی(قرار نیست یادمان برود که حراج بزرگی به پاست که در آن ایران است و اینده است که به ناچیز فروخته می شود) فکر می کنید چه کسی حراجی بزرگ را راه انداخته؟ در جواب باید گفت ان کس که بلند گویش شبکه بی بی سی و رادیو فردا است.وقتی بوش می گوید اصلاحات در ایران خط مقدم ما است. نیروهایی از اصلاحات که هنوز اصرار بر جدایی از ملت را دارند وچشم امیدشان به خارج از ایران است انان ایران را می خواهند حراج کنند. وگرنه نیروهای مخلص بسیجی همواره در همه صحنه ها با تمام توان از ایران عزیز دفاع می کند(این سر جدای از رهبرانی است که این روزها دائم زیاد و زیادتر می شوند. این سر متحرک همانهایی هستند که برای خواستشان کتک می خورند. همانها که رسانه اند و اخبار را منتقل می کنند)خیر خواهر بزرگوارم این جنبش سرهای فراوانی دارد . هر کس با نیت خاصی وارد این بازی شده یکی سلطنت می خواهد دیگری ازادی غربی ان بکی حکومت سکولار ودیگری حکومت کمونیستی اما همه در یک چیز مشترکند حراج ایران عزیز.اما به فضل خداوند بزرگ همه انها نابود خواهند شد و این تکثرشان انان را از درون متلاشی می کند که اثار ان را در ۱۳ ابان دیدیم. وریزش شدید حرکت مخالفان را چون که مردم اگاهند انان نمی خواهند به خاطر منافع خارج نشینان و مرفهان بی درد اسیب ببینند. موسوی هم که با سکوتش مثل چراغ زنیوری می ماند که گاهی کور سویی می زند بعد خاموش میشود. او هر گز توانایی حرکت بر علیه ملت بزرگ ابران را ندارد.(عده ای از روحانیون، مراجع ) این را خوب اومدی اکثر مراجع از ولایت فقیه تبعیت می کنند . ملت ایران بیدار است وکسانی همچون سمبه توحید لوها که اب به اسیاب دشمن می ریزند ونقش ستون پنجم را بازی می کنند جز حسرت وپشیمانی بهره ای نخواهند برد شابد با گفتن قصه های مجید گونه خودش را دلخوش کند مثل در باران خرداد زیر ینجره نشسته بودیم. چون هم بندی ما خوش صدا بود از داشتن موسیقی هم بی بهره نبودیم وبا هم اواز می خواندیم یا چشممان به در بود برای رفتن به باز جویی و در ان هنگام قران را با خودم می بردم واز این دست قصه ها پبشنهاد می کنم خاطراتتان را کتابی کنید . شاید مثل قصه های مجید پر فروش باشد
    (http://sndt.persianblog.ir/)

  2. باران:

    این حرفای شما من رو یاد انقلاب ۵۷ میندازه. ذهنیت شما همون ذهنیته. از همه میخواین که فعلن از موضعشون به نفع اون چیزی که شما اعتدال اسمش رو میذارین و معتقدین میتونه نیروی بیشتری جذب کنه، کنار برن. خب با این کار چی درست میشه. در واقع شما به مردم به شکل یه توده نگاه میکنی که میشه ازشون سو استفاده کرد. به نظر من اگه قراره اتحادی شکل بگیره باید قبلش همه بر سرش توافق کنن. منظورم از همه طیف‌های مختلف فکریه. نباید در موردشون ارزش گذاری کنیم که اینا تندرون و مثلن اونا معتدل. این کار اصلن درست نیست. ما کافیه توقعات و اهداف خودمون رو با شفافیت بیان کنیم. البته مشخصه که همه در نپذیرفتن ظلم با هم هم‌عقیده‌ایم و این میتونه عامل اتحادمون باشه ولی این به معنای این نیست که همه‌ی نظرا به نفع یکی از دور خارج بشن یا انگ بد اخلاقی بخورن. این حرف من به معنای تایید هر نوع رفتاری نیست بلکه میگم من حق ندارم برای خودم اخلاق رو تعریف کنم و اخلاق رو مترادف با نظر خودم بگیرم. میشه سر این موضوع حرف زد که بالاخره اخلاق جنبش سبز تعریفش چیه و محدوده‌هاش کجاس و به یه توافق نسبی رسید.

