سلام دوباره
آمده ام که گرد این خانه را بتکانم. گردی که نه به خواست من که به جبر بر این خانه نشست . آمدم که بنویسم و بخوانم و بدانم که چه گذشت بر این سرزمین در این زمانی که نبودم که بسیار کسان خواستند برایم از روزهایی که گذشت بگویند و نشد.
از طرف دیگر هفتاد و یک روز برای تجربه کردن زمان خوبی بود. هفتاد و یک روز برای لمس کردن زمان خوبی بود. هفتاد و یک روز برای خلوت کردن زمان خوبی بود. هفتاد و یک روز برای نگریستن زمان خوبی بود. هفتاد و یک روز برای فهمیدن زمان خوبی بود. هفتاد و یک روز برای غصه خوردن زمان خوبی بود. هفتاد و یک روز برای ترسیم راه آینده زمان خوبی بود. هفتاد و یک روز برای ننشستن و به نشستن نیاندیشیدن زمان خوبی بود. هفتاد و یک روز برای پیمان با خدا بستن زمان خوبی بود. هفتاد و یک روز برای آماده میهمانی رمضان شدن زمان خوبی بود. هفتاد و یک روز برای فهمیدن فرق ظلم و بی عدالتی زمان خوبی بود. هفتاد و یک روز برای آرام بودن و تمرین صبر کردن زمان خوبی بود. هفتاد و یک روز برای بر عهد صداقت و صراحت ماندن زمان خوبی بود. این هفتاد و یک روز حرفهای زیادی برایم به همراه داشته. حرفهایی برای گفتن و حرفهایی برای نگفتن که گاهی سرمایه دل است و گاهی بغض فرو خفته.
اما امروز آمدم اینجا که نه از دیروز و نه از هفتاد و یک روز که از فردا بنویسم. برای فردایی که امیدواریم. برای فردایی که رسالت ها در آن داریم. برای فردایی که منتظریم.
به امید رهایی و آزادی و آزادگی همه همراهان در بند
مرا چو خلعت سلطان عشق می دادند
ندا زدند که حافظ خموش باش خموش



۴ شهریور ۸۸ @ ۳:۱۰ ب.ظ
سلام - خوشحالیم که سلامتید - به امیدآزادی
۴ شهریور ۸۸ @ ۳:۱۰ ب.ظ
سلام سمیه جان
من یه هم دانشگاهی قدیمیم
خیلی به یادت بودیم این روزها
۴ شهریور ۸۸ @ ۳:۲۴ ب.ظ
هفتاد و یک هم هفتاد و یکهای قدیم
خوش آمدی
۴ شهریور ۸۸ @ ۳:۲۸ ب.ظ
خوش آمدید
۴ شهریور ۸۸ @ ۳:۴۰ ب.ظ
سلام
خیلی خوشحالم که برگشتید و هنوز امیدوار.
خوشحالم که آمدید برای ننشستن.
یعنی می شه خبر آزادی دیگران هم برسه و از قلم و زبانشون بخونیم و بشنویم …
۴ شهریور ۸۸ @ ۳:۵۹ ب.ظ
دست تو فانوس شبه ، جادویی از آغوش ماه
از واژه ها طرحی بکش ، با هراشاره ، هر نگاه
می خونم از چشمای تو ، حتی اگه تو نشنوی
با من بیا با گوش دل ، تا آخر این مثنوی
۴ شهریور ۸۸ @ ۴:۱۰ ب.ظ
به بند کشاندن یک وبلاگنویس به زنجیر کشیدن انسانهای کره زمین است. میدانی چرا؟ چون هنوز معلوم نیست در کرات دیگر هم موجود زنده وبلاگخوان هست یا نه. شاد باشی و خندان.
۴ شهریور ۸۸ @ ۴:۱۲ ب.ظ
سمیه جان نمی دونی چقدر از برگشتنت خوشحالم. من نه جرات می کردم توی فیسبوکت پیام بذارم نه ایمیل بزنم برات که بگم با اینکه تابحال ندیدمت چقدر به یادت هستم و برات دعا می کنم و چقدر از آزادیت خوشحالم. از همه مهمتر اینکه چقدر به وجود ادمهای شجاع و آزاده ای مثل شما افتخار می کنم. شاید این جمله کلیشه ایی شده باشه اما این حس واقعی منه. خیلی خوشحالم که دوباره می نویسی. از هر چی بنویسی برای ما خوندنیه. خدا پشت و پناهت باشه و عبادتهات قبول.
۴ شهریور ۸۸ @ ۴:۱۳ ب.ظ
سمیه عزیز خیلی خوشحال شدم که برگشتی و سلامتی. نگرانت بودم. بدتر از همه می ترسیدم که مبادا لحظهای فکر کنی که تنها ماندی. همیشه سالم و برقرار باشی.
۴ شهریور ۸۸ @ ۴:۲۷ ب.ظ
اون روزی که پایان مطلبم را با آرزوی آزادی تو تمام میکردم فکر نمی کردم مثل الان دوباره برایت بنویسم
به ساحل سلامت خوش آمدید خانم توحید لو
۴ شهریور ۸۸ @ ۴:۲۷ ب.ظ
خوش آمدید.چه گذشت بر ما در این ۷۰ روز و تو گویی ۷۰ سال را تجربه کرده ایم.
۴ شهریور ۸۸ @ ۴:۳۱ ب.ظ
واقعا خوشحال شدم از خبر آزادیتون
به امید خبر آزادی همه دوستان سرافرازمون
۴ شهریور ۸۸ @ ۴:۳۶ ب.ظ
سلام.
هفتاد روز خاطره خوبی واسه تو بود اما واسه نه .
۴ شهریور ۸۸ @ ۴:۴۱ ب.ظ
کفر چو تویی گزاف و آسان نبود!
۴ شهریور ۸۸ @ ۴:۴۱ ب.ظ
سلام سمیه جان! مثل همیشه امیدوار و سر حال!
بقیه حرفا باشه واسه وقتی می بینمت:)
۴ شهریور ۸۸ @ ۴:۵۷ ب.ظ
ندا زدند سمیه خموش باش خموش …
فعلا باید صبر کرد و همین !
۴ شهریور ۸۸ @ ۵:۳۰ ب.ظ
سلام
و این هر دو، آزادی و آزادگی ….
دلم را شکست این دعای آخر در مورد آزادی و آزادگی …
کاش همه به محکمی شما بودند
یا حق
۴ شهریور ۸۸ @ ۵:۳۶ ب.ظ
خوش آمدی نازنین.
به امید آزادی همه عزیزان دربند، چه اونهایی که میشناسیم و چه اونهایی که نمیشناسیم.
همیشه شاد و خوش و امیدوار باشی
۴ شهریور ۸۸ @ ۵:۵۷ ب.ظ
خدا همیشه نگهدار خودتان و خانوادهتان باشد.
۴ شهریور ۸۸ @ ۶:۰۸ ب.ظ
سلام سمیه عزیز
سربلند باشی و امیدوار در پناه یزدان
۴ شهریور ۸۸ @ ۶:۲۶ ب.ظ
سلام خانم توحید لو
. با اینکه سعادت دیدار حضوری شمارو نداشتم ولی از اینکه دوباره اینجا هستید خیلی خوشحالم . شما اونجا دربند بودید و امیدوار ، اما ما اینجا آزاد بودیم و متاسفانه نا امید . ایشالله همیشه سلامت باشید و در کنار خانواده و دوستان شاد و امیدوار به آینده
شما یه جوری نوشتی که آدم هوس میکنه یه کاری کنه ببرنش اونجا . نگید اینجور عزیز من .
۴ شهریور ۸۸ @ ۶:۳۰ ب.ظ
باسم رب الراجین
مناجات چهارم از مناجات ۱۵ گانه امام سجاد هست “مناجات امیدواران
یک جاییش می گه :
خدایا ! از تو می خواهم به حق کرمت تا بر من منت نهی از عطای خودت به اندازه ای که با آن دیده ام روشن شود و از امید به تو به اندازه ای که با آن دلم مطمئن شود و از یقینت به اندازه ای که مصیبتهای دنیا بر من آسان شود و با آن پرده های کوری را از دلم بزدایی
یا حق
۴ شهریور ۸۸ @ ۶:۳۰ ب.ظ
تبریک. تجربه اش را ندارم اما فکر کنم آزادی بعد از هفتاد و یک روز مثل لحظه ی دم افطار باشد و خیلی زیباتر. اگر آدم آرام آرام مزمزه اش کند… اذیت نشوید.
۴ شهریور ۸۸ @ ۶:۳۶ ب.ظ
سمیه جان بدون که تمام این مدت همه خیلی به یادت بودیم و به فکرت بودیم؛ فیلمهایی که برای آزادیت ساخته بودند اونقدر چرخید که فکر می کنم کسی نبود که اونا رو ندیده باشه… کسی نبود که آرزوی آزادیت رو نکرده باشه… مردم ایران سختی ها کشیدند، اسیرها دادند، شهید ها دادند… شهیدهایی با نام… شهیدهایی بی نام… ما آزادی می خوایم؛ برای همه مردم ایران… و تا آخر ایستاده ایم… به امید آینده روشن
خوشحالم که امید به آینده داری تو دوست شجاعمون…
۴ شهریور ۸۸ @ ۶:۳۸ ب.ظ
این هفتاد و یک روز جایتان خیلی خالی بود و حالا خوشحالیم که هستید. کاش هر چه زودتر دیگران هم رها شوند از این ظلمی که دچارشان شده.
۴ شهریور ۸۸ @ ۶:۴۰ ب.ظ
ایران با تو ایرانی قشنگ تری است. ایرانی که میشه بهش امید داشت. من دستات رو می بوسم. دخترک زیبا و اسمانی
۴ شهریور ۸۸ @ ۶:۴۱ ب.ظ
سلام!!!!!
چه خوب که باز هستید
همین.
۴ شهریور ۸۸ @ ۶:۴۲ ب.ظ
خوشحالم از اینکه بالاخره آزاد شدید. به امید آزادی همه اسرا
۴ شهریور ۸۸ @ ۶:۴۴ ب.ظ
این خونه گرد نگرفته بود سمیه جان. ما سعی کردیم و سعی میکنیم که بخونیم اونجه که بدون نوشتن می نویسی رو
۴ شهریور ۸۸ @ ۶:۴۷ ب.ظ
ghahreman dooset darim!
