آنجا که جام نمیماند اما جوانمردی ماندگار است

فوتبال اگر اخلاق را فراموش کند، شاید همچنان گل داشته باشد، جام داشته باشد، ستاره داشته باشد و تماشاگر؛ اما چیزی از روح ورزش کم خواهد داشت.
«ِانَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ»؛ پیامبر اکرم صلیاللهعلیه وآله، غایت رسالت خویش را در به کمال رساندن مکارم اخلاق معرفی فرموده اند؛ سخنی که اگرچه ریشه در بلندای معارف دینی دارد، اما دامنه آن به مناسبات فردی و عبادی محدود نمی شود. اخلاق، آنگاه که قراراست به حقیقتی زنده درجامعه بدل شود، باید درهمه عرصه های زندگی انسان جاری باشد؛ از خانواده و مدرسه تا اقتصاد و سیاست و البته ورزش.
ورزش، به ویژه فوتبال، امروز یکی از فراگیرترین پدیده های اجتماعی است؛ پدیده ای که میلیون ها انسان را گرد یک پیراهن، یک تیم و یک آرمان جمع می کند. از همین رو، فوتبال را نمی توان صرفاً مجموعه ای از تاکتیک ها، نتایج، امتیازات وجام ها دانست. فوتبال، خواه ناخواه، بخشی از فرهنگ عمومی جامعه است و آنچه در مستطیل سبز رخ می دهد، گاه بسیار فراتر از نود دقیقه مسابقه، بر ذهن و رفتار نسل ها اثر می گذارد.
بازیکن حرفه ای امروز فقط در برابر یازده بازیکن حریف قرار ندارد؛ او در برابر نگاه هزاران تماشاگر حاضر در ورزشگاه و میلیون ها مخاطب قرار گرفته است. کودک و نوجوانی که پیراهن قهرمان محبوب خود را بر تن می کند، فقط شوت و دریبل او را نمی آموزد؛ نحوه سخن گفتن، اعتراض کردن، خشمگین شدن، پیروز شدن و حتی شکست خوردن او را نیزمی آموزد. از این منظر، پرسش اساسی این نیست که فوتبال ما تا چه اندازه حرفه ای شده است؛ بلکه باید پرسید: آیا به همان اندازه که فوتبالمان حرفه ای تر شده، اخلاقمان نیزارتقا یافته است؟
رقابت، آری؛ بیاخلاقی، هرگز
رقابت، ذات ورزش است. هر تیمی برای پیروزی به میدان می رود و هر ورزشکاری می کوشد بهترین عملکرد خود را به نمایش بگذارد. اما رقابت با دشمنی تفاوتی بنیادین دارد. می توان برای پیروزی جنگید، بی آن که حرمت رقیب را شکست. می توان به تصمیم داور اعتراض کرد، بی آن که شأن او را زیر سؤال برد. می توان از تیم محبوب دفاع کرد، بی آن که برای حمایت از آن به تخریب دیگری پرداخت. و می توان شکست را تلخ دانست، بی آن که تلخی شکست را به توهین و خشونت تبدیل کرد.
مسئله از جایی آغاز می شود که نتیجه، جای اخلاق را می گیرد و پیروزی به هر قیمت، به هدف نهایی تبدیل می شود. درچنین شرایطی، گاه فراموش می کنیم که ارزش یک پیروزی فقط به نتیجه ثبت شده روی تابلو نیست؛ به شیوه رسیدن به آن نیز بستگی دارد. چه بسیار پیروزی هایی که زمانی تیتر نخست روزنامه ها بوده اند و امروز کسی آنها را به خاطر نمی آورد؛ و چه بسیار لحظات جوانمردانه ای که سال ها گذشته، اما همچنان روایت می شوند.
گاهی نزدن یک گل، بزرگ ترین پیروزی است
تاریخ فوتبال ایران نیز از چنین لحظاتی بی بهره نبوده است. در بهمن ماه سال ۱۳۸۸، در دیدار مقاومت شهید سپاسی و استیل آذین، صحنه ای رقم خورد که بعد ها بیش از نتیجه مسابقه در حافظه فوتبال ایران ماند. درجریان بازی، دروازه بان استیل آذین مصدوم شد و دروازه خالی ماند. امین متوسل زاده در موقعیتی قرار گرفت که می توانست توپ را وارد دروازه کند؛ موقعیتی که برای هر مهاجمی وسوسه انگیز و برای هر تیمی ارزشمند است.