  3. فاطمه:

    خانم توحیدلو ممنون و خسته نباشید. فکر میکنم واقعاً باید به این موارد پرداخته بشه چون تو شرایطی که بوجود اوردن کنترل خشم کار راحتی نیست. درحالیکه بنظرم واقعاً باید حواسمون باشه که حالا به قول معروف از اونور بوم نیفتیم!باید یاد بگیریم به همدیگه با هر فرهنگ و اعتقادی احترام بذاریم.

  4. آرش:

    یک دوست چقدر بصیرتت اندازه بعضی هاست:))

  5. عمو اروند:

    به باور من آنانی که با مقوله‌ی تعادل و تعامل بیگانه‌اند یا علیه آنند، تاریخ را خوب نخوانده‌اند. نه گاندی و جواهرلعل نهرو می‌شناسند و نه نلسون ماندلا و آن کشیش ازادی‌خواه آفریقای جنوبی را. می‌شود مخرج مشترکی گرفت، به واجبات ارجحیت داد اما مستحبات را هم از یاد نبرد. وحدت هدف با وحدت کلمه معنای واحدی ندارد.

  6. روح الله مهدوی:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    با همه تفاوت دیدگاه سیاسی که با شما دارم تقوای سیاسی تون ارزشمنده و همین انشالله در تمام مسیر کمکتون میکنه…

    موفق باشید

  7. همراه:

    من فکر می کنم با تکرار و تداوم بی مهری و تهمتهای آشکاری مثل ارتباط حرکت مردمی با بیگانگان، خشم مردم بصورت شعارهای تندتری ظاهر خواهد شد. اعتراض من و شما بی فایده است چون تنها کسی که میتواند این تندرویها را کم کند خود نظام است که با اهمیت دادن به مردم و خواستهای قانونی آنان سوپاپ اطمینان را باز کند. دیگ در حال انفجار است و سران هر چه مقامشان بالاتر باشد از نظر مردم مقصرترند.

  8. احمد:

    نگرانی شما قابل درک است ولی فکر می کنید چند درصد جنبش موافق خشونت علیه حکومت است ؟ متاسفانه یا خوشبختانه این مردم گوششان به دهان موسوی است دربیانیه اخیرش از مردم خواست جمهوری ایرانی نگویند و صداوسیما خودش را هلاک کرد و نتوانست از شعارهای مردم روز ۱۳ آبان جمهوری ایرانی کشف کند.

  9. طاها:

    “اما بدنه، آنکه پیوسته اما در تهران نیست، یا آنکه می خواهد بپیوندد ولی باید سبک و سنگین بکند، این تندرویها را می بیند. این بدنه با شما حرکت نخواهد کرد، اگر نتوانید قانعشان کنید.” خیلی درست گفتید. من الان به شدت در شک افتاده ام که فرمان این جنبش در دست کیست. من نه کروبی را قبول دارم و نه خاتمی را. پاکی میرحسین موسوی بود که جذبم کرد و قساوت طیف مقابل بود که از آنها جدایم کرد. چون به میرحسین هیچ انگی نمی چسبد علی الخصوص قدرت طلبی که اگر طالب قدرت بود بیست سال سکوت نمی کرد. اما آیا میرحسین واقعا رهبری این جنبش را بر عهده دارد؟ در همان هنگام انتخابات هم من امید به این نداشتم که اگر میرحسین رئیس جمهور شود اوضاع کشور گل و بلبل می شود چون اصلا به طیف دوم خرداد و امثال محمدرضا خاتمی و معین و مهاجرانی و امثالهم اطمینان نداشتم و اینها همه پشت میرحسین مخفی شده بودند. نمی دانم آیا میرحسین قادر به کنترل آنها می بود یا نه.
    من اگر از خامنه ای بریدم به دامن آیت الله سیستانی پناه بردم نه اینکه آدم هایی مثل مخملباف برایم بت شوند.

  10. مریم:

    خانم توحیدلو، سپاس از شما که در این هیاهو که هر دو سو خشمگینانه به هم می تازند از اعتدال سخن می گویید. تا خودکامگان درون خویش را از میان برنداریم، امید به تغییر و رشد و بلوغ بیهوده است.

    از دیگر دوستان نادیده شما، مریم

  11. noori:

    شبکه اجتماعی فیس‌بوک، صفحه جنبش سبز علوی به عنوان یک حرکت خود جوش مردمی را بدون ارایه دلیل حذف کرد.