۴ شهریور ۸۸ @ ۶:۵۰ ب.ظ
فقط می خواستم بگم تمام این روزها و شبها از اینکه شما و بقیه اسرا دربندید و من آزادم از خودم شرمنده بودم. همیشه سربلند باشی
۴ شهریور ۸۸ @ ۶:۵۳ ب.ظ
شما ننوشتین ، ولی ما خوندیم …
۴ شهریور ۸۸ @ ۶:۵۴ ب.ظ
khaste nabashi nazanin
۴ شهریور ۸۸ @ ۷:۰۰ ب.ظ
خوش اومدین…امیدوارم همیشه سلامت باشین
۴ شهریور ۸۸ @ ۷:۰۳ ب.ظ
سلام
خوشحالم که بعد از ۷۱ روز آزاد شدید.
منتظر نوشته هاتون هستیم
۴ شهریور ۸۸ @ ۷:۲۰ ب.ظ
سلام بر توحیدلو.
۴ شهریور ۸۸ @ ۷:۲۷ ب.ظ
khoshhalam ke baz minevisi. be omide ruzhaye behtar. ruze azadiye hame
۴ شهریور ۸۸ @ ۷:۴۲ ب.ظ
با سلام
با درود به شیرزن ایرانی
خیلی خوشحالم که در کنار خانواده بخصوص برادر عزیزتان هستید. پایدار و سلامت باشید.
۴ شهریور ۸۸ @ ۷:۴۲ ب.ظ
سمیه جان
خوشحالم که این همه آرام و صبور بودی، هستی.
زیاد نگرانت بودیم و زیاد جایت خالی بود.
۴ شهریور ۸۸ @ ۷:۵۶ ب.ظ
خبر آزادیت خوشحال کننده ترین خبری بود که بعد این روزهای سخت شنیدم،خوش اومدی رفیق!این شعر آخر همه ی حرفی رو که باید نگی و باید سکوت کنی گفت…ما امیدواریم،چون در نسل ما کسانی هستند که با همه ی سختی ها هنوز از پای ننشسته اند… یه غریزه ی انسانی بهم میگه که فردا خیلی بهتر از امروزه!
۴ شهریور ۸۸ @ ۷:۵۶ ب.ظ
سلام … درود بر صبری که کاش همه داشته باشیم … زنده باد ایمانی که داریم /// پاینده و عزیر باشی سمیه عزیز
۴ شهریور ۸۸ @ ۸:۱۵ ب.ظ
dorood bar to
۴ شهریور ۸۸ @ ۸:۲۰ ب.ظ
سلام.چه لذتی داشت دیدن اینکه ” برساحل سلامت” دوباره رفته بالای بالای همه ی لینکا:)
۴ شهریور ۸۸ @ ۸:۳۱ ب.ظ
سلام. نمیدانید چقدر خوشحال شدم وقتی دیدم وبلاگتان بروز شده است. وقتی متن آن را خواندم خوشحالتر شدم و البته نگران. سمیه خانم اگر از من می شنوید فعلا به نوشتن زیاد فکر نکن. سعی کن ایمانت را که قوی است قویتر کنی و سلامت جسمی خود را که اکنون حتا به تحلیل رفته است بازیابی. همین یک پست شما همه حرفها را به یک اشارت گفته است و برای حالا همین کافی است. پایدار باشید.
۴ شهریور ۸۸ @ ۸:۳۲ ب.ظ
سلام بر شما و درود بر صبر شما
که تعبیر زیبای: « الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» است .
با این حال امیدوارم بعد از شنیدن حکایت های این مدت ارزو نکرده باشید که ای کاش در همان چهار دیواری می ماندید و این اخبار را نمی شنیدید .
۴ شهریور ۸۸ @ ۸:۳۲ ب.ظ
ساحلتون همیشه سلامت باد …
۴ شهریور ۸۸ @ ۸:۳۴ ب.ظ
khanome somaye/ azade bash ta abad/ harchand in 71 roz ha ra b name adam mizanand vali b nazare man adam azabe vojdan nadare k chera dad b zolm naboram/ 2s daram hame b in natije beresan k age nabashan zarar mikonano bavar konan hamechi b daste onas na batomo golole//
azad bashio sar boland/ haroz b yade tak taketon bodim
%%-
۴ شهریور ۸۸ @ ۸:۴۴ ب.ظ
“سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم”
وقتی عدد “۱″ را در مقابل نام تاریک شده وبلاگ شما در Google Reader دیدم، احساس خوبی به من دست داد. آزاد و آزاده باشید: “و ندایی که به من می گوید
گرچه شب تاریک است،
اندکی صبر، سحر نزدیک است”
۴ شهریور ۸۸ @ ۸:۵۲ ب.ظ
ما هم ۷۱ روز بیادت بودیم قهرمان
۴ شهریور ۸۸ @ ۸:۵۲ ب.ظ
سبز باشید وسلامت بر این ساحل
۴ شهریور ۸۸ @ ۸:۵۵ ب.ظ
سلام، خوش آمدید
همیشه پایدار باشید
۴ شهریور ۸۸ @ ۸:۵۶ ب.ظ
خدا رو شکر،
ما هم ۷۱ روز غصه خوردیم وصحنه های حیرت انگیز از جوانانمان دیدیم، ولی شما در پشت آن دیوارها کجا و ما کجا.
۴ شهریور ۸۸ @ ۹:۰۵ ب.ظ
از ته دل، از ته دل، از ته دل خوشحالم…خدا به خود این حق را قائل نشد که از انسان آرادی را بگیرد ولی بنده خدا این حق را قائل شد.
۴ شهریور ۸۸ @ ۹:۰۷ ب.ظ
امروز
بر خاک این کاغذ
بذر عشق میافشانم
خوشههای امید را درو میکنم
تا فردا
شعر نان را
بر سفره ی تو بگذارم
۴ شهریور ۸۸ @ ۹:۰۷ ب.ظ
خوش آمدی صد بار خوش آمدی! دلمان برایتان تنگ شده بود. شاید شما من را نشناسید ولی من خیلی وقت است که با وبلاگ تان آشنا هستم.
فقط امیدوارم که دوباره دستیگرتان نکنند. همه اش می ترسیدم اسم شما را در این دادگاه های کذایی ببینم که خدا رو شکر ندیدم!
پیروز و سربلند باشید!
رضا حریری
۴ شهریور ۸۸ @ ۹:۱۳ ب.ظ
۴ شهریور ۸۸ @ ۹:۲۳ ب.ظ
یا رجایی عند مصیبتی!
شاید ذهنت از سوال کردن خسته باشد و شاید از بی خبری زندان ؛تو باید بپرسی و ما جواب بدهیم.با همه این احوالت وقتی بیت آخر را خواندم.تصمیم گرفتم تفالی به حافظ بزنم و حافظ به نیابتم برای تو بگوید که چنین آمد :
سلام!
خواستم آزادیتو تبریک بگم و ابراز خوشحالی کنم؛خواستم آرزوی آزادی همه مظلومین در بند را داشته باشم یا ..سوال که
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
…
آن پریشانی شبهای دراز و غم دل
همه از سایه گیسو نگار آخر شد
..
ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد
که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
این جا همه دعایت کردند و گاهی دعاها برای آنانی که در بند بودند با ناله به درگاه خدا بود.
از تکرار مکرر نذر ها گرفته و زیر و رو کردن سایتها برای خبری از دوستان تا ناله های شبانه یک مسلمان در بند آخر الزمان
۴ شهریور ۸۸ @ ۹:۲۵ ب.ظ
خوش امدی خانوم توحیدلو
این ۷۱ روز که نبودی جات خیلی خالی بود……
امیدوارم دیگر هیچ وقت و هیچ کس در زندان نباشد…..
البته امیدورام……در هر صورت خوشحالیم……
و چه زببا گفتی ..دیگر گذشته گذشته است…باید از آینده گفت…البته البته اگه آینده ایی مونده باشه……
ما هنوز به کور سوهای نور امید ..امیدواریم……
۴ شهریور ۸۸ @ ۹:۲۵ ب.ظ
سلام خیلی کار خوبی کردی که ساحل سلامت و رو آپ کردی… راستی کلی طرفدار پیدا کردیااااااااا
۴ شهریور ۸۸ @ ۹:۳۴ ب.ظ
شنیدن خبر آزادی تان از معدود خبرهای خوش در این روزهای تیره بود، دیدن اینکه بعد از آزادی تان دوباره دست به قلم بردید و اولین متنی که نوشتید (اولینی که می شد دید!) سرشار از آزادگی بود، لذت بخش بود و بس! واقعا به عنوان یک ایرانی دوباره احساس غرور کردم. مرسی…
۴ شهریور ۸۸ @ ۹:۴۷ ب.ظ
ما شاخه ای از ایل شقایق هستیم
بادردسر عشق موافق هستیم
درپرده چرا سخن بگویم ؟حاشا
بگذار بدانند که عاشق هستیم
…
۷۱ پایداری ات را می ستایم
همیشه سبز وبرقرار
۴ شهریور ۸۸ @ ۹:۴۹ ب.ظ
واقعا از صمیم قلب خوشحالم که آزادین…هستین… مینویسین…خدا رو شکر…به امید روزهای بهتر…شما همیشه برای ما بزرگوارین
۴ شهریور ۸۸ @ ۹:۵۲ ب.ظ
چه خوب که دوباره برگشتی پیشمون.جات همه جا خیلی خالی بود…خیلی…
خوشحالم که هستی
۴ شهریور ۸۸ @ ۹:۵۲ ب.ظ
سلام
امیدوارم که همیشه آزاد باشید … بدون گناه!
خوشحالم … همین!
۴ شهریور ۸۸ @ ۹:۵۵ ب.ظ
به امید شنیدن خبرهای خوب بیشتر
شادیهایمان پاینده
۴ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۰۴ ب.ظ
گویا باید از لابلای سطرها و نه در میان عبارات به دنبال مقصود شما گشت. نمی دانم آیا این روزها نا نوشته ها بیش از نوشته ها رسالت قلم را ادا می کنند؟!
۴ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۰۶ ب.ظ
سلام و شادی از برگشتنت
سلام و شادی از سلامتیت
سلام و شادی از دوباره نوشتنت
سلام و ۷۱ ساله شدنمان…
سلام و ارادت و شوق و شوق وشوق
۴ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۰۸ ب.ظ
سلام
این روزها که میومدم و هی اف۵ می زدم و دلم می گرفت
حالا دیگه یه سلام ابدی
خوش آمدی
ما با امید اومدیم
همیشه سلامت باشی
۴ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۲۱ ب.ظ
خانم توحیدلوی عزیز خوشحالم که برگشتید که سربلند برگشتید … سرتو بالا بگیر بانو که به تاسی از پیشوایت آزادگی را بر زندگی ذلت بار برگزیده ای.روز ما فرداست…
۴ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۳۸ ب.ظ
خوشحالم از اینکه آزاد شدید، باهم رفتیم تو ولی من زودتر اومدم بیرون!
ما رو حلال کنید!
۴ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۳۹ ب.ظ
سلام.واقعا خوشحالم.از خوشحالی گریه ام گرفته.به امید ازادی بقیه عزیزان
۴ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۴۰ ب.ظ
هرچه غم بود به دوش دل مردم شد بار
گوئیا قسمت ما غیر گرانباری نیست…!
——–
اگر روزگاری رسید، که هر که به محبس می رفت، نزد مردم بزرگتر می شد، یعنی راهزن بجای محتسب نشسته است… !
بزرگ تر شده اید بانو
رسیدن بخیر
۴ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۵۱ ب.ظ
سلام. مگه گرفته بودنت؟ من دیدم یه مدت نمی نویسی ها! حالا سر چی گرفته بودنت؟شایداشتباهی بوده؟ تبرئه شدی؟ حجابت رو رعایت نکرده بودی؟ گشت ارشاد دیگه؟ اشکال نداره. به یکی از فامیلای ما هم گیر داده بودن. زود ولش کردن. فک کنم زیاد رعایت نکردی که هفتاد و یک روز نگهت داشتن. آخه عزیزم! مگه نشنیدی که میگن: خواهرم حجابت را… برادرم نگاهت را…
آها! حالا فهمیدم. نکنه حجاب از روی ظلمات برداشته بودی؟ می خواستی نور بتابونی یه دفه تابوندنت؟ اصلاً به من چه ربطی داره. من فقط این و می دونم که از این به بعد بهت نمی گم “سمیه” . دوست دارم بهت بگم:” آزاده”
ارادتمند
۴ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۵۷ ب.ظ
سمیهی عزیز، بینهایت خوشحالام از سلامتات، از آزادیات و از اینکه دوباره مینویسی. کاش بدانی برای همهی ما چقدر عزیزی و چه بزرگ میدانیمات.
۴ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۵۹ ب.ظ
سلام جه قدر خوب که برگشتی و باامید برگشتی
۴ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۰۷ ب.ظ
سلاااااام! سمیه! باورم نمیشه!دوباره اومدی و ۲۴ ساعته آن لاینی! خیلی هیجان زده هستم.
۴ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۳۵ ب.ظ
سلام
هیچوقت اینجا کامنت نگذاشتم، فقط این دفعه خواستم بگم که خیلی خوش اومدین و دوستتون داریم خیــــــــــــــــلی بیشتر از قبل.
خدا نگهدارتون باشه
۴ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۴۲ ب.ظ
آزادیتون بعد از این همه مدت بهترین خبری بود که تونست خیلی ها رو خوشحال کنه… همیشه آزاد باشید و سبز… به امید آزادی همه دوستان دربند!
۴ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۵۶ ب.ظ
وای سمیه عزیز…نمی دونم چی بگم…غافلگیر شدم وقتی توی لیست وبلاگهای به روز شده رادیو زمانه اسم وبلاگت رو دیدم…چقدر خوشحال شدم.باور می کنی توی این روزهای لعنتی از همه بیشتر بین اسرا،برای تو غصه خوردم؟انگار یکی از اعضای فامیل خودم در اسارته.چقدر برای یکی دو تا کامنت تندی که برایت گذاشته بودم عذاب وجدان داشتم…
حرف زیاده خواهر جان…تو فقط بنویس عزیزم…
۵ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۱۲ ق.ظ
مطمئنم حتی نمی توانید باور کنید که از سلامتتان چقدر خوشحال شدم
با کمال بی حسی سایت شما را تایپ کردم و وقتی پستتان را دیم ملو از انرژی شدم
موفق و سلامت باشد
برایتان بارها دعا کردم
۵ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۵۵ ق.ظ
درود بر شما
۵ شهریور ۸۸ @ ۱:۱۳ ق.ظ
قصد مقایسه ندارم. ولی خداییش این روحیه شما ستودنیه. ما رو هم یک کمکی امیدوار می کنید. به امید آینده ای بهتر
۵ شهریور ۸۸ @ ۱:۲۱ ق.ظ
روزهای بی هیچ را در گنجه تلنبار میکنم
و تمام خستگی پنجره ها را در هوایی تازه پرواز میدهم
لحظه ها همه جا همین رنگ است :
… آسمان و زمین …
… بودن و نبودن …
ولی امروز بودن را انتظار می کشم …
۵ شهریور ۸۸ @ ۱:۲۵ ق.ظ
ما به یاد آزادی شما خواندیم: می دانم که می آیی… شب هجران شود کوتاه…رسد صبح امید از راه…
سبز باشید
۵ شهریور ۸۸ @ ۱:۵۸ ق.ظ
خوشحالیم بیشتر از آزادیت از آزاد اندیشیت
به امید رهایی دوستان دربند
۵ شهریور ۸۸ @ ۲:۲۳ ق.ظ
سمیه عزیز
خوش اومدی به اینور مرز! امید و پایداریت ستودنیه. خوش به حالت دختر. بهت افتخار می کنم. خیلی هیجان زدم که تونستم ببینمت امشب
۵ شهریور ۸۸ @ ۲:۲۶ ق.ظ
خوش آمدی خان توحیدلو، چشم به راهت بودم در هر روز از این هفتاد و یک روز، براتون بهترین ها رو آرزو می کنم به همراه خانواده محترمتون
۵ شهریور ۸۸ @ ۲:۳۹ ق.ظ
سلام خانوم. و این هفتاد و یک روز زمان خوبی بود برای شناختن. شناختن شما٬ شناختن ندا ها و سهراب ها… و زمان بدی بود برای جدایی ها. تو آنی که ما دیدیم را ندیدی و ما آنچه که تو کشیدی را. پس بیا معامله کنیم….
خوشحالم که آزاد شدی…خیلی دعا کردم و می کنم…برای آزادی همه بی گناهان دربند و آرامش خانواده های داغدار. و خوشحالم که شناختمت خانوم و افتخار می کنم از اینکه با کسانی چون شما هموطنم.
دست مریزاد شیر زن
۵ شهریور ۸۸ @ ۲:۴۳ ق.ظ
ای بابا خانم توحیدلو!
از راه نرسیده ببین آمار بازدید وبلاگت به کجا رسیده. کامنتها هم که دیگه گفتن نداره.
آدم حسودیش میشه!!!!!!!
۵ شهریور ۸۸ @ ۳:۵۵ ق.ظ
خیلی تبریک میگم دختر جان، می خوام بگم این هفتاد روز برای مایی که باید انتظار آزادی دوستان خوبی مثل تو رو می کشیدیم هم کلی سخت بود و هم کلی درس داشت، سمیه جان بنویس، از آزادی و زندان بنویس
۵ شهریور ۸۸ @ ۴:۰۴ ق.ظ
سلام
الان داره دعای سحر پخش میشه و موقع سحره،از خداوند می خوام که: پروردگارا بقیه اسرای دربند رو هم آزاد کن الهی آمین.
به شما هم تبریک می گم.
(ولی خودمون خوب در رفتی و اعتراف نکردی)
۵ شهریور ۸۸ @ ۴:۲۲ ق.ظ
سلام خانم توحیدلو. خیلی خوشحالم که شما آزاد شدید. من شما رو نمی شناسم. با تفکر وعقاید شما هم آشنا نیستم. اما شما یه زندانی سیاسی بودین واز اینکه شما آزاد شدین خیلی خوشحالم. البته آزاد شدن شما باری رو از رو دوش مسببان “داشتن زندانی های سیاسی” بر نمیداره. به امید روزی که زندانی سیاسی نداشته باشیم. برای شما آرزوی موفقیت میکنم و برای عزیزان بی گناه در بند هم آرزوی آزادی واقعی.
۵ شهریور ۸۸ @ ۶:۲۷ ق.ظ
در باغستان خشک
معجزهی وصل بهاری کرد
سمیه گرامی خوشحالام که هستی. حالا کنار پنجره برو و تهران را که زیر پایات خواهد بود نگاه کن. وقتی نبودی هر قدماش یا بوی خون میداد و یا بوی درد. این خیابانها را مردم گز کردهاند روزها. در همان هفتاد و یک روز که تنها بودی. میاندیشیدم آن روزها و در آن تنهایی چندبار همراه مردم آنجا قدم میزدی و به زبان دل خویش میشنیدی. اگر میخواهی خموش باشی باش، اما از دو چیز نگذر: اینکه حالا که این قضایا را میشنوی، چه احساسی داری و آن هنگام که نمیدانستی چه فکر میکردی.
نمیدانی چهقدر سخت گذشت تا یک به یک بیایید و چه قدر خست میگذر تا یک به یک بیایند. این دومی را می که میفهمی.
بسیار خوشحالام از آمدنت
۵ شهریور ۸۸ @ ۷:۲۰ ق.ظ
سلام سمیه جان. خوشحالم که مینویسی دوباره… نمیدانم چقدر از آنچه بر این مردم مظلوم در نبود شما گذشت میدانید… نمیدانم از خونها و اشکهای ریخته شده در این مدت چقدر میدانید. اوایل نمیفهمیدم چرا اینقدر از شما (سمیه توحیدلو یک جامعه شناس یک وبلاگ نویس و یک فعال سیاسی کاملا میانه رو) میترسند. بعدها فهمیدم بینش سیاسی و مردم شناسی آنها از ما بهتر بود. چون میدانستند که مردم بی شما این می کنند چه رسد به با شما….
کاش میشد ببینیمت!!!!!!!!
۵ شهریور ۸۸ @ ۸:۰۷ ق.ظ
صبر و ظفر هر دو از یاران قدیمند
بعد از صبر لاجرم نوبت ظفر آید
سمیه صبور و سبزم
راستش من ( یک همکلاسی دبیرستانی قدیمی) واقعا به آشنایی با تو افتخار میکنم و به هیچ وجه نمیتوانم بگویم که چقدر از آزادیت خوشحالم و به امید و چشم به راه روزی هستم که همه مظلومان از شر همه ظالمان آزاد بشوند .
از دور دست و دیده ات را میبوسم و جز دعا از دستم بر نمی آید
۵ شهریور ۸۸ @ ۸:۱۹ ق.ظ
سلام
سلامت باشید
۵ شهریور ۸۸ @ ۸:۴۰ ق.ظ
چه خوبه برگشتی
همیشه باش
۵ شهریور ۸۸ @ ۸:۴۶ ق.ظ
سلام.
خوش اومدید.
امید چیزیه که همگی ما این روزها سخت بهش نیاز داریم.
۵ شهریور ۸۸ @ ۸:۴۹ ق.ظ
خیلی نگران بودیم هر چند که کاری از دستمان بر نمی آمد
از خبرهای فیس بوکی برادرتان کم و بیش در جریان بودیم
خیی باعث خوشخالی شد که آزاد شدید البته آنجا هم بی شک آزاد بودید
۵ شهریور ۸۸ @ ۸:۵۰ ق.ظ
سلام خوشحالم برگشتید امیدوارم هیچگاه دیگر دربند نباشید
۵ شهریور ۸۸ @ ۹:۱۲ ق.ظ
سمیه عزیز .خوشحالم که از بند رهایی پیدا کردی .نمی توانم بگویم که دیگر نشنویم که در زندانی .زیرا این راهی که ما بر گزیدیم باز همین آش و کاسه خواهد بود.
۵ شهریور ۸۸ @ ۹:۳۰ ق.ظ
یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه باد…
۵ شهریور ۸۸ @ ۹:۵۳ ق.ظ
تبریک به خاطر آزادیتان. نهضت خاطره نویسی صدها و هزاران زندانی آزاد شده می تواند حرکت جالبی باشد.
۵ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۳۸ ق.ظ
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید
که خوش نقشی نمودی از خط یار
۵ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۴۲ ق.ظ
شاد باش و شاد زی
۵ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۱۹ ق.ظ
سلام مبارک باد این آزادی بر تو که آزادی ماست.
خوشا شما که جا ÷ای همنامتان در دوران جاهلیت عرب گذاشتید.
اسمتان جاودانه شد
۵ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۲۴ ق.ظ
سلام
معمولا میزبانها میگن خوش اومدی، اما حالا شما میزبان تر از ما هستید. به جایی که ٧١ روز بیشتر از ما تعلق دارید خوش اومدید
۵ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۰۴ ب.ظ
ز دست کوته خود زیر بارم/ که از بالا بلندان شرمسارم
مگر زنجیر موئی گیردم دست/ وگرنه سر به شیدائی برآرم
زچشم من بپرس اوضاع گردون/ که شب تا روز اختر می شمارم
بدین شکرانه می بوسم لب جام/ که کرد آگه ز راز روزگارم
اگر گفتم دعای می فروشان/ چه باشد حق خدمت می گذارم
من از بازوی خود دارم بسی شکر/ که زور مردم آزاری ندارم
سری دارم چو حافظ مست لیکن/ بلطف آن سری امیدوارم
پرنده بلند پرواز! تک تک لحظه های اسارتت هیزمی بود که آتش عشق به پرواز را در دل اسرای خاک شعله ور تر کرد! آزادیت مبارک!
۵ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۱۲ ب.ظ
سلام خانم توحید لو
شکر خدا که باز آمده اید و کلامتان را جاری ساخته اید. بی نهایت از حضورتان خوشحالم. در این مدت اگر کاری از دست ما بر نمایده است به بزرگواری و آزاده گی تان ببخشائید.
به امید آزادی تمام آزادگان در بند.
در پناه پناهپذیر بزرگ باشید.
۵ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۱۴ ب.ظ
خوشحالم که هستی…که می نویسی…
http://opium.ir/1388/04/smto/
این نوشته برای تو بود
۵ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۳۱ ب.ظ
سلام
خوشحالم که آزاد شدید برای هر زندانی که ْزاد می شود باید خوشحال بود اما یاد آن زندانیان که در سال ۶۷ در چنین روزهائی با وجود اتمام مدت زندان یا داشتن محکومیت زندان ناجوانمردانه و بیدفاع اعدام شدند و پس از ۲۱ سال هنوز بر سر گور دسته جمعی شان در خاوران هم جرم است غمی است جانسوز که با گذشت سالیان التیام نمی پذیرد فردا ۶ شهریور خانواده هایشان و بازماندگانشان در میان خیل گزمه های حکومت برای گرامی داشتشان به خاوران خواهند رفت
۵ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۵۳ ب.ظ
قدومت استوارباد
۵ شهریور ۸۸ @ ۱:۱۳ ب.ظ
به امید رهایی و آزادی و آزادگی همه همراهان در بند.
۵ شهریور ۸۸ @ ۱:۲۰ ب.ظ
گرد بر خانه شما ننشسته بود خانم توحید لو!
گرد بر صورت کسان دیگری نشسته که فکر کنم به این آسانی ها کنار نمی رود.
چه خوب که این همه امیدوار و صبور و آرامید.
به امید آزادی تمام دربندان.
۵ شهریور ۸۸ @ ۱:۲۹ ب.ظ
سلام سمیه جان … خیلی خیلی خوشحالم که برگشتی و خوشحالم که سلامتی .. به امید آزادی و آزادگی برای تمام ایرانیان .. و آزادی همه ی اسیران در بند
۵ شهریور ۸۸ @ ۱:۳۱ ب.ظ
سلام دوست عزیز !
اگر موافقید با هم تبادل لینک میکنیم . منتظر پاسخ شما هستم .
با سپاس .[گل]
۵ شهریور ۸۸ @ ۱:۳۷ ب.ظ
سلام
خوشحالیم که بالاخره به سلامت “بر ساحل سلامت” رسیدید.
این از همه چیز مهمتر است!
از طرف بچه های سیاوشون
۵ شهریور ۸۸ @ ۲:۰۳ ب.ظ
salam
khoshalam salemid o omidvar.
mehdi
۵ شهریور ۸۸ @ ۲:۳۳ ب.ظ
سلام!
خیلی خوشحالم که از اوین بیرون اومدید. امیدوارم همیشه سالم و تندرست باشید.
انتقاد:
نوشتید به امید “آزادگی همرامان در بند”
ولی فکر میکنم آنها آزاده هستند!
موفق باشید!
۵ شهریور ۸۸ @ ۳:۰۰ ب.ظ
زنده باشی خانم توحیدلو، تو متن کیفر خواست به شما هم اشاره ای شد، قراره شما هم دادگاه برین؟ البته امیدوارم دست از سرتون ورداشته باشند
۵ شهریور ۸۸ @ ۳:۰۲ ب.ظ
ندیدمت سمیه جان
ولی زیاد شنیدمت توی همه روزهای سخت توی گریه های کلاس کتاب اسمانی مادرت عجیب استوار بود و مرهمی بر دل همه ما.خیلی دلم می خواست ببوسمش اما نشد از طرف من ببوسش
و سمیه راست گفتی زندان مدرسه یوسف است و تو چقدر عزیز بیرون امدی
التماس دعا
۵ شهریور ۸۸ @ ۳:۰۵ ب.ظ
درنهان.ارام بودوافرینش را تسبیح می گفت.اماچندان که شمشیر چون صاعقه ای بر او فرود امد.به گونه شیری غرید..اکنون تا ازحقیقت سخن به میان ارد..صدا کفافش نمی دهد.لعنت ونفرین کفافش نمی دهد..برای بیان حقیقت کنون او را تفنگی می باید
۵ شهریور ۸۸ @ ۳:۰۷ ب.ظ
salam abji somaye…azadit mobarak
۵ شهریور ۸۸ @ ۳:۱۳ ب.ظ
be shoma va digar azizane hanooz dar band eftekhar mikonam beonvane hamnaslam hamkhakam hamvatanam hamraham…….
۵ شهریور ۸۸ @ ۳:۳۴ ب.ظ
Salam Khooshamady v khoosh bashi. Amadi, barkhasti, vaght tang ast .
۵ شهریور ۸۸ @ ۳:۳۵ ب.ظ
سلام.زمانیکه خبر آزادی شما رو شنیدم بسیار خوشحال شدم.نمیدونم خدا این خوشحالی من رو با آزادی سایر بچه های خوب در بند تداوم میده یا نه.به هر حال از اینکه بازم در این عرصه قلم میزنید خوشحالم.از “امید” بنویسید که رمز و راز ادامه حیات به امیده.به “امید” آزادی دوستان در بندمون.
۵ شهریور ۸۸ @ ۳:۳۷ ب.ظ
سلامی به سبزی روح انسان های آزاده
۵ شهریور ۸۸ @ ۳:۳۷ ب.ظ
خانم توحیدلو خبر آزادی شما را از خوابگرد شنیدم و به سراغ سایت شما آمدم من هم مثل همه دوستدارانتان از رهاییتان از بند وبه سلامت رسیدنتان به ساحل سلامت خوشحالم امروز هم در زندان به آقای ابطحی اجازه دادند سایتش را به روز کند و مطلبی در وب نوشته هایش بنویسد کمی فکر کردم آیا اگر به شما هم در آنجا این اجازه را میدادند آیا شما هم مثل ایشان از ندامت مینوشتید،
فردا روز دیگریست !!
۵ شهریور ۸۸ @ ۳:۴۰ ب.ظ
۷۱roz nabodi ke bebini 71roz bodio didi 71 roz 71 adade nahsiye? fek nakonam man ahle sher nistam halim ni
vali harki hasti harja hasti behet eftekhar mikonam chon to nemade shojaeato azadi hasti
۵ شهریور ۸۸ @ ۳:۴۱ ب.ظ
چقدر خوبه که عزیزی ناآشنا برگردد. خوش آمدی. آینده مال ماست هر چه گذشت گذشت..آینده را دریابیم
۵ شهریور ۸۸ @ ۳:۴۴ ب.ظ
همه با جنبش سبز را ادامه خواهیم داد . تا آزادی ایران از سیاهی جهل با وحدت و همدلی .
÷یروز باشید
۵ شهریور ۸۸ @ ۳:۴۵ ب.ظ
همه باهم جنبش سبز را ادامه خواهیم داد . تا آزادی ایران از سیاهی جهل با وحدت و همدلی .پیروز باشید
۵ شهریور ۸۸ @ ۳:۴۹ ب.ظ
سلام سمیه خانم
من قبلا شما رو نمی شناختم اما خوبی دیکتاتورها اینه که قهرمان ها رو می گیره و می شناسون به بقیه. مهم این نبود و نیست که من کی هستم و شما کی هستید. مهم اینه که دلمون تنگ هست به اندازه ایران برای آزادی ندیده مون برای شادی نکرده مون و برای جونی رفته مون. سمیه جان مشروطه سرزمین ما رو نجات نذاد، کوچک خان نتوانست، و انقلاب۵۷ هم نتوانست. راه سبزما باید این تکرار رو تکرار نکند.بچه های ما چشم به راه راه سبزما دارند. بسیار خرسندم هستم که شما رو دربین خودمان می بینم، نمی توانم بگویم خرسند از آزادی شما هستم چرا که شما از یک سلول کوچک به یک سلول بزرگ آمده اید به امید آزادی تمامی مردم.
از تمامی سختی هایی که برای ما کشید تشکر می کنم.
۵ شهریور ۸۸ @ ۳:۵۱ ب.ظ
درود بر تو
۵ شهریور ۸۸ @ ۳:۵۳ ب.ظ
سلام خانم شجاع و فرهیخته.. همیشه پایدار و سرافراز باشی .. خوش آمدی به وبلاگستان دوباره
۵ شهریور ۸۸ @ ۳:۵۵ ب.ظ
زندان واقعا جای تو نبود … درود بر تو زینب زمان
۵ شهریور ۸۸ @ ۳:۵۸ ب.ظ
سلام
ای کاش خاطرات زندانت را بنویسی ؟ جنبش سبز به این تجربیات نیاز داره
۵ شهریور ۸۸ @ ۴:۰۷ ب.ظ
خوش آمدی … موفق باشی
۵ شهریور ۸۸ @ ۴:۱۰ ب.ظ
خیلی خیلی خوش آمدی
اللهم فک کل اسیر
۵ شهریور ۸۸ @ ۴:۱۵ ب.ظ
سلام
خیلی خوشحالم که آزاد شدین
امیدوارم همیشه آزاد سبز اندیش باشید
۵ شهریور ۸۸ @ ۴:۱۷ ب.ظ
درود بر تو
ما پیروزیم
شک نکن
۵ شهریور ۸۸ @ ۴:۱۸ ب.ظ
خیلی خوشحالم از آزادی تان و همچنین از این روحیه صلح جو و بی کینه…
۵ شهریور ۸۸ @ ۴:۱۹ ب.ظ
سلام
این آزادی این مقاومت و این صبر برشماو خانواده گرامیتان مبارک
۵ شهریور ۸۸ @ ۴:۲۰ ب.ظ
آزادیت را مبارک. به امید آزدای سایر عزیزان و از همه مهمتر ایران عزیر از دست سپاه شیطان
۵ شهریور ۸۸ @ ۴:۲۲ ب.ظ
امیدوارم پایدار باشید و همه ما بتونیم مقاوم و سربلند زندگی کنیم
۵ شهریور ۸۸ @ ۴:۲۸ ب.ظ
روشن تر از خاموشی؛ چراغی ندیدم؛
و سخنی؛ به از بی سخنی؛ نشنیدم.
ساکن سرای سکوت شدم؛
و صدره ی صابری در پوشیدم.
۵ شهریور ۸۸ @ ۴:۳۹ ب.ظ
ممنون که به خاطر ما و برای دفاع از عقایدمان ۷۱ روز در بند بودید…
خوش آمدید…
۵ شهریور ۸۸ @ ۴:۳۹ ب.ظ
سلام
چی بگم گه کلمه برای این مواقع پیدا نمی کنم
دوستتون دارم
سرفراز باشید
۵ شهریور ۸۸ @ ۴:۴۰ ب.ظ
سلام
آزادی دوبارتون رو تبریک میگم
درود بر شما و همه زندانیان راه آزادی
۵ شهریور ۸۸ @ ۴:۴۱ ب.ظ
تو وبلاگم هم بهتون خوش آمد گفتم … مطلبی که نوشتین روحم رو تازه کرد. ممنون.
۵ شهریور ۸۸ @ ۴:۴۶ ب.ظ
ألا إن نصر الله قریب
خوش آمدی شیر زن
۵ شهریور ۸۸ @ ۴:۴۸ ب.ظ
so Welcome back home
۵ شهریور ۸۸ @ ۴:۵۷ ب.ظ
پابه پای قصه در راهیم
پا به پای کینه ی کاووس
پا به پای مکر سودابه
برستیغ کوه چون آرش
یا سیاوش در دل آتش
یا حسین تشنه بر صحرای تف تنها
یا چو یوسف در ته چاهیم
ما چو دریا های بی پایاب بسیاریم
ما چو طوفان های نا آرام در راهیم
پا به پای اندوهان تلخ
پا به پای بزم و شادی ها
نام زال پیر
چون پر سیمرغ در آتش
نو شداروی شگفت نامرادی ها
ذوالفقار مرتضی دردست
بی امان پا در رکاب رخش
ازکویر و کوه
در پناه سایه سار نخل و گردو
گرم پیکاریم
ما چه بسیاریم ، بسیاریم ، بسیاریم
از زلال جاری اروند
تا سپید تارک الوند
از سیاکوه تا دماوند
از ارس تا تنگه ی هرمز
زیر سقف نقره کوب آسمان از عشق سرشاریم
ما چه بسیاریم بسیاریم بسیاریم …..
“عبدالجبار کاکایی”
سلام سمیه عزیز. طاعات مقبول. هرچند توفیق دیدار حضوری میسر شد و کلی زحمتتون دادیم اما دیدار در عرصه مجازی با فعال این عرصه لطف دیگه ای داره.
بهت افتخار می کنیم.
سبز باشی عزیز.
۵ شهریور ۸۸ @ ۴:۵۹ ب.ظ
سلام منم مثل بقیه از آزادی شما خیلی خوشحال هستم. در ضمن وقتی این وبلاگ رو با وبلاگ مرعاتی (خبرنگار صداوسیما) مقایسه میکنم متوجه خیلی جیزها میشی. اونجا هر چی نفرینِ نثارش کردند، ولی اینجا فقط پر از حرفهای قشنگ.
۵ شهریور ۸۸ @ ۵:۰۰ ب.ظ
سلام. خوشحال هستم که آزاد شدید و از آن خوشحالتر که با عزم و اره قوی تر می خواهید راه سبز را ادامه دهید. خوش آمدید
۵ شهریور ۸۸ @ ۵:۰۰ ب.ظ
خوشحالیم که برگشتین…
۵ شهریور ۸۸ @ ۵:۰۹ ب.ظ
سلام. خوشحالم که برگشتی به خونه. وقتی فهمیدم که دستگیر شدی خیلی ناراحت شدم. خیلی ها دستگیر شدند. ولی آدم وقتی میشنوه آشنایی دستگیر شده بیشتر ناراحت و نگران میشه.امیدوارم این روزهای سخت دیگه تکرار نشه و آینده ای سبز در انتظارمون باشه.
۵ شهریور ۸۸ @ ۵:۱۹ ب.ظ
کاش روزی جمع آزادی و آزادگی محال نباشد . خوش آمدی!
۵ شهریور ۸۸ @ ۵:۲۱ ب.ظ
سلام عزیز. سلام زینب. سلام اسوه. سلام قهرمان. تو را می ستایم. به مقدسات قسم هر روز برایت دعا می کردم. خوشحال کننده ترین خبر این روزهایم ازادی تو بود. ایران مال ماست از دشمنانش پس میگیریمش.
۵ شهریور ۸۸ @ ۵:۲۹ ب.ظ
با درود
آزادیت را از بند تبریک میگویم زیرا زندان گور آدمهای زنده است من خودم زندانی سیاسی و امنیتی بودم شک روزها و ماهها در بند انفرادی مرا بجرم خواستن یک کلمه حق دربند نمودند و…
۵ شهریور ۸۸ @ ۵:۳۳ ب.ظ
خوشحالم که هنوز پرقدرتی
۵ شهریور ۸۸ @ ۵:۳۶ ب.ظ
سلام گلم تو مشارکت قبلا می دیدمت من تو یه کمیته دیگه بودم خیلیییییی این روزا به فکرت بودم واقعا شاد شدم که اومدی.صبور بمان
۵ شهریور ۸۸ @ ۵:۳۸ ب.ظ
سلام
خوب شد آزاد شدی!
آزای تا آزادگی فاصلهیی هست؟
من اعتراف میکنم پس هستم! تو هم شروع کن به اعتراف کردن. البته اول اعترافات منو بخون! پیشپیشیو…!
۵ شهریور ۸۸ @ ۵:۴۶ ب.ظ
با سلام
۷۱ روز از زندگی شما ابدی شد برای تاریخ ایران
جاودانگی شما را در برگه های تاریخ سرزمین پارس و ملک همیشه سرافراز تبریک عرض مینمایم.
بدروووود
۵ شهریور ۸۸ @ ۵:۵۴ ب.ظ
دل ما ایرانیهای مقیم خارج تو اوین میتپه به یاد همهٔ تان گریستیم و برایه همهٔ تان دعا کردیم
شما تنها نیستین.
۵ شهریور ۸۸ @ ۶:۰۹ ب.ظ
خوشحالم . بسیار خوشحال . خوش اومدی
۵ شهریور ۸۸ @ ۶:۲۲ ب.ظ
salam
avalin bare ke esmeto mishnavam va..vali az inke omidvarito dar barabare jahlo siyahi didam be khodam mibalam ke bichareha nemifahman ke ensaniyat va eimane adamaro nemishe nabod kard.teadadi az nazarato ham ke khondam ashk az cheshmam sarazir shod va az in ke ba 48 sal sen gerye mikonam baki nadaram .kheyli khoshhalam ke mardomemon vaghean ghadre ensaniyato eradeo istadegiro khob midonan va sepasgozaran.be omide azadi va rahaei baraye melate azizemon.
۵ شهریور ۸۸ @ ۶:۲۳ ب.ظ
سلام سمیه جان
خیلی خوشحالم از آزاد شدنت. این مدت خیلی نگرانت بودم.
۵ شهریور ۸۸ @ ۶:۲۸ ب.ظ
اندکی صبر سحر نزدیک است .
۵ شهریور ۸۸ @ ۶:۳۰ ب.ظ
“حرفهایی برای گفتن و حرفهایی برای نگفتن که گاهی سرمایه دل است و گاهی بغض فرو خفته.”
لطفا مراقب نگفته های خودتون هم باشید! وگر نه در امتحان مردود میشید که این رد شدن باعث سقوط میشه!!!
۵ شهریور ۸۸ @ ۶:۳۴ ب.ظ
Andaki sabr , sahar nazdik ast. saaaaaaaabz bashi.
۵ شهریور ۸۸ @ ۶:۳۵ ب.ظ
Residan bekheir! 71 rooz + 30×365 rooz ra ham baayad ma fekr konim!
Shaad baashi!
۵ شهریور ۸۸ @ ۶:۳۸ ب.ظ
به امید آزادی همه در بندان.
شاد و سلامت باشی
۵ شهریور ۸۸ @ ۶:۳۹ ب.ظ
برای آزادی شما کبوترهای سبز خوشحالیم هرچند همیشه آزاد بوده اید.
۵ شهریور ۸۸ @ ۶:۴۴ ب.ظ
سلام
خیلی خوشحالم
به امید آزادی همه
۵ شهریور ۸۸ @ ۷:۰۵ ب.ظ
موفق باشید
۵ شهریور ۸۸ @ ۷:۰۵ ب.ظ
سمیه عزیزم
خوشحالم که سالم و آزادید…
سمیهجان شما در زندان بودید و ما هم در زندان
فکر کنم زندان ما بزرگتر و عمومیتر بود. همیشه دلم میخواست به شماها که در زندانید بگم ما چقدر به یادتونیم، بگم که ما هر لحظه اعتراض کردیم هر لحظه کتک خوردیم، کاش میدونستی چه بر ما گذشت در این ۷۰ روز، کاش میدونستم چه بر تو گذشت در این ۷۰ روز…
بذار اول من بگم: در این ۷۰ روز ما سکوت کردیم کتک خوردیم، سکوت نکردیم کتک خوردیم، شهید دادیم… خیلی شهید دادیم… سمیه جان ۷۰ روزه عزاداریم… اگر بدونی چهها کشیدیم در این ۷۰ روز…
حالا نوبت تواِ، بگو:…………….
پاینده باشی و سبز
به امید آزادی
۵ شهریور ۸۸ @ ۸:۲۵ ب.ظ
سبز باشی و پاینده . تو همیشه آزادی ای آزاده ، تا که سبز می اندیشی .
۵ شهریور ۸۸ @ ۸:۲۵ ب.ظ
Khodaro shokr somaye, moraghebe khodet bash azizam
۵ شهریور ۸۸ @ ۹:۳۰ ب.ظ
نمیشناختمت، اینم اولین باره که به وبلاگت رسیدم. خوشحالم که آزادشدی و بیشتر خوشحالم که به آینده امیدواری. همچنان قوی باش که به میلیونها مثل تو نیاز داریم دوست نادیده من
۵ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۱۹ ب.ظ
خوش آمدی قهرمان. ایران و ایرانی باید به داشتن جوانان فرهیخته و آزاده ای چون سمیه توحیدلو افتخار کند. درود بر تو.
۵ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۵۴ ب.ظ
فردا را منتظریم…بیآنکه به امید گذشتهها بخسبیم
امیدوارم،این هفتاد و یک روز از جمله آن زخمهایی نشود در وجود نازنینتان که روح را آهسته و در انزوا…
۵ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۳۵ ب.ظ
صبری باید
همین سه حرف ساده کوچک
گرچه شاید همدیگر رو نشنایم اما این روزها بارها و بارها به یادت بودم و برات خوبی آرزو کردم بانو
خوش آمدی
۵ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۵۲ ب.ظ
سلام و درود سمیه جان
قبل از نوشتن هر نظری، نظر دوستان را خواندم و دیدم که در این احساس که گرچه زیاد آشنا نبودیم در دوران دانشگاه ولی این ۷۱ روز بر من عمری گذشت تاخبر آزادیت را بشنوم با خیلی دوستان مشترکم.
حس دردناکی بود فکر کردن به این که من و ما در خانه نشسته ایم و دوستانی در چنان شرایط سخت به سر می برند. گرچه وجودمان لبریز خشم بود و درد ولی …
آزادیت مبارک.
دردی بزرگ بود بر دلم در بند بودنت و دردی است باقی مانده برای تمام عزیزانی که هنوز گرفتارند.
دعای هر روزم در تمام این روزهای تلخ گذشته و روزهای این ماه عزیز آزادی و سربلندی تمام عزیزانی است که این چنین در سختی به سر برده اند.
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۲۸ ق.ظ
سلام. دلمان تنگ شده بود برای روزهایی که هربار google reader را باز میکردیم “بر ساحل سلامت” دوباره bold شده بود با عددی >=1 کنارش! خسته نباشید. گرچه همه ما این روزها خسته ولی امیدواریم. راه سختی پیش رویمان است و این روزها رزوهای خوشمان! بگذریم
دور فلکی یکسره بر منهج عدل است
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۴۹ ق.ظ
می بوسمت آزادیت مبارک
۶ شهریور ۸۸ @ ۱:۵۷ ق.ظ
سلام
ما همگی به شما افتخار میکنیم. شما که همیشه درد مشترک -که بغض فروخفته ی بسیاریست- را فریاد کردید و خواهید کرد.(V)
۶ شهریور ۸۸ @ ۴:۳۵ ق.ظ
سلام سمیه عزیز. خوشحالم برگشتی. خیلی خوشحالم.
۶ شهریور ۸۸ @ ۵:۳۷ ق.ظ
سلام و تبریک فراوان برای بازگشت و فعالیت دوباره، و اظهار شرمندگی که هیچ از این گرفتاریها نصیب من نبوده و به گرد پای امثال شما نرسیده و نخواهم رسید. با این حال دست کم آرزوی سلامتی و آزادی شما در تمام این مدت در ذهن و قلب من جاری بوده و در آرزوی این روز لحظهشماری میکردهام.
اما آنجا که نوشتید “هفتاد و یک روز برای فهمیدن فرق ظلم و بی عدالتی زمان خوبی بود” و آنجا که نوشتید “ندا زدند که حافظ خموش باش خموش” معانی زیادی دارد که حتما خودتان میدانید و حتما من نمیفهمم. و اگر چه در آن رنگی از ناراحتی میبینم و شاید هم نشان تغییری در این سایت، اما هر چه باشد و هر چه بخواهید و هر چه بکنید حق شماست که بزرگتر از آنید که من سوالی بکنم.
پس دوباره تبریک، و انتظار برای دیدن دوباره شما از طریق نوشتههایتان، اگر قابل بدانید.
۶ شهریور ۸۸ @ ۸:۵۲ ق.ظ
همین که سالمید خدارو شکر
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۰۷ ق.ظ
برای آزادی تان نظر کرده بودیم
ان شاء الله سلامت و پایدار به آغوش ملت بازگشته باشید
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۲۱ ق.ظ
چشم ما روشن!
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۲۴ ق.ظ
سلام خانم توحیدلو
خیلی خوشحال شدیم که آزاد شدین…
به امید روزی که ایرانمون آزد بشه…
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۳۰ ق.ظ
salaaam , khoshhalam ke argashtin , be omid e azadie Iran e azize moon
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۳۳ ق.ظ
آری …
به امید زنده ایم !
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۴۱ ق.ظ
خوش آمدی عزیزم .
به امید آزادی همه عزیزان در بند گرچه شما مرا نمی شناسید ولی فقط خدا از دل من برای همه شما خبر دارد.عزیزم استراحت کن و مواظب خودت باش .
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۴۲ ق.ظ
زنده باد هم نسلی های آزاده ام.
باید دستها و پاهای شما را بوسید
باید سرذ تعظیم در بربر شما فرود آورد که شجاعانه و جسورانه خواب را بر مزدوران حرام میکنید.
برای آزادی همه شما هر روز و هر شب دعا کردیم و میکنیم. امید که مثل همیشه آزادو آزاده باشید
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۴۷ ق.ظ
با سلام و ابراز خوشحالی فراوان از …
لقد رضی الله عن المومنین اذ یبایعونک تحت الشجره فعلم ما فی قلوبهم فانزل السکینه علیهم و …( فتح ۱۸)
راستی ! چندان خالی از لطف نیست اشاره به تفال امروز صبح پس از نماز که به نیت شما بود : ” چندانکه گفتم غم با طبیبان …”( ۳۸۶)
موفق باشید
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۵۰ ق.ظ
خوش آمدی سمیه جان.بینهایت خوشحال شدم از آزادیت و حالا خیلی خوشحال ترم چون می بینم که می خواهی مسمم و امیدوار ادامه بدهی. پیروز باشی
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۵۴ ق.ظ
سلام بر شما
سلام بر عزیزان در بند
سلام بر همه آزادی خواهان و آزاد اندیشان هم وطن
به امید پیروزی
به امید آزادی
به امید رها از بند استکبار
ما پیروزیم
ما بیشماریم
ما خواهان ایرانیم
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۵۶ ق.ظ
من هم مثل همه دوستان از ازادی شما خوشحالم.
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۰۲ ق.ظ
من هموارم را سر خواهم داد
چاره ی درد مرا باید این داد کند
از شما خفته ی چند
چه کسی می آید با من فریاد کند…؟
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۰۲ ق.ظ
من هوارم را سر خواهم داد
چاره ی درد مرا باید این داد کند
از شما خفته ی چند
چه کسی می آید با من فریاد کند…؟
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۰۶ ق.ظ
چقدر شیرین است آزادی پرنده ای از بند و جه تلخ است به بند کشیدن فکر و خلاقیت و انسان
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۰۶ ق.ظ
سرکار خانم توحید لو
سلام
از آزادی شما خرسندیم .
آزادی همه آزادگان وطن را از درگاه ایزد منان خواهانیم .
سرفراز و پایدار باشید.
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۰۹ ق.ظ
درود بر تو ای مبارز راه آزادی وطن
درود بر تو ای شیرزن ایرانی
تو آزاده تر از هر آزاده ای
تو را هیچ کس توان به بند کشیدن ندارد زیرا روح آزاده ای داری
درود بر تو
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۵۲ ق.ظ
سلام.از آزادی و سلامتیتون خوشحالم.امیدوارم همیشه سقفف سرتو آسمون و مهمون دلتون شادی باشه.پیروز و موفق و خرسند باشید.
به امید آزادی همه در بندان
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۰۲ ب.ظ
خانم سمیه عزیز من شمارو از انتخابات دوره سوم شورای شهر میشناسم
فقط یک خواهش،
حرفهای نگفتنی را بگویید.
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۲۱ ب.ظ
خوش آمدی سمیه نازنین
امیدوارم سلامتی این ساحل جاودانه شود.
به امید آزادی همه عزیزان دربند
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۳۵ ب.ظ
درود بر شما و استقامتتان
بیش از همیشه انگیزه و امید برای فرداها و مبارزه برای آزادی داریم و این دقیقا چیزیست که حاکمیت نمی دونه یا نمی فهمه
ما هستیم و روز به سبزتر و سبزتر میشیم
به امید آزادی بقیه دوستان
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۴۱ ب.ظ
تو یک قهرمان نیستی
تو هفتادویک قهرمانی
به نا امیدی ازین در مرو ، بزن فالی
بود که قرعه دولت به کام ما افتد
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۴۳ ب.ظ
خوش آمدید، آزادیتان مبارک
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۵۴ ب.ظ
خوش آمدید،
سبز سلامت باشد تا سپیده دم آزادی
۶ شهریور ۸۸ @ ۱:۰۹ ب.ظ
صمیمانه تبریک می گویم
ایستادگان شجاع تاریخ دل آزار کودتا
موفق باشی خانم دکتر
۶ شهریور ۸۸ @ ۱:۳۱ ب.ظ
چقدر شیرین است آزادی پرنده ای از بند و جه تلخ است به بند کشیدن فکر و خلاقیت و انسان
۶ شهریور ۸۸ @ ۱:۳۱ ب.ظ
وهفتادویک روز وهفتادویک هفته وهفتادویکماه وهفتادویک سال وهفتادویک دوره…..خواهیم ایستاد وخواهیم ایستاد….دوستتان داریم هفتادویک هزاربرشما دورود باد…
۶ شهریور ۸۸ @ ۱:۳۷ ب.ظ
به امید رهایی و آزادی و آزادگی همه همراهان در بند…
۶ شهریور ۸۸ @ ۱:۵۸ ب.ظ
آزادیت مبارک باشه
اتفاقی با سختی ای که داره بالاخره خواهد افتاد
۶ شهریور ۸۸ @ ۲:۲۵ ب.ظ
Salami,cho buye ashenayi!Khahar aziz,baz amadanetan be khanman,gowarayetan bad!Sahar nazdik ast,jaru bedastan bishomari dar kenaretan ,be gobar rubi mashguland,tanha nistid,baraye fardayi sabz wa azad!
۶ شهریور ۸۸ @ ۲:۳۲ ب.ظ
khanoome tohid looye aziz binahayat az sabr o taghat e shoma sepas gozarim va sharmsar dar barare yek banooye irani dorood ma bar shoma va laan o nefrin bar zalemane khoonkhar
۶ شهریور ۸۸ @ ۲:۴۲ ب.ظ
همه ی شما برای ما قهرمانید …
۶ شهریور ۸۸ @ ۲:۴۹ ب.ظ
tabrik migam azaditoono!va khoshhalam azinke salamatid!be omide piroozi!
۶ شهریور ۸۸ @ ۲:۵۵ ب.ظ
از صمیم قلب از ازادیتان خوشحالم.به امید انکه از این هفتادوجند روز برایمان بگویید.این روزها که بر شما گذشته تاریخ این سرزمین است. روایتگر آن باشید. سرفراز باشید
۶ شهریور ۸۸ @ ۳:۰۰ ب.ظ
سلام
تبریک میگم
شما هم سابقه دار شدید
سابقه صبر و استقامت و شهامت و حق طلبی
سربلی پیش ملت خواهرم
۶ شهریور ۸۸ @ ۳:۰۷ ب.ظ
خیلی خوشحال شدم که ازاد شدین
یکم از اونجا واسمون بگین چه طور بود وضعیت؟
۶ شهریور ۸۸ @ ۳:۲۳ ب.ظ
ایران به زن قهرمانش افتخار میکنه
۶ شهریور ۸۸ @ ۳:۲۹ ب.ظ
سلام به هر چی شیرزنه . روی بدخواه مدخواه ها رو کم کردین . دمتون گرم .
۶ شهریور ۸۸ @ ۳:۴۲ ب.ظ
سلام.
نمی دانم ۷۱ روز بی خبری چطوره. فکر کنم اخبار ۷۱ روز رو زود دادن یه کم جذاب تر باشه.
۶ شهریور ۸۸ @ ۳:۵۶ ب.ظ
رهایی مبارک…
به امید عقاب قفل شکن شدن همه ی کبوتران قفس نشین…
و به امید نفس،آزادی،آگاهی…
۶ شهریور ۸۸ @ ۳:۵۸ ب.ظ
من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است
به امید آزادی..آزادی عقیده
خوش آمدی
۶ شهریور ۸۸ @ ۴:۰۵ ب.ظ
با سلام
امیدوارم سلامت و با روحیه باشید
چون مایه افتخار مایید.
۶ شهریور ۸۸ @ ۴:۱۳ ب.ظ
سلام خانوم حالتون چطوره خسته نباشیدراستشو بخایین بنده درانتخابات اخیرهیچ حساسیتی به هیچ کاندیدانداشتم راتش اول بگم که بنده کارشناس ارشد بین الملل هستم بابیش از۲۰سال سابقه کارپژوهشی علمی وقضایی ضمن اظهارتاسف شدید ازموضوع شماپیرامون قضایای سیاسی اخیرنظرم اینه که ریش سفیدان مملکت همشون کج رفتن وقتی با دوستان قدیمی میشینم وصحبت میکنم میگم اگه این حضرات همشون بوی باروتو ازبوی سیرتشخیص میدادن واگه واقعا خون اینهمه جوان که برگوشه گوشه خاک پاک این میهنمون ریخته بخاطراین بوده که این ملت سرافرزباشه نه اینکه ریش سفیدان شکم سیربیان وهی مشکل ایجادکنن برای مملکتمون بازم میگم ایجاد زمینه های حقوق شهروندی ونهادینه شدنش درجامعه ما بنابفرمایش مولای متقیان علی بن ابی طالب علیه السلام اول همت خواص را می طلبدنه عموم مردم من متاسفم ازاینکه شما به عنوان یک جوان تحصیلکرده واردگودی شدید که شایدپایان ماجرارااینجورفکرنمیکردید.بیش ازصدها هزاربیننده دروبلاگهای مختلف بلاگفا پرشین بلاگ و…بنده وقلمم را میشناسند.اشتباه شما خواهربزرگواراین بوده که جلوی قانون راه افتادید وبس.ضمن اینکه آرزوی سلامتی وتندرستی شما وهمه اهل قلمو ازدرگاه ایزد منان خواهانم من به نوبه خودم توصیه هایی برای بهترشدن روندفعالیت هاتون دارم که اگه قابل دونستین آی دی بنده رواد کنین ومنتظرتماسم باشید یا برام آف بذارین.این پیامو هم خصوصی مطالعه بفرمایین…برای بهترشدن ایرانمون دست بدست همدیگه میدیم من نیزبابیش از۱۲۰وبلاگ پربیننده دربیش از۱۰۰موضوع تخصصی ویک گروه کارشناس دراینترنت فعالیت دارم خوشحال میشم ثمره بیش از۲۰سال کارفرهنگیمو بی مزدومنت دراختیارتون بذارم.ضمنابه عنوان یک برادردلسوزبخدمتتون عرض میکنم گول به به چه چه کردنای بازدید کنندگانتونو نخورین وپاکترازگذشته بنویسین پاک زندگی کنین وپاک بیاندیشین منم درخدمتم حضرتعالی هستم…بخداواسه خودتون واینهمه زحمت ومصیبتی که برای تحصیل دانشگاتون کشیدین عرض میکنم بهم اعتمادکنین وخودتونوراضی بفرمایین تا بگم تواین عرصه خطیراماپرخطرکارتونوچه جوری ادامه بدین..مویدومنصورباشیددرسایه الطاف الهی وموهبت خفیه ولی عصرباشید…یاحق ضمنا نمازوروزتون قبول حق باشه
۶ شهریور ۸۸ @ ۴:۲۸ ب.ظ
سلام
ربنا افرغ علینا صبرا
و ثبت اقدامنا
و انصرنا علی القوم الکافرین.
آزادی گوارایتان باد. به امید رهایی همه ی برادران و خواهرانمان از بند ظلم.
۶ شهریور ۸۸ @ ۴:۳۴ ب.ظ
فقط میتونم بگم واقعا خوشحالم از آزادیتون
۶ شهریور ۸۸ @ ۴:۳۴ ب.ظ
سلام بر شما بانوی مهر و آزادی.
سمرقند و بخارا ئی،
سر و دست و تن و پا ئی،
تمام روح اجزا ئی!
تو می باری…
عروس مهربانی!
۶ شهریور ۸۸ @ ۵:۱۸ ب.ظ
adam nemidune rahayi shomaro az koja tabrik bege . az changale doshmane basi , az daste gerogangira , ya az daste hamvatana .ama bazam salam ey eftekhare ma .
۶ شهریور ۸۸ @ ۵:۴۱ ب.ظ
سلام سمیه عزیز
آزادیت مبارک .
سمیه جان پیروزیت مبارک . من به نوبه خودم از تو عزیز تشکر می کنم زیرا تو و امثال تو اسطوره های آزادی خواهان و درست اندیشان هستی و نماد حقیقت جویی
امید وارم همیشه آزاد و آزاده ببینمت
من خبر آزادیت رو توی وبلاگم زدم و حتما کسانی که این خبر رو بخونن مثل من خوشحال می شم و اشک شوق می ریزند
به امید آزادی همفکرانمان که به نا حق به بند کشیده شده اند
۶ شهریور ۸۸ @ ۶:۴۰ ب.ظ
سلام
درود به شما و همه کسانی که راه سبز را انتخاب کردند .
۶ شهریور ۸۸ @ ۷:۱۱ ب.ظ
درود!
درود و سلام فراوار به شما و همه شیر زنان!
آزاذیتان را شادباش میگویم و برای دیگر عزیزان در بند آرزوی آزادی سریع.
خدا یارتان باد و پاینده باشید!
۶ شهریور ۸۸ @ ۷:۳۹ ب.ظ
ما زنده ایم به امید…
ساحلتان همیشه سبز ، همیشه سلامت
۶ شهریور ۸۸ @ ۸:۰۴ ب.ظ
سلام سمیه خانم
من که شما رو تا قبل از انتخابات نمی شناختم. ولی بعد از انتخابات حسرت خوردم که چرا قبل از این نشناخته بودمتون. خیلی خوشحالم از اینکه حق طبیعیتونو دوباره به دست اوردین. واقعا افتخار میکنیم به شما و همه ی زندانیا. خدا با ماست. باور کنید.
۶ شهریور ۸۸ @ ۸:۱۳ ب.ظ
اینروزها دعای همه ما موقع اذان و سر سفره های افطار و سحر الهم فک کل اسیر است
خوشحالم که ازاد شدید منتظر نوشته هایتان هستیم
۶ شهریور ۸۸ @ ۸:۲۳ ب.ظ
salam khanome tohidlu
man az un sare donya vaghti khabare dastgirituno shenidam vaghean motaasef shodam va peigire khabari az azadiye shoma va alan khoshhalam ke “jesmetun” azad shodeh. hamisheh piruz bashid man az pase 5000km faseleh baraye movafaghiyatetun doa mikonam va arezuye azadiye vagheiye har iraniyi ro daram.
۶ شهریور ۸۸ @ ۸:۴۹ ب.ظ
جالبه برام که یکی از کسانی که از ازادی شما دچار شعف شدیدی شده و در وبلاگش هم از شما نوشته کسیه که بعد از اعلام نتیجه انتخابات بساط جشن فراهم کرده بود و چه شادمانی و….!
واقعا”حکایت این اقا برای من عجیبه.الف.نون رو یه قهرمان و شیر مرد میدونه و به قربانیان اون اظهار ارادت!یک بام و دو هوا….بنظر شما اینطور نیست؟؟؟؟
۶ شهریور ۸۸ @ ۹:۲۷ ب.ظ
به آغوش مردم خوش آمدی
۶ شهریور ۸۸ @ ۹:۳۴ ب.ظ
گر در سرت هوای وصال است حافظا
باید که خاک درگه اهل هنر شوی
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۱۸ ب.ظ
سلام، خوشحالم از اینکه دوباره می نویسی، به تو حسرت می برم.
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۲۹ ب.ظ
امیدوارم همیشه پایدار باشید
روایت هست که وقی امام زمان(عج)ظهور میکنند،خیلی از همین آقایون مقابل ایشان ایستادگی میکنند و میگوییند وجود تو قدرت را از ما میگیرد!!!!
جاءالحق و ظهر الباطل
مهدی جان بیا
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۴۸ ب.ظ
آزادی و بازگشت تان به جمع مردم معترض امیدوار به تغییر مبارک. این هفتاد و یک روز اندوخته ای شد برای پیمودن ادامه ی راه با دید بازتر و با امید بیشتر. پاینده باشید خانم دکتر!
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۳۹ ب.ظ
سلام
خوشحالم که بازگشتید…
امیدوارم که پایدار باشید….
۶ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۴۲ ب.ظ
سلام دوست عزیز،بازم به جمع مبارزین سبز خوش اومدی، به امید آزادی و آزادگی ایران و ایرانی
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۱۶ ق.ظ
من احساس میکنم اینجا کنترل میشه و احساس میکنم تو تا مدتی خودت نباشی………..
خیلی متأسفم
خیلی دلم میخواد حرف بزنی و خودت باشی…….
۷ شهریور ۸۸ @ ۱:۰۸ ق.ظ
اگه بی صدا و تن خسته دارم جون می کنم
بغض کینه تو صدامه یه روزی داد می زنم
پر سیمرغی بکارم نمیاد قصه نگو
من خودم، خودم، باید طلسم دیو رو بشکنم…
خوش آمدی…
۷ شهریور ۸۸ @ ۱:۲۶ ق.ظ
سمیه عزیز خدا را سپاس می گوییم.
به امید رهایی تمام عزیزان در بند.
سبز باشید و سرفراز
۷ شهریور ۸۸ @ ۱:۲۹ ق.ظ
سمیه عزیز خدا را سپاس می گوییم.
سبز باشید و سرفراز
۷ شهریور ۸۸ @ ۵:۵۳ ق.ظ
روزگار غریبی است.ابلیس پیروز و مست سور عزای ما را بر سفره
نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.
خدا را شکر که سالم هستید
۷ شهریور ۸۸ @ ۷:۵۱ ق.ظ
سلام
بی نهایت خوشحالم از آزادیتان
و می دانم شاید زمان زیاد دیگری لازم باشد تا سمیه توحیدلو دوباره خودش باشد و بتواند بنویسد
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۱۷ ق.ظ
سمیه عزیزم
آزادیت مبارک.
به امید فردای بهتر
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۳۸ ب.ظ
گذشتن هر ثانیه از این روزهای سربی برای همه ما با رنجهای بسیاری همراه است و هر لحظه آن جان کندنی است طاقتفرسا. اما امیدی هست در ما . . .
رهاییت مبارک .
برای باقی آزادی طلبان نیز رهایی از بندی که سزاوار آن نیستند را آرزو میکنم .
روزی ما دوباره کبوترانمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود بوسه است
و هر انسان برای هر انسان برادری است.
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل
افسانه ایست
و قلب
برای زندگی بس است.
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.
روزی که آهنگ هر حرف زندگی است
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانه ای ایست
تا کمترین سرود، بوسه باشد.
روزی که دوباره ما برای کبوترانمان دانه بریزیم…
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی
که دیگر نباشم
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۴۲ ب.ظ
مرا چو خلعت سلطان عشق می دادند
ندا زدند که حافظ خموش باش خموش
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۵۱ ب.ظ
مشت هایشان را میبینیم که بر هوا!!! میکوبند تا شاید اراده مان بی رنگ شود. حرفهای اهریمنان رااز زبان دوستانمان میشنویم…. که با یک لبخند تلخ و نیشدار پاسخ میگوییمشان . میخواهند باورشان کنیم و باور کنیم که عزیزانمان خسته اند از این راه!!!!!! زهی خیال باطل . خورشید ما طلوع کرده است و آنها میخواهند به رنگ شب درآورند آن را !!!! زهی خیال باطل.
رهاییت مبارک
۷ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۵۲ ب.ظ
مشت هایشان را میبینیم که بر هوامیکوبند تا شاید اراده مان بی رنگ شود. حرفهای اهریمنان رااز زبان دوستانمان میشنویم…. که با یک لبخند تلخ و نیشدار پاسخ میگوییمشان . میخواهند باورشان کنیم و باور کنیم که عزیزانمان خسته اند از این راه!!!!!! زهی خیال باطل . خورشید ما طلوع کرده است و آنها میخواهند به رنگ شب درآورند آن را !!!! زهی خیال باطل.
رهاییت مبارک
۷ شهریور ۸۸ @ ۱:۰۹ ب.ظ
سمیه جال این به خاطر انسان هایی چون شماست که با نشان انسانیتتان خورشید در این سرزمین هر روز طلوع می کند…طلوع می کند…
۷ شهریور ۸۸ @ ۱:۳۱ ب.ظ
سلام
ما زنده بدانیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
سمیه عزیز خیلی خوشحالم
یا علی تا آزادی واقعی
۷ شهریور ۸۸ @ ۲:۰۷ ب.ظ
خاموش بمان که خاموشیت مرهمی است بر دلهای شکسته ما. تاب غصه ای دیگر نداریم. خاموش بمان
۷ شهریور ۸۸ @ ۲:۳۴ ب.ظ
سمیه جان … خوشحالم که سلامتی و رها از زندان ِ حاکمان …
سمیه من نگرانم … نگران تمام آنها که هنوز آنجا هستن … نگران تمااام آنها که هیچ کس نمی داند کجایند …
آه سمیه …
ممنونم از صبرت … از بردباریت … استقامتت …
۷ شهریور ۸۸ @ ۷:۴۷ ب.ظ
با اینکه وبلاگتون رو میخوندم ولی هیچ وقت کامنت نذاشته بودم…در مدتی که در بند بودبد خیلی نگرانتون بودم…خوشحالم که برگشتید:)
۷ شهریور ۸۸ @ ۹:۴۱ ب.ظ
هورااااااااااااااا
هورااااااااااااااااااااااااا
هوراااااااااااااااااااااااااااااااااا
هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
آزاد شدی و من خوشحالم
۸ شهریور ۸۸ @ ۱:۳۶ ق.ظ
درودی به وسعت اروندرود بر شما شیرزن دلیر هم وطن
خانم توحیدلو. من از طرف خودم و جمعی از دانشجویان دانشگاه صنعت نفت آبادان آزادی شما از بند ظلم رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم استوارتر از گذشته همچنان بر ساحل سلامت نشسته وبنوسید. آرزویم همه سرسبزی توست
۸ شهریور ۸۸ @ ۵:۱۴ ب.ظ
سلام خانم توحیدلو، خیلی خوشحالم که برگشتید.
۸ شهریور ۸۸ @ ۱۰:۱۷ ب.ظ
با سلام
هر چند نمیدونم چقدر سختی کشیدید ولی
امیدوارم
یا علی
۱۳ شهریور ۸۸ @ ۱۲:۰۳ ق.ظ
سلام سمیه.
درود بر تو و استقامتت.
ما پیروزیم.
۱۵ شهریور ۸۸ @ ۴:۵۱ ب.ظ
واقعا از ازادیت خوشحالم….و تحسین میکنم این اراده رو….موفق باشی