اما او شوت نزد .توپ را به بیرون زد. نه از سر ناتوانی، نه به دلیل تردید، بلکه به احترام انسانی که آن سوی رقابت، روی زمین افتاده بود. شاید آن صحنه برای تیمش یک فرصت گل بود، اما برای فوتبال ایران فرصتی شد برای دیدن معنای دیگری از پیروزی؛ پیروزی بر وسوسه، بر منفعت شخصی و بر این تصور که هرچه در چارچوب قوانین مسابقه مجاز است، الزاماً از نظر اخلاقی نیز شایسته انجام است.
متوسل زاده آن روز شاید یک گل نزد، اما نام خود را در شمار کسانی قرار داد که نشان دادند جوانمردی هنوز می تواند در هیاهوی فوتبال حرفه ای شنیده شود. و شاید راز ماندگاری آن صحنه نیز همین باشد؛ پس از سال ها، نتیجه آن مسابقه کم رنگ شده، اما رفتار آن بازیکن همچنان در یادها مانده است.
اخلاق، زبان مشترک فوتبال
این رفتار تنها به فوتبال ایران محدود نیست. میروسلاو کلوزه، مهاجم نامدار فوتبال آلمان، در دیدار لاتزیو و ناپولی در سال ۲۰۱۲، در موقعیتی قرار گرفت که توپ با دست وارد دروازه شد و داور نیز گل را پذیرفت. کلوزه می توانست سکوت کند و از تصمیم داور بهره ببرد؛ اما خود او خطای هند را اعلام کرد تا گل مردود شود.
از منظر جدول و نتیجه، شاید یک گل کمتر اتفاقی بزرگ نباشد؛ اما از منظر اخلاق، همان یک گل می تواند مرز میان برنده شدن و شایسته پیروزی بودن باشد.
پیش از او نیز پائولو دیکانیو در سال ۲۰۰۰، در دیدار وستهام و اورتون، در شرایطی که دروازه بان حریف مصدوم شده بود و دروازه خالی در برابرش قرار داشت، به جای استفاده از فرصت، بازی را متوقف کرد.
این لحظات نشان می دهد که جوانمردی، مرز جغرافیایی نمی شناسد؛ زبان مشترک فوتبال در هر نقطه از جهان، به حکم آیه «ولقد کرمنا بنی آدم »احترام به انسان و حرمت رقابت است.
«فرهنگی ـ ورزشی»؛ یک عنوان یا یک مسئولیت؟
در این میان، مسئولیت فوتبال تنها متوجه بازیکنان نیست. باشگاه هایی که عنوان «فرهنگی ـ ورزشی» را بر خود دارند، بیش از آنکه صاحب یک عنوان باشند، صاحب یک مسئولیت اجتماعی هستند. فرهنگ را نمی توان در چند برنامه مناسبتی، مراسم نمادین یا نصب چند بنر خلاصه کرد. فرهنگ، در لحظه ای خود را نشان می دهد که بازیکن عصبانی است؛ مربی تحت فشار است؛ مدیر از نتیجه ناراضی است؛ هوادار شکست خورده است؛ داور تصمیمی برخلاف انتظار ما گرفته و تیم برای رسیدن به پیروزی در معرض وسوسه عبور از مرزهای اخلاقی قرار دارد. فرهنگ، همان انتخابی است که در چنین لحظه ای انجام می دهیم. اگر قراراست باشگاهی «فرهنگی» باشد، باید فرهنگ را در ادبیات مدیران، رفتار مربیان، منش بازیکنان و حتی نوع حمایت هوادارانش بتوان مشاهده کرد.
هوادار؛ بخشی از فرهنگ فوتبال
هواداری، عشق است؛ تعلق است؛ هویت است. اما عشق به یک پیراهن نباید به نفرت از پیراهن مقابل تبدیل شود. رقیب، دشمن نیست. حریف آمده است تا در یک رقابت ورزشی، همان هدفی را دنبال کند که تیم محبوب ما دنبال می کند: «پیروزی»
چه زیباست اگر ورزشگاه های ما به جای آن که میدان توهین و تحقیر باشند، به صحنه ای برای نمایش شور، هیجان، وفاداری و در عین حال احترام تبدیل شوند. جامعه ای که می خواهد از ورزشکاران خود الگو بگیرد، باید بداند که الگو بودن تنها وظیفه ورزشکار نیست؛ هوادار نیز با رفتار خود بخشی از فرهنگ ورزش را می سازد.