    الف نوشت؛ بنابراین گزارش، تلاش‌های مسوولان صفحه این حرکت برای اطلاع از دلیل اقدام این سایت به جایی نرسیده است.

    اقدام تبعیض‌آمیز فیس‌بوک در حالی صورت می‌گیرد که سایر گروه‌های سیاسی مخالف به راحتی قادرند اقدام به انتشار اخبار و اطلاعات خود بر روی این سایت کنند.

    فیس بوک در حوادث بعد از انتخابات اعلام کرد، با درک اهمیت موضوعاتی که در ایران رخ می‌دهد، برای اینکه کاربران ایرانی بتوانند اقدامات و اخبار خودشان را بدون وقفه منتشر کنند، اوقات تعمیر و رفع مشکل خود را به گونه تنظیم می‌کند که با ساعات فعالیت در ایران تداخل نکند. وزارت خارجه دولت امریکا نیز در همین دوران اعلام کرد که از این سایت و سایت تویتر حمایت خواهد کرد.

    یکی از تلاش‌های مسوول صفحه جنبش سبز علوی برای آگاهی از دلیل این اقدام سایت فیس بوک در زیر آمده است.

    در این نامه با توجه به اینکه حرکت جنبش سبز علوی به عنوان یک ارگان مردم نهاد در ایران ثبت شده است و این نکته که حرکت این گروه در صدد انتشار هیچگونه محتوای مربوط به برهنگی، مواد مخدر و … نبوده است، اقدام فیس بوک در مسدود کردن این صفحه، بدون وجه و مغایر با اصول آزادی بیانی دانسته شده که این سایت ادعای گسترش آن را دارد.

    مسوول صفحه جنبش سبز علوی در فیس‌بوک در پایان به نمایندگی از سایر اعضای این گروه از فیس بوک مصرانه خواسته است که به این اقدام پایان دهد

  12. رهگذر:

    بانو توحیدلو عزیز:
    چرا اسم آقایان بهنود، مخملباف و سازگارا را بردید؟ چرا گفتید عقده رهبری دارند؟ مگر نه آن است که به ما به کرات گفته شده است هر ایرانی یک رهبر است؟ پس چه ایراد دارد هر کدام نظر دهند؟ نکند این حرف ها هم که هر ایرانی یک ستاد و یک رهبر دروغ هایی است مانند آنچه که در پاریس گفته شد؟ خدعه است؟ نیرنگ است؟ کاش برنامه های سازگارا را با دقت دنبال می کردید تا اینگونه سخن به زبان نمی راندید
    کاش شما هم مثل ابطحی شده بودید و عطریانفر. آنقدر خنده دار زیر همه پیز می زدید تا نه عذری بر آنان باشد نه گلایه ای. اما شما عوض شده اید. احساس می کنم یک جور هم به نعل می کوبید و هم به میخ.
    دائم صحبت از توهین به ارزش های اسلام می کنید. اما به این سوال پاسخ ندادید که به کدام اصل بنیادین ۵ گانه شیعه در این ۵ ماه اخیر توهین شد. مردم توهین کردند؟ یا حکومت که می گوید “حفظ این نظام از نماز هم واجب تر است.”
    واقعا متاسفم. با علاقه وبلاگ شما را چندین بار در روز می خواندم و نظر ها را دنبال می کردم. اما از این پس چنین نمی کنم. حس می کردم می توانند دینداران و غیردینداران در کنار هم زندگی کنند بدون آنکه یکدیگر را مهندسی فرهنگی کنند. اما امروز می دانم اینگونه هرگز نخواهد شد. ما هیچ گاه یکدیگر را درک نمی کنیم. ۳۰ سال اهل مذهب هر کار خواستند کردند. از هیچ جنایت و دروغی فروگذار نکردند. تنها حضرت آیت الله منتظری ایستاد. اوتنها دیندار واقعی بود. آنهایی هم که بد نبودند سکوت کردند. ۳۰ سال در خصوصی ترین مسائل زندگی انسان ها دخالت کردند. از ما انسانهایی ساختند دورو و دروغگو. اما بس است. دیگر برای هم روش زندگی تعیین نکنیم. هر کدام به سمت عقاید خود برویم. سالی یکصد و هشتاد هزار نقر از این سرزمین می روند. یقین داشته باشید به اندازه سر سوزنی ارادت به این سیستم و ارزش هایش ندارند.
    بانو توحیدلوی عزیز:
    دین در قلب انسان هاست. حرمت دین آنجا است که حفظ می شود. هر چند که اعتقاد دارم هرگز در این ۵ ماه به دین توهین نشد و نخواهد شد. مگر آقای خمینی و خامنه ای جزو مقدسات باشند. که اینگونه نیست. باب نبوت بسته شده است. امامت هم معصومین هستند. حال چگونه قاتلان به معصومان ارتباط دارند ، الله اعلم.

    واقعا متاسف شدم برای شعار هر ایرانی یک ستاد و یک رهبر. این را هم بدانید اگر شما چند ماه زندان بودید، سازگارا و مخملباف بدتر کشیدند. گنجی بدتر کشید. اگر هم دنیا جلوی این کوتوله سیاسی ایستاد، نصف بیشترش به خاطر سخنرانی های مخملباف و و اون خانم کارگردان فیلم پرسپولیس بود(مرجانه ساتراپی) در اتحادیه اروپا.
    اسلامی که من می شناسم اهل تهمت زدن و لجن پراکنی نیست. اهل کینه و مطلق انگاری نیست. آنچنان که در این اسلام در دین اجباری نیست.
    دردناک است. من اعتمادم را سالهاست به مذهبی ها از دست داده ام. تنها به یک نفر به عنوان یک فرد غیر دیندار اعتقاد دارم. آن هم آقای منتظری است. ما دیندار در این جامعه نداریم. فقط نمازخوان داریم، روزهبگیر حرفه ای. همین.
    اگر دیندار داشتیم، شاهد عاشورا بودیم. به اندازه تک تک این ۳۰ سال، عاشورا داشتیم. چون یزید زیاد داشتیم. دردناک است

    همیشه شاد و همشیه پیروز باشید خواهرم.
    دیگر به این کلبه سر نمی زنم.
    بدرود

  13. علی:

    سلام.بد نویسی خشونت بی احترمی نسبت به حریمهای محترم برای هر کس را رواج ندهیم تبلیغ نکنیم.این خوبست.شکی نیست خانم توحیدلو غالب جمعیتی که سبزند در همین مسیر اخلاقی که می گویید میروند و رهروند اما شما از حریمهایی دفاع می کنید که نامحترمند . به دروغ سالیان سال از احترامهایی دروغ و همراه با ریای این و آن سوء استفاده ها نموده اند.وچه حق و حقوقی از خیلی آدمهایی که امروز گاهی خشونتی می کنند و بی احترامیی سلب شده است حالا اگر در مقابل آنهمه احساس نادرست کار ناشایستی مرتکب می شوند نه این کار شتیسته تعمیم به بدنه جناح سبز است و نه آنان شایسته این تعریض و تعرض جنابعالی.باور کنید من در تمام تظاهراتها حضور داشته ام و هیچ شعار مرگی نداده ام یعنی همعقیده با شما هستم .اما این نوع نگاه شما آب به آسیاب همانهاست که خبرهایی دروغ در بین ما پراکندند برای سوء استفاده خودشان و آنهم با ابزرا بزرگ فارس و ایرنا و رجا و گیهان.موفق باشید.

  14. لاله:

    اشتباه نکن توحیدلو انتقاد از احمدی نژاد ربطی به جنبش ندارد.برای اصولگراها همه چیز عادی شده و می خواهند راه معمولی را طی کنند و به زندگی روزمره و کارهای مردم برسند.این طبیعیه که هر رییس جمهوری منتقد داشته باشه.
    پس با دمت گردو نشکن.چرا در مورد حرف بوش در مورد اصلاح طلب ها نمی نویسی.این اوج اخلاق است که همگی با هم ساکتید خود فروخته ها.چرا ما باید از یک مشت خودفروخته دشمن امام که چشم امیدشان به بیگانه است حمایت کنیم؟ما از موسوی حمایت می کردیم که یار امام بود و امریکا را دشمن می دانست و نه از این سید امریکایی که امروز می بینیم.
    حمایت مراجع و… ه تمام شد.البته از نوع درست و حسابی هاشون نه امثال منتظری و صانعی…خودتان کردید که لعنت بر…باد.

  15. خیرالله آزاد/ افغانستان:

    بانو سمیه توحید لو درود بر شما!
    پدرم همیشه می گوید: پسرم! ظرفیت و شخصیت آدم ها را در اوج حوادث می توانی بشناسی.
    حوادث پس از انتخابات پرتنش ایران در کنار این که خیلی دردناک بود، کار کرد های جانبی دیگری هم داشت. از جمله مردم در سراسر جهان با نام ها و چهره های تازه تری و بازیگران متعددی در ایران آشنا شدند. حد اقل ما افغانستانی ها مثلا چند تا آدمی را در عرصه سیاسی ایران می شناختیم که رسانه ای بودند. پس از حوادث اخیر، دنبال کردن رخداد های ایران یک امر روز مره بوده است. در این جریان با چهره های جوان، پر انرژی وتوانمند و با نام ها و قلم های تازه تری آشنا شدیم. فکر می کنم که این خیلی اهمیت دارد که ما هایی که در یک حوزه فرهنگی کلان؛ اما در قلمرو های جغرافیای سیاسی جداگانه زیست داریم، با اندیشه ها و باور های یکدیگر آشنا شویم. پس از حوادث انتخابات از جمله ده ها چهره نام دار جوان ایرانی ای که با نامشان در پهلوی صد ها شخصیت مبارز، فرهنگی و اندیشمندی که از ایران از سال های پیش می شناختم، بیشتر آشناشدم یکی هم سمیه توحید لو است.
    پس از انتخابات ایران برای من و ممکن برای هزاران جوان افغانستانی مثل من، دنبال کردن حوادث ایران بخشی از زندگی و کار روزمره شده است و به گفته پیامبر بزرگ اسلام که (مثل المؤمن کالجسد الواحد. اذا اشتکی رأسه اشتکی کله و… الی آخر الحدیث) یعنی مومنان همانند یک کالبد یگانه اند که هرگاه سر آن درد کند، همه ی بدنش بدرد می آید و هر گاه چشمش بدرد آید نیز همه ی اعضای بدنش با آن درد می کشد. یا به گفته سعدی شیرازی: چو عضوی را بدرد آورد روزگار/ دگر عضو ها را نماند قرار. باتوجه به شرایط پر التهاب کشور خودمان افغانستان و تب داغ انتخابات پر از تقلب در این کشور و در گیر بودن خودمان با مشکلات بیشتر وبد تر از دوستان ایرانی مان، آنچه از توان مان بوده، همان دعا بدربار ایزد متعال برای رهایی زندانیان سیاسی و صبر به خانواده های قربانیان حوادث پس از انتخابات و خانواده های زندانیان بوده است. همیشه خودمان را شریک رنج های مشترک تاریخ و رنج های سیاسی کنونی دانسته ایم. همانگونه که از زندانی شدن کسی رنج بردیم، با رهایی زندانی ای نیز احساس شادمانی و پیروزی کرده ایم.
    به امید جهان آزاد و آباد و مملو از عدل و انصاف

  16. diri:

    سوخوم به جنبشتان!

  17. حمایت از مرجع سبز:

    مرجع سبز، نام یک پایگاه اینترنتی است که در اعتراض به فضای بسته ایجاده شده اخیر در شهر شیراز و به صورت خاص در مورد آیت الله سیدعلی محمد دستغیب ایجاد شده است.
    آیت الله سیدعلی محمد دستغیب، تنها عضو مجلس خبرگان است که در انتقاد از وقایع پس از انتخابات، در آخرین اجلاس این مجلس سخنرانی کرد و انتشار متن همین سخنرانی (و سخنرانی های صریح دیگر او در اعتراض به خیانت به آرای مردم، ضرب و شتم ملت و نحوه برخورد با معترضین) بود که موجب گردید تا او آماج حملات و فشارهای روزافزونی شود که طرح آن در برخی نهادهای نظامی و … ریخته می شد.
    حالا با توجه به فضای بسته کنونی، ما جمعی از فعالین سیاسی دانشجویی، در ابتدا با جمع آوری امضای سیصد دانشجو و در مرحله بعد تاسیس یک پایگاه اینترنتی، بر آنیم تا در حد توان خود، صدای خویش را به آنان که باید، رسانده و تلنگری به این فضا بزنیم.
    http://www.marjaesabz.com

  18. فرید صلواتی:

    “به یاد پدر بزرگ”

محل نوشتن نظرات