نسلی که ما را تماشا می کند
شاید مهم ترین دلیل برای بازگشت اخلاق به فوتبال، نسل آینده باشد. کودکی که امروز مسابقه را تماشا می کند، فردا ورزشکار، مربی، مدیر یا هوادار خواهد شد. آنچه امروز در ورزشگاه و زمین مسابقه می بیند، ممکن است فردا در رفتار اجتماعی او بازتولید شود. اگر ببیند قهرمان محبوبش پس از شکست، دست حریف را می فشارد، یاد می گیرد که شکست پایان انسانیت نیست. اگر ببیند بازیکنی به تصمیم داور احترام می گذارد، می آموزد که اعتراض، الزاماً با بی احترامی همراه نیست. و اگر ببیند بازیکنی دروازه خالی را به احترام مصدومیت حریف هدف قرار نمی دهد، درمی یابد که انسان بودن گاهی از برنده شدن مهم تر است. اینها شاید در ظاهر اتفاقاتی کوچک باشند، اما فرهنگ جامعه دقیقاً از همین جزئیات ساخته می شود.
آنچه از یک فوتبالیست باقی می ماند
فوتبال، بی رحمانه با زمان رفتار می کند. نسلی می آید و نسلی می رود؛ رکوردها شکسته می شوند؛ قهرمانان جدید ظهور می کنند؛ جام ها از ویترینی به ویترین دیگر منتقل می شوند و بسیاری از نتایج، با گذشت سال ها از یادها می روند. اما یک چیز می تواند از همه اینها ماندگارتر باشد: «نام نیک»
گاهی یک بازیکن را نه به خاطر تعداد گل هایش، بلکه به خاطر یک رفتار انسانی به یاد می آورند. گاهی یک مسابقه، نه به خاطر نتیجه، بلکه به خاطر یک لحظه جوانمردانه در تاریخ می ماند. و گاهی کسی که جامی نبرده است، به دلیل منش و اخلاقش، از بسیاری قهرمانان جام دار ماندگارتر می شود. این همان جایی است که ورزش از سرگرمی فراتر می رود و به تربیت انسان نزدیک می شود.
سخن پایانی
شاید وقت آن رسیده باشد که در کنار جدول امتیازات، جدول دیگری نیز در ذهن داشته باشیم؛ جدولی که در آن نه تعداد گل ها و امتیازات، بلکه میزان جوانمردی، احترام، صداقت و اخلاق سنجیده شود.
بیاییم از فوتبال فقط قهرمانانی برای بردن نسازیم؛ انسان هایی برای ماندن بسازیم. به بازیکنانمان بیاموزیم که پیروزی زیباست، اما نه به بهای تحقیر دیگری. به مربیانمان یادآوری کنیم که نتیجه مهم است، اما شخصیت تیم مهم تر. به مدیرانمان بگوییم که باشگاه فقط یک بنگاه ورزشی نیست؛ بخشی از سرمایه فرهنگی جامعه است. و به هوادارانمان بگوییم که می توان عاشقانه تشویق کرد، بی آن که دیگری را تحقیر کرد.
فوتبال اگر اخلاق را فراموش کند، شاید همچنان گل داشته باشد، جام داشته باشد، ستاره داشته باشد و تماشاگر؛ اما چیزی از روح ورزش کم خواهد داشت. شاید بهترین تعبیر برای همه این سخن آن باشد: گاهی نزدن یک گل، از زدن هزار گل ماندگارتر است؛ گاهی پذیرفتن یک شکست، از یک پیروزی ارزشمندتر است؛ و گاهی بزرگ ترین قهرمانی، آن لحظه ای است که انسان می تواند ببرد، اما انتخاب می کند که جوانمرد بماند.
جام ها روزی غبار می گیرند؛ رکوردها روزی شکسته می شوند؛ اما اخلاق، اگر در جان جامعه بنشیند، ماندگار خواهد بود. شاید رسالت امروز فوتبال ما، بیش از آن که ساختن قهرمانانی باشد که جام را بالای سر می برند، ساختن انسان هایی باشد که نامشان را بتوان با افتخار بر زبان آورد. و این «همان جایی است که جام نمی ماند، اما جوانمردی ماندگار می شود.